پماد سوختگی داشتم اگر...

اگر تمام جنگل های دنیا با سرعت نور به سمت آسمان پرتاب می شدند

اگر قورباغه مغزش سوت می کشید و میمون می شد

اگر نقشه ی ایران به بزرگی زمان هخامنشیان می شد

اگر مصر به ایرانی ها ویزا می داد

اگر سرعت اینترنت زیاد می شد

اگر من عاشق ماهی می شدم و ماهی این سعادت را پیدا می کرد که توسط من خورده شود

اگر برادر همسایه سمت چپی مان. خواهر همسایه ی سمت راستی مان می شد

اگر مثلث برمودا پایتخت ایران می شد

اگر من یاد می گرفتم دقیقه ی ٩٠ ای نباشم

اگر تمام مستکبران(منظورم آمریکا و انگلیس است) منفجر می شدند

اگر هندوانه، زردآلو می شد

اگر آزاده عاقل می شد

اگر آلفرد هیچکاک مربی تیم ملی می شد

اگر انسان نئاندرتال زنده می شد و می افتاد به جان آثار باستانی ای که خودش خلق کرده

آنوقت شاید، شاید،شاید، شاید و تنها شاید تیم ملی کشور من به رقابت های جام جهانی ٢٠١٠ آفریقای جنوبی راه پیدا می کرد!

اما

اما شاید های بالا نامردی کردند و باید نشدند تا ما در حسرت بمانیم که چه می شد اگر این اگرهای ناقابل بالا لج نمی کردند و از جمله ی شرطی به جمله ی خبری سفر می کردند. این روزها وقتی می خواهم جملات شرطی را به شاگردان انگلیسی ام یاد بدم هیچ مشکلی برای آوردن مثال های ملموس ندارم. حالا دیگر همه شان یاد گرفته اند که:

If an elephant had flown, Iran would have gone to 2010 International World Cup

اما خوبی اش این است که ما همیشه امید داریم! امسال نشد 4 سال دیگر! 4سال دیگر نشد ،8 سال دیگر، نشد 12 سال دیگر، نشد 16 سال دیگر، نشد 5400 سال دیگر.بلاخره یک روزی شاید.غصه ندارد دیگر!

اما با اینکه شاید 5400 سال دیگر تیم ملی ایران به جام جهانی راه یابد، من دلم می سوزد برای بازیکن های فوتبالمان که وقتی می باختند چقدر مچ هایشان خوشرنگ بود!

دلم می سوزد برای درباره الی که موقع اکرانش هیچ کس حوصله ندارد!

دلم می سوزد برای دوستانم که دلتنگی هایشان را برایم sms می کردند اما تازه فهمیده اند که اس ام اس هنوز اختراع نشده و آن قبلی ها توهم بوده است!

دلم می سوزد برای یاهو مسنجر که وقتی روی sign in اش کلیک می کنم، کله ی زردش لبخندزنان روی صفحه ظاهر می شود اما لبخند احمقانه اش به هیچ جایی نمی رسد و همین طوری می ماند و به قیافه ی منتظر من می خندد!

دلم می سوزد برای آن همه عزیزی که چه آسان در همین حوالی ِ این روزها، رفتند!

دلم می سوزد برای دل خودم...پماد سوختگی داشتم اگر...

...آزاده از کلبه ی ویوارا

/ 85 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Alguien Te Quiere

اگر ایرانی کارش نمی ماند با اگرهایی که گره خورده اند سخت با صد مگر, شاید فردا روز دیگری بود آزاده ی من...

محسن

بخمشید من اظهار ندامت می کنم. لطفا از گناه من گذشت کن[خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی][خنثی]

مثلا امید

سلام. در آستانه نابودی...

حاج عادل

... این روزها چقدر هذیون می گم ... ولی خوبیش به اینه که دیگه هذیون گفتن هیچ عیبی نداره ...

جواد

همه چی وارونه شده. وای از این دنیای وارونه.

سینا

تو بدون باز تو سرم - رویای پوشالی زیاده .... رسم زندگیم همینه - گاهی سخته گاهی ساده ( کاوه یغمایی)

محسن

من بد بخت با نمره 8.25 در زیست شناسی سال اول دبیرستان (قبول با تبصره) و الویت پنجم رشته تجربی در انتخاب رشته جون کندم وسط مجهول ترین، کثافت ترین و نا مانوس ترین واژگان زبان پویای انگلیسی یک متن رو مثل باقلوا ترجمه کردم سرکار خانوم میکروب پرست و انریکه مکش مرگ ما اومدی با کمال نا مردی زدی توی ذوقم. و دیگر هیچ...[قهر]

شیرین

سلام عزیز بار اولمه میام وبلاگت ولی عاشقش شدم خیلییییییییییییی خوشگل مینویسی[خجالت] بازم بت سر میزنم بای[قلب][ماچ]

مریم

چه شیرین تلخی رو مینویسی![گل]