کاش آزادش نمی کرد کسی!!

روزهایم ازدحامش گم شده است...می گذرد...گاهی اش را نمی فهمم! من به شتاب پلاک هایی که گذشته اند فکر می کنم و فکر...فکر-این کتیبه ی مخدوش- جایی ندارد برای این که باز کوچه باشد و پیچ کوچه و یک پلاک...!!

من چقدر دوست دارم فضاهای بی وزن ِبی زمانِ بی معنی را!

هر چه بی معنی تر، معنایش بیشتر زمزمه می شود در حجم بی نهایت ِباری که گاهی هست اما نیست شانه ی مرا!!

شانه ی مرا؟!!

من کجا شانه ام مانده بود زیر آن همه بار؟!!

بار را که برده بود که بیاوردش؟!

هذیان می گویم باز؟؟!!!!

من

من هذیان گفتن کارم بود روزی...حقوق خوبی هم داشت...نیمی از تمامی دستمزدم را کنار می گذاشتم تا با تراکم پس اندازش چیزی بخرم، شاید،شاید اندازه باشد تمام تمام تمام دلواپسی های آزاده ام را!!

دیروز دعوایم شد با دلواپسی! با زنجیر بستم و بردمش دست به دست تا جلوی در انباری خانه مان...در انباری باز نمی شد!! و صدا کرد...قیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــژ وقتی باز کردم قفل بزرگ آهنی اش را!

دهنش را بسته بودم که حرف هم نزند...آن ته...سمت چپ یک چوب رختی که چوبی بود و ایستاده، توی همان صندوق آهنی قدیمی، من، دلواپسی هایم را که با غل و زنجیر بودند پرتاب کردم و درش را بستم...!

بعد، هر چه جعبه و کارتن آنجا بود و چه سنگین بود، گذاشتم روی در صندوق.

حتی تمام آن چیزهایی که نبود را هم جمع کردم و گذاشتم، تا دیگر در را نتواند باز کند کسی!!

اما...نمی دانم چه شد که همین چند ثانیه ی پیش وقتی برای چند ثانیه ی کوتاه از توهم کوچه خوشبخت می گذشتم، سایه ای که گذشت و رفت چقــــــــــــــدر، چقدر و چقدر شبیه دلواپسی های یک آزاده بود...دلواپسی هایی که زنجیر نداشت و آزاده بود!!

توی پرانتز ١: نوشته شده در دهمین روز از یک بهمن مجازی...در یک کلاس خصوصی غیر مجازی

توی پرانتز٢:فکر-همان فکری که در خطوط اصلی اش دست برده اند و با تمام خط خطی بودنش هنوز هادی قلم این من است- از این آزاده چند قدم جلوتر است شاید!!

بعدا توی پرانتز شد: در نظرسنجی بانوان برتر وبلاگ نویس شرکت کنید

...آزاده از کلبه ی ویوارا

/ 39 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهیار

آزادی درسته که این روزا بی مفهوم شده..ولی اونقدرام بد نیستا.....!

ميفروش

سلام. خوبی ؟ منم خوبم !!! خب دیگه چی !؟ آها باید نظر بدم !؟ من که هنوز نخوندم باشه می خونم نظر میدم - فقط الان خواستم یه توک پا بیام و یاد قولی که دادی بودی و انجامش ندادی بندازمت شاید یه کم وجدان درد بگیری و من دلم یخ کنه (خنک بشه ) . خب دیگه! من برم به کارام برسم و بعد بیام. برقرار باشید.به امید دیدار [گل]

امواج دریا

و گاهی خاطره ای نیشترم می زند.. . . سلام دوست قدیمی! [چشمک] ولنتاین تنها روز عشاق نیست.روز عشق ورزیدن به تمام کسانی است که دوستشان داریم و به یادشان هستیم.. [گل]

سیاست با زبان ساده

حالا که کامپیوترتان درسته خودتان کجایید؟! تکرار در خواندن این صفحه! نشان می دهد که کم پیدایید؟ هرکجا هستید موفق باشید...

ریموند

سلام دلواپسی جزء لاینفک زندگیمان شده است ، حتی در اوج شادی دلواپسم... هدفهای زیادی از زنده بودن دارم و دلواپسم بهشون نرسم وشاید وقتی که رسیدمنتونم نگه هش دارم... دلواپسی هامو بگیر از من ، اما همین ها شدن مه رو به جلو حرکت که نه فراری روبه جلو داشته باشم

Alguien Te Quiere

برو بشکن سبوی غم جریمه هاش همه با من بزن سازو بخون آواز توی هر کوچه و برزن . . . توی پرانتز:چیزی بنویس دختر قشنگ که سکوت تو سکوت مرا گرفت!

همایون [تعجب][گریه] کامنت من کووووووو ؟! [گریه]

مهراوه

من که رفتم یه آزاده دی ماهیم رای دادم نمیدونم بعدا اسم کی درمیاد [چشمک] به نظرم یکم تقلب بازاره !!

ميفروش

سلام . کامنت من کو پس !!!؟ یعنی من چیزی ننوشتم اینجا !!؟ مگه میییییییییشه !؟ من که باورم نمیشه !! . به هر حال بازم سلام و ووووو برقرار باشید. به امید دیدار [گل]

همایون بابا این چه وبلاگیه بالا نمیاد [عصبانی] اونوقت میگی چرا عصبانی ؟!! حالا تاریخ برگزاری جشن بانوان امسال کی و کجاست تا بیام شیرینی [متفکر] اما نه تمرهندی به به [نیشخند] [بغل]