چه گرم، سردی تو!

در راه می روم به مقصد دوستی که ندیده دوستش دارم. مکزیکی است و زبان مادری اش اسپانیولی. قرار شده انگلیسی یادش بدهم و او اسپانیولی یادم.

حافظم را جا گذاشتم در خانه... میخواستم بیاورمش برای شب... شبی که با دوستانم کنار همیم... جا گذاشتمش چرا؟! یلدایم از حافظ جدا نمی ماند اما، که گوشی ام کم ندارد حافظ را... راست میگوید باز

من از دست غمت مشکل برم جان

ولی دل را تو آسان بردی از من

زمستان پارسال سرمایش را جا گذاشته بود جایی. من دوست نداشتم دی ماهم را آن طور. حالا که آمدی باز، به رسم قرار های خوب واقعی، خوب تر باش و سرد!

من دلم قدمهایمان را میخواهد با برف... که من را هل بدهی توی برفها، سرد باشد و سرد... خیلی سرد

امشب که دور هم بودیمو انار و هندوانه و حافظ، یادم می ماند که من دلم خیلی چیزها میخواهد و تو، تویی که آغاز منی قول بده که می آوری شان... نه یکی و دو تا شان را... نه حتی شش هفت تا شان را... همه ی همه ی شان را... میخواهمشان که تو خود خودت خوب تر میدانی من قانع نمیشوم... قانع نمی شوم با هیچ چیزی که کمتر از همه ی آنست که می خواهمشان!

                                                             یلدای ایرانی تان قشنگ

... آزاده از کلبه ی ویوارا

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نداصادقی

سلام آزاده جان[قلب] ازته دل گفتی زمستان بوی زمستانهای قبلو نداره سرمایش هم سوز آشنای زمستانو نداره بالتبع انگیزه ای هم برای دیدن بهار نمیمونه[ناراحت]

هما

خنثی ام !باور میکنی تو؟؟؟؟

پسر خونده

سلام. چقدر دلم هوای یلداهای قدیم را دارد ! زیر سنگینی برف شدیدش انگار کمر زمانه میشکست و من به عشق آدم برفی ام هر روز صبح زود بر میخواستم تا چهره اش را تمیز کنم و لبخند زیبایش را دوباره ببینم و از اعماق وجودم به او که اینچنین بی منت لبخندش را به همه ارزانی میکند عشق بورزم. یادش بخیر گوله های برفی ایی که درست میکردیم و تا شب چله برای شروع تولدی دوباره آنها را در کنار باغچه نگه میداشتیم و در شب یلده همه را بسات توپ های میدان توپخانه شلیک میکردیم تا تولدی را در شبی سرد جشن گیریم. دلم برای بهمن و برف هایش تنگ شده ! ( این برف عزیز کی میاید؟ بنمای رخ که جانم آرزوست !)

اکبر

سلام دوست خوب و قدیمی من!!! خوبی؟ خوشحالم برات که هنوز هستی سبز! بعد این همه مدت که اومدم بلاگت الان دیگه حس می کنم که بلاگت یه موجود زنده است از گوشت و خونت!!! خوشحالم!!! یادته قبلا چی می گفتم بهت! اون موقع ها بود که من بلاگم رو حذف کردم ولی...دوباره بنا به دلایلی برگشتم شاید کوتاه باشد برگشتنم در میان زمین و آسمان معلق ام! نه زمینی هستم و نه آسمانی!!! خسته ام از جنس آدمها! از جنس آدمیت ها!سرت را به درد نمی آورم و شرمنده دیر اومدم اصلا منو شناختی؟؟؟!!!!!!! امیدوارم که تولد هشت سالگی بلاگت رو داشته باشی

مولر .sh

من شب يلدا تبركات ويژه زمستانيم رو خدمت بانوي ديماهي عرض كردم ولي باز هم (البته با تاخير ) فرا رسيدن فصلتون رو تبريك ميگم . ما برف مي خواهيم و هيچ بهانه اي هم قبول نمي كنيم ! لطفا" طلب پارسال رو هم روي سهميه امسال اضافه كنيد! [چشمک] [گل] با تشكر يك ارديبهشتي عاشق برف.

مهراوه

خواستم بگم هفته ديگه اين موقع تولدته پيشاپيش تولدت مبارك عزيز دي ماهي من

6080 بزرگ چشم براه برفی که نخواهد آمد

یلدا مبارک ماهت مبارک فصلت مبارک چشم براهی نو مبارک کامنت 6080 بزرگ مبارک

ساروی ریکا ...///

تو روزای سرد غربت حرفام که بیرون میاد از دهان قندیل یخ می بنده واسه همینه که فریاد دوستت دارم منو نمیشنوی این نیز بگذرد همه تنهام گذاشتند تو جای خودداری وقتی تنهام میزاری بیشتر از همه متوجه میشم دیگه دست خودم نیست سرما ی سخت هم مزید بر علت شد بیا ببین قلبم داره از سرما می ایسته بداهه هام دارند یخ میزنند هیچوقت شانس نداشتم وگرنه اسیر باد و بوران و سرمای غربت نمیشدم.... اهورامزدایی بمانی دسامبر 28...///2010

6080 بزرگ محو می شود

چه گرم است آمدن پست جدید آزاده و چه سرد رفتن پست این من دیری نخواهد گذشت که نوشتن پست جدید آزاده پست 6080 بزرگ محو میشود [ناراحت][ناراحت][ناراحت]

مائده

خب معلومه، زاد شبِ من، اینقدر زیبا بوده که خیال صبح شدن نداشته، واسه همین شده بلندترین شب سال و ... یلداااااااااا. (ته خودشیفتگی بود نه؟؟؟) :D خلاصه من این شبو خیلی دوست دارم.