کمی ثانیه قرضم بدهید!

در زندگی ام هر چه بود و شد و ماند, من رابطه ی عمیقم با این صفحه قطع نشد هرگز...نمی شود که اینجا تمام تمام خودِ من است...بی هیچ حاشیه ای که نبود...نیست!

این روزها آزاده را نمی بینم....دروغ گفتم...می بینمش گاهی...وقتی صورتم را می شویم با آبی خنک و سرم را بالا می آورم...لَختی به اندازه ی یک نیم نگاه, انتهای شبکیه ی چشم هایم رنگ دختری می شود که این روزهایش پر از دویدن است و ثانیه ها را چـــــــه زود کم می آورد!

نوشتن پایان نامه ام در همین چند روز باید تمام شود...می شود. بعد من یک فصل تمام می نشینم استراحت می کنم و دلتنـــــــــگ می شوم برای لحظه هایی که نوشتن پایان نامه ی کارشناسی ارشد دختری بود که آزاده بود...هست!

دیر شد

باید تندتر بروم!

  

...آزاده از انستیتو پاستور

/ 25 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

مبارک باشه عزیز... خسته نباشی اساسی..

همایون

چه خبر از پایان نامه آزاده ؟

فاطمه

چقدر عجیب و شیرینه همین یک صفحه... این یک صفحه ای ک در عین وجود مجازیش ، تو و کلبتو واسه من حقیقی کرده......... که حتی تو این یک سال و نیم نبودنم ، باعث نشد فرامشت کنم..... دوباره سلام آزاده ترین [گل]

h2s-gh

سلام من یکی از ساکنان یه شهر دور افتاده هستم دنبال آلبوم ساحل تهران از گزوه نایما میگردم ولی اینجا نیست اگه داشتی بی زحمت به ایمیلم بفرست متشکرم شرمنده که پررو ام

شاعر شنیدنی ست

سلام دوستم خوندمت همیشه همه اینجورین یه وقتی می رسه که فکر می کنن از خودشون دور شدن به در ودیوار می زنن تا خودشونو پیدا کنن بعد که به آرامش می رسن دلشون برای اون روزای دلتنگی تنگ میشه!! خوش به حالت ارشد می خونی؟ من که فوق دیپلمه رو که گرفتم چسبیدم به کار وبی خیال درس شدم به روزم