کنستانتینوپول

در هتل سلطان وارد اتاقمان که می شویم منظره پشت پنجره دیدنیست! دریا و کشتی های بسیاری که در دلش نشسته اند.

   

سوار بر تراموا(قطار شهری) به منطقه ی زیتون بورنو می رویم. اینجا مرکز خرید است و پر ا از لباس های رنگارنگیست که ارزان نیستند چون پول ما بی ارزش است و هر ١لیر ترکیه معادل ٧٠٠ تومان است! پول ما انقــــــــدر بی ارزش است که حتی در doviz ها(محل هایی برای چنج کردن پول) که پول های همه کشورها را چنج کمی کنند پول ایرانی را تبدیل هم نمی کنند. لباس ها گرچه برای ما خیلی ارزان نیست اما حداقل خیالت راحت است که پولت را به پای جنس چینی آن هم از نوع به درد نخورش نریخته ای!

شام را در یکی از شعبه های مک دونالد که در سطح شهر کم هم نیست می خوریم. همان همبرگرهای معروف و خوشمزه ای که در همه جای دنیا شعبه دارد به جز کشور بزرگ من!

                     

پنجشنبه صبح به همراه هم توری هایمان که آقای گربکندی(مربی سابق ذوب آهن) و خانواده اش هم در بین آن هاست، سوار بر کشتی همسفر موج های دریای مرمره می شویم.

 

 صدای آهنگ شاد ایرانی فضای کشتی را پر کرده. جلوی دماغه کشتی می ایستم. باد خنکی که به شدت به صورتم می وزد چیزهایی که دوست ندارمشان را از خاطرم می برد! کاخ دلمه باغچه-یکی از زیباترین کاخ های اروپا- و برج دختر را می بینیم. برج دختری که نمی دانم داستان عشقی که درباره اش می گویند واقعیست یا مثل امروزهای ما افسانه است!

    

 افسانه هم اگر باشد ارزشش را دارد شنیدن عشقی که شاید واقعیست: پیشگویی، امپراطور بیزانس را از گزیده شدن دخترش توسط ماری خبر می دهد. امپراطور این قلعه را بر فراز صخره ای می سازد و دخترش را به آنجا منتقل می کند. اما روزی ماری که در سبد انگور پنهان شده جان دختر را می گیرد. از آن طرف در طول ساخته شدن برج یکی از شاهزاده ها به یکی از کارگرها دل می بندد اما از آنجا که اختلاف طبقاتی اجازه ی ازدواج به آن ها نمی دهد، پسر که در آنسوی دریا زندگی می کرده هرشب عرض دریا را طی می کند و خودش را به شاهزاده می رساند. یک شب به علت خاموش شدن مشعل برج، پسر راه را گم کرده و غرق می شود. دختر هم در غیاب او خودش را به آب می اندازد!

در مسیر تنگه ی بسفر که دریای مرمره را به دریای سیاه وصل کرده و مرز بین اروپا و آسیاست، دو پل بزرگ و معروف خانه کرده اند که هر کدام 1560 متر طول دارند. اولی پل بُغاض است و دیگری پل سلطان.

 برج دختر

قلعه ی روملی قلعه ی زیباییست. اینجا همان جاییست که عثمانی ها در زمان بیزانس ها ساختند و تنگه را بستند و در 29 می سال 1453 میلادی استانبول را فتح کردند تا از آن سال به بعد هر سال جشن فتح استانبول در این تاریخ توسط ترک زبان های این سرزمین برگزار شود.

پس از یک دریانوردی لذت بخش با کشتی، در شهر گشتی می زنیم. دیوارهای 7 لایه ای که بیش از 500 سال پیش تنها حصار دور شهر در زمان بیزانس ها بوده، هنوز در بخش های از شهر دیده می شود.

استانبول که زمانی نامش اسلامبول بود، بیش از 2100 مسجد دارد که معماری زیبایی دارند. بلندترین آن ها مسجد سلیمانیه است که روی یک صخره خانه دارد. خیابان های ترکیه ترافیک گرچه زیاد دارد، اما تمیز است و کم پیش می آید کسی در پیاده رو چیزی را بر زمین انداخته باشد!

    

 ساختمان شبکه TRT ترکیه نزدیک میدان تقسیم یا به قول خودشان TAKSIM است. علت نامگذاری این میدان این است که اولین ساختمانی که به سبک معماری کلاسیک عثمانی در این منطقه بنا شده، یک منبع آب است. در وسط میدان مجسمه آتاتورک است و در کنارش رهبران کشورهای خارجی که در بین آن ها رضا شاه هم دیده می شود.

سلطان احمد اول شخصیتی مذهبی داشت به همین دلیل برای ساختن مسجد تمایل خاصی داشته است. مسجد سلطان احمد از نظر مساحت بزرگترین مسجد استانبول است. در دوره ی عثمانی ساخته شده و به خاطر رنگ کاشی کاری هایش به مسجد کبود یا آبی معروف است.

 

در فضای داخلی مسجد در کنار نام خدا و خلیفه های اهل سنت و امامان ما، یا حضرت بلال حبشی هم در جایی از دیوار نوشته شده است. یک گروه کره ای با نظمی شبیه کلاس های درس، روی زمین نشسته بودند و راهنمایشان برایشان با زبانی که من نمی فهمیدمش توضیح می داد.

در نزدیکی مسجد، ستون هرمی شکل هیپودروم قدیمی ترین ستون سنگی استانبول قرار دارد که یادگاری از مصر باستان است.

 

این ستون ١۵٠٠ سال پیش از میلاد مسیح به افتخار فرعون در مصر بر افراشته شد. امپراطور کنستانتین اول(آدم یاد فیلم کنستانتین و کیانوریوز می افتدنیشخند) فرمانروای کنستانتینوپول(استانبول امروزی) به اهالی اسکندریه نامه نوشت و از آنان خواست این بنای یاد بود را در ازای خدماتی که به مصری ها داده اند از اسکندریه به کنستانتیوپول بفرستند. به علت عظیم بودن ستون فقط ۶٠ درصد آن را بریدند و با کشتی به اینجا فرستانده شد.

                                                              ادامه دارد...

توی پرانتز1:هر کدام ازعکس ها که قشنگ تر است، کار پدر نازنینم است

توی پرانتز2: از یه بغض تازه خیسم...واسه دیدنت حریصم

                 کنسرت رضا یزدانی خیلی خوب بود...جای شما خالی

توی پرانتز3: پستچی 3بار در نمی زند را 1بار ببینید

...آزاده از کلبه ی ویوارا

/ 54 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Zohre

Baz ham man dochare in hese deltangeye ajib shodam! Baz ham delam baraye royaham tang shod. Va cheghadr delam mikhahad beravam soraghe forugh o gerye konam. Va fekr mikonam k chera mah hast az neveshtan ghafelam? Hata az khandan ham? . . . Bikhiale deltangiha. Che jaleb. Meydane taksim? Mojasameye reza shaah? :) sotune herami? Mesre baastaan? Man aasheghe mesre baastaano motealeghatesham. Man az zabane khaharam shenidam k torkeye jaye badi nist, vali khub ham nist, aslan khosham nayamad. Kash irane ma k behtar az harjaeist behtar az in bud k alan behtar nist.

Zohre

Oh, Ashbahe goya? Ashbahe goya... Ashbahe goya... Ashbahe goya. Man 3bar dar 3zamame mokhtalef didamsh. Darbare dovrane taftishe aghayed dar espania tavasote kelisast. Eterafgiri haye ajibo gharibe kelisa k ghablan barayam ajib bud o alan digar nist. Zaheran az salha pish Be esme din cheha nemikardand. Ravayate aan salhaye espania har che bashad bi shebahat be emruze ma nist.

پیمان

سلام, چقدر زیباست سفر نامه های شما. امیدوارم سفر بعدی اسپانیا باشه.[گل]

Unforgiven

و چگونه می شود از تمام این ها گذشت و نشکست و سیگار نکشید؟ با کشیدن آخرین نفس.

Unforgiven

خوب دیگه راحت شدیم از این به بعد ترکی کامنت میزاریم.[نیشخند]

فرهاد خالدار

ها ها ها ... خودتو لو دادی... غلط نکنم 90% کلمات مطالبتو از گوگل سرچ می کنی تا درستشو پیدا کنی... ها ها ها ...20 غلط صفر!

ساروی ریکا ...///

ذوق من تنها نیست تو اگر بیایی ... زمزمه دلاویز ترا آواز میخواهم در خانه من فرش بوریایی بیش نیست اما تو اگر بیایی هزاران ماه و آفتاب می خندند و گل پیراهن تو تا شکوفه میدهد بهاری تر از بهار است گفتم اگر بیایی تمام جانم سبز می شود .م.شیدا ..///

پ درام یگانه معافی

درووووووووووود / امدم از بخش فال حافظت استفاده کردم / شیخ فرمود / به شخصی علاقه مندی و بدو قول داده ایی اما میترسی که پایبند نباشی / البته جناب حافظ یلدای پارسال خوش حالی بما داد نیک / تفال در جمع اهل بیت بدینگونه فتاد / مادر دهر نزاده پسری بهتر ازاین / اما فی الحال ما به جملگی به شخصی ابراز علاقه نفرمودیم تا پایبند باشیم حالا حضرتش مارا کنار دریا قدم زنان دیده یا گشت ارشاد سوار شده ما را جویا شده نمیدانیم / ما که سر به کار خویشتن داریم " و سعی میکنیم پسری باشیم که در یلدای پیشین تبصره کردند و همچنان جامه دران که مادر دهر زبعد ما نزاید / --------------------------------------- فیلما رو دیدی ؟؟؟ اگه شد برات چنتا از تصویریا ی پاکو لوسیا رو برات میل میکنم ------------ میگ میگ پییییییییییییییییی

Bluestar

این و اون یکی قسمتش رو هم الان خوندم، دیگه به به و چه چه نکنم، ولی انصافن خیلی خیلی خوب نوشتی، استفاده از عکس‌هاش هم عالی بود، کاش همه‌ی وبلاگا این مدلی بودن!:دی