از اورارتو تا منوآ...از وان تا تهران...!

همه چیز راحت بشود شاید

اگر یکی از آن دو
بیاید و بگویدم:

"خواب بود همه‌اش‌
و یا برشی موزون از یک قصه
از همان داستان‌های کلاسیک که دوست می‌داری
روی سنگفرش خیابان‌های خیس از نم! "

واقعن خواب بود؟!‌
یا تقارنی دلچسب از انحنای یک واقعه
که رخ نمود و تا ماندن، ماند!

قصه نبود؟!
حضوری که فوری...در جا، 25 سال از سن واقعی ام را بُرد...

دلم تنگ شده
خیلی
برای گم شدن‌هایی که به پیدا رفت

اما باز من به رفتار عشق مشکوکم
زیر کرسی، انار باز هم هست؟!

من
هنوز
خیلی جواب‌ها را مانده تا پیدا کنم
مثلن
جنگ می‌شود یا نه؟!
اگر شد...مرد این جنگ تن به تن تو باش...قبول؟

من هم قول
که گرچه خوب بلدم فانوس بردارم و بگردَمَت تمام جزیره را
اما
نمی‌آیمت
تو...خودت پیچ جاده را برگرد!

 

توی پرانتز مهم: 14 مهر 93 جشن تولد یازده سالگی ویوارایم بود و یک یازده سالگی را نوشتن، به اینجا بدهکارم

...آزاده از کلبه‌ی ویوارا

/ 19 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...///

اثری از سایه و باد و غربت نیست ..این هم باشد ...///

مانی

سفر همه چیزش خوبه بعضی اوقات مرور خاطرات سفر آدرس کلبه ای رو بهت می ده که می تونه حالت رو دگرگون کنه 6 سال از اون روزا می گذره و هنوز هم می خوانم تو را شاد باشی

همایون

شب یلداتون مبارک [گل]

همایون

سلام پیشاپیش فرا رسیدن ... سال تولدتون را تبریک عرض میکنم. [گل][گل][گل]

وای خدای من نه !

...///

رها با عشق .../// برای تو نشانی میگزارم از رویش و درخشیدن تازه ماه و گرمای هستی بخش آفتاب عالمتاب در نهایت دستان من نه تردیدی است برای دوست داشتن و نه تهدیدی خواهی یافت برای دوستی ها عشق حرف اول من است عشقی خالصانه و عمومی راهی بر گزیده ام که نفس های سبز روئیدن را با تمام وجودم حس میکنم حسی از آندست که از گوشه های متروکه و غبار گرفته روز مرگی ها رهایی ام میدهد در سرزمین اهورایی من نه بغض ابر بی معناست نه ریزش باران و نه درخشیدن آفتاب نه ناز کردن ماه در شب و نه وزیدن باد در پیرامون دشت و صحرا مهربانیها هزاران می شوند خروشان می گردند جاری در رودخانه ها به سمت دریا براه می افتند من در صحنه گیتی غباری بیش نیستم اما عشقهایی نهفته دارم در اعماق دلم که جهان را به شگفتی وامیدارد

نه نه نه!

همایون

چه عکس زیبایی [لبخند]

...///

رفاقتهای قدیم... یک سلسله رفاقتی نجیب از آن رفاقتهای قدیمی و اصیل که خون ومن و تو در یک رگ جریان دارد هوای حوصله ام بهاریست اما رفیق سرمای طولانی غربت امانم را بریده است یکدمی بیا کمار من چای رفاقتم خوش طعم است من وتو و هم صحبتی طولانی و شب نشینی هایی از آندست که بوی همان رفاقتهای قدیم را میدهد مارچ 2015 ...م. شیدا .../// دوستان رو فراموش نکردم ...دیر اومئنم بخاطر گرفتاریهای روزمره غربته ..غربت نشنها رو که کسی تحویل نمیگیره ...ولی این نیز بگذرد...شما خوبید ؟

ننننننننننننه!