من...تارا...متهم به قتل

یه سلام از جنس خرداد مخصوصا به با معرفت هايی که هميشه به کلبه ی

عشق سر می زنند.07.gif07.gif07.gif

بچه ها جاتون خالی جلسه ی قبل آزمايشگاه

جانوری مربوط به قتل عام قورباغه های بدبخت بود.

هيچ وقت فکر نميکردم روزی مرتکب قتل بشم.20.gif

هميشه از قورباغه ها بدم می اومد اما آنروز خيلی

به نظرم معصوم جلوه کرد.05.gifاول نخاعی اش کرديم

يعنی با يک سوزن بلند نخاعش را قطع کرديم تا فلج

بشه و موقع تشريح درد نکشه .ولی حتی تصور دردی که قورباغه ی بد

بخت موقع نخاعی شدن ميکشه غير قابل باوره.34.gif

بعد از اين مرحله بيچاره ديگه نمی تونه حرکت کنه و همه ی بدنش شل

ميشه اما کاملا زنده است.بعد با سوزن روی تشک تشريح نصبش کرديم و

شکمش را پاره کرديم.قلبش می زد(تا وقتی که قلبش را با قيچی جدا نکنيم

زنده است)توی بدنش معرکه بود.درست مثل بدن انسان ولی در ابعاد خيلی

کوچک.اولين نمونه را خود استاد تشريح کرد.پسرها خيلی شلوغ ميکردند

استادمون که يک خانم با جذبه است خيلی جدی گفت:((آقايون کلاس در

هم داره .می اندازمتون بيرون ها))04.gif13.gif بعد هر کدوممون يه قورباغه ی

کوچولو05.gifبرداشتيم و آغاز کشتار16.gif

يکی از پسرها در حين تشريح داد زد :((استاد بچه ی ما پسره)).استاد هم

خنديد و گفت:((بچه ی تو بايد همون قورباغه هم باشه))11.gif18.gif

شب بدجوری وجدان درد گرفته بودم25.gif.و به اين فکر ميکردم که ما انسانها

چقدر خودخواهيم که به بهانه ی پيشرفت علم و کسب دانش و اطلاعات

به موجودات بی دفاعی مثل قورباغه حمله ميکنيم.28.gif

خدايا همه ی مارا ببخشا03.gif

...تارا از کلبه ی عشق

/ 62 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
omid

hi .. me again .,.the more i search the more i need ,, the more i bless the more i bleed ..

kozet

سلام تارت جونم...مرسی که اومدی پيشم...بابا تو چرا اپ نميکنی...نکنه گرفتنت زندانی...

هرمز ممیزی

دوست من در دنيائی که آدمها را دسته دسته ميکشند غصه قورباغه ها نخور.

mehrdad

اينهمه ادم بی گناه ....اونوقت قورباقه را ناز ميکنی .... بابا شوخی کردم نارحت نشی ها...خاک پا / م/ شيدا...///

mehrdad

...ان قـــصر که جمشيد در او جام گرفت اهـــو بچـــه کــرد و روبـــه ارام گــرفت بهرام که گور ميگرفتی همه عمر ديـدی که چگونه گور بهـرام گرفت (خيامی نيشابوری) م/ شدا .مخلص...///

mehrdad

اگه موافق باشی وبت را با تصاوير تغيیراتی بدم ...يعنی هر وقت که اپديت ميکنی /// مخلص م/...///

Ali(همسفرعشق)

چون شمع نيمه جان به هوای تو سوختيم/ با گريه ساختيم و به پای تو سوختيم/ اشکی که ريختيم به ياد تو ريختيم/ عمری که سوختيم، برای تو سوختيم/ پروانه سوخت يکشب و آسود جان او/ ما عمرها، ز داغ جفای تو سوختيم / ديشب که يار، انجمن افروز غير بود/ ای شمع تا سپيده به جای تو سوختيم/ کوتاه کن حکايت شبهای غم،رهی/ کز برق آه و سوز نوای تو سوختيم../سلام..امیدوارم که حالتون خوب باشه.. لطف کردید که سر زدید..وبلاگتون هم که مثل همیشه عالی..موفق باشید و پیروز

نيما

سلام، من در دوره بچگی اين تجربه را داشتم. به گونه ای دگر به عنوان بازی و سرگرمی کودکانه در زادگاهم. الان از اين وضع متاثر ميشم. از انسان هر عملی بر مياد. اميدوارم نيت خير باشه و بمونه. پاينده و کامياب باشيد. ممنونم که کنکاش ۵۷ را ديديد.

مونا

سلام تارا جون.بابا بی خیال من تازه داشتم فراموش می کردم اون روزو.ولی دختر عجب روزی بوداااااااا.

مرتضی

سلام دوست عزيز خدا منم ببخشه منم از اين کارا کردم وای وای وای مرتضی