صد کلمه برای تو چقدر کم است!

قدمت علاقه ی من به بعضی چیزها برمی گردد به بچگی هایم. از همان روزها استعاره را دوست داشتم! نمی دانستم چیست اما دوست داشتم هرچیزی را که شبیه ظاهرش نبود. دلم ضعف می رفت از اینکه چیزی ببینم و بشنوم که حسش بیشتر از آن است که چشم و گوش من می داند!

رنگ مدرسه که شدم ادبیاتم ٢٠ بود چون استعاره و تشبیه را بیشتر می دانستم!

از سال ٨٢ به پیشنهاد پدر، اینجا شد راوی ثانیه های زندگی منی که خودِ عطش ِ نوشتنم و نمی دانی چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــدر لذت است که سطور زندگی ات را حک کنی با خط درشت، اما فقط آن کس که باید، بداندش!!

توی پرانتز: به بهانه ی مسابقه ی دنیای وبلاگی من

/ 22 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیمان دانشفر 22 ساله

اما من واقعا ادبیاتم داغون بود خاله ... خوشحالم که به ژیشنهاد پدرت گوش کردی و الان مینویسی و باعث شدش که یه خاله خوب پیدا کنم ... میومیو منم به روزم خاله ...

سامان

ما هم از بچگی همیشه به شما رای میدادیم و امسال هم دادیم[ماچ][بغل]

ميفروش

سلام. خوبی ؟ منم خوبم . خوب شد استعاره بلدی و این همه برات لالایی می خونم و .....اگه بلد نبودی که واویلا . حالا تازشم میگی با عکسهای جشن پرشین یه جا میفرستم !!!!! من که چشمم آب نمیخوره ! یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه تو قاچ زین رو بچسب اسب سواری پیشکش . راستی هفته گذشته دو سه روزی رفته بودم فیروزکوه خدائیش خیلی لذت بردم هم برف بود روی زمین هم اینکه شب جمعه برف بارید و جای همه دوستداران برف و سرما خالی . برقرار باشید. به امید دیدار[گل]

جان تو وبلاگ لبه ی عشق نیای انگار اینترنت نیومدی

یادگار پدر

مهدی فریور اصل

گاهی که به تو فکر می کنم ته دل می خندم ...نوشته ها ! میگم انگار این فصل سرما روی روحیاتت اثر میذاره قاطی میکنی ها ؟؟[نیشخند] یه بار واسه یکی یه نوشته ای رو نوشته بودم برگشت گفت این ادبیات متلاطم به درد نخور :)) گفتم عزیز جان تو تفاوت نمی فهمی من چه کنم ![نیشخند]

همایون سلام . همچنان منتظر نتایج نظرسنجی هستیم و البته ... [پلک][نیشخند]

روزبه

سلام آزاده وبلاگ من را فیلتر کردند نه به خاطر نوشته هایم بلکه به خاطر دامنه اش که bloger بود در فیس بوک به دنبالت گشتم اما پیدایت نکردم رای من هم برای این بلاگ است[گل] همیشه شاد باشی

روزبه

شرمنده آزاده الان فهمیدم زمان نظرسنچی تمام شده[افسوس]

ali

هیچی