تصوير يک رويا ۴

نمی دونم چند ساعت گذشت امافکر ميکنم به اندازه ی تمام سالهای زنده بودنم گريه

کردم.آخه چرا اينقـــــــدر زود؟!!!از روی سنگ قبر بلند شدم.نگاهم روی نوشته های سنگ 

ثابت موند٬فقط ۱۸ سالش بود.قبر کناريش هم يه پسر بچه ی ۳ ساله !درسته که من فقط

۲۱ سالم بود اما خيلی از اونهايی که مردند حتی هنوز ۲۱ سالشون هم نشده بود.با اين فکر به

خودم آرامش دادم.اما مگر من چکار کرده بودم که اين بلا سرم اومد؟!!!از هر طرف که نگاه

ميکردم تا افق چشمهام بهشت زهرا ادامه داشت!هزاران هزار خانه ی ابدی خاموش!مگر

همه اينهايی که اينجا خوابيدند٬به جرم گناهی اين بلا سرشون اومده!داشتم با خودم کنار می

اومدم.من چه باور کنم و چه با اين شرايط کنار نيام٬اين تحول بزرگ در زندگيم وارد شده.

هميشه تغييرات بزرگ منو آزار ميده چون وقتی به چيزی عادت کنم دلم می خواد ابدی باشه

اما من باز هم محکوم شدم که اين تغيير-اين بعد جديد از زندگيم-رو بپذيرم.

همين طور که از بين قبرها رد ميشدم با خودم حرف ميزدم.درسته که تغيير شرايط رو دوست

ندارم اما هميشه تونستم با شرايط جديد همذاتپنداری کنم٬پس باز هم می تونم...اما..دلم برای

خانواده ام تنگ ميشه٬برای همه ی اونهايی که دوستشون داشتم...گرمای وجود مادرم٬

دست مهربون پدرم٬همشون برای من تموم شد...دوباره بغض گلومو گرفت.

به قبر خودم رسيدم.هوا ميرفت که تاريک شه.همه رفته بودند.ترس و وهم داشت به سراغم

می اومد.ايستادن سر قبر خودم اصلا احساس خوبی بهم نداد.سريع خودمو به خونمون

رسوندم.گرچه ديگه کسی اونجا منتظر من نبود بلکه خونه پر بود از گريه هايی که سعی

ميکردند به نبودن من عادت کنند.چشم هايی که آنقـــدر برای يک جای خالی اشک ميريزه تا

اون نبودن به عادت تبديل شه!

خونمون خيلی شلوغ بود حتی شلوغ تر از روز جشن تولد آخرم!وارد اتاقم شدم.دفترچه ی

 خاطراتم تو کتابخونه بود.نوشتن جز؛ اصلی زندگيم بود اما الان ديگه حتی قلم و کاغذ هم نمی

 تونه به من معنا بده.فقط خوشحال بودم که اون دفتر سرشار از خاطراتی با خط رمزيه که

هيچ کس جز آزاده کليد رمزهاشو نمی دونه.از اينکه خاطراتم تا هميشه منحصر به خودم

باشه هميشه لذت بردم.

مطمئن بودم دير يا زود روحم هم مجبور به ترک اين دنيا ميشه اما فعلا که من اينجام٬تو اتاقی

که هنوز ماله خودمه.بيرون پر از صدای قرآن و گريه است اما من آنقـــــــــــــــدر خسته ام

که می تونم راحت تا خود صبح بخوابم...

                                                                                                     ادامه دارد...

...آزاده از کلبه ی عشق

/ 42 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
navid

خوب می بينم که کم کم بايد منتظر به روز شدن اين وبلاگ باشيم. چرا؟ خوب به چند دليل: ۱) به ماه آذر پا گذاشتيم! سهميه آذر رو بنويسيد لطفاْ ۲) تعداد کامنت ها کم کم داره به حد مطلوب ۵۰ تا می رسه! پی نوشت: لطفاْ در آپديت کردن عجله نفرمائيد. چون ترجمه مهمتره! :دي اول کار! :دی دوم درس! سوم وبلاگ!!

navid

يادم رفت بگم سی و سوممممممممممممم. ايشششششششششش. چقدر لوسم من! معلوم بود؟

asal

خيلی توپ بود

بوي ياس

سلام..... جالب بود برام خيلي زياد... با اينكه اسمت كلبه عشقه اما زياد از مرگ گفتي نمي دونم چرا .... ولي در دو نيا دو كلمه هست كه هر دو سه حرفي و ويران كننده است ... عشق و مرگ.... هميشه عاشق باشي ولي مرگ هيچ وقت به سراغت نياد.... موفق باشي منتظر حضور گرمت در وبلاگم هستم.... يا حق....

پژمان

اون طرف رسيدی دستور غذاهای اونجت رو برام ايميل کن درس کنم واسه بر و بکس. از حالا بگم که اگه خدای نخواسته بهشت نری محکومی که ماهی بخوری فقط!

نکیسا

سلام آزاده جون . ازت يه خواهشي دارم . اين با عشق رفته با مريم جور شده !! من مثل بقيه دخترها به اون هم هشدار دادم . اما مثل اينکه به حساب حسادت گذاشته !!!! نميدونم چرا . به هر حال . با عشق باز هم اومده ميگه لينکت رو حذف ميکنم چون نميخوام با بودن تو ديگران رو از دست بدم !! (چه حرفها ) من ميخوام البته فقط يه خواهشه و شما ميتونی قبول نکنی . ازت ميخوام که اگه ممکنه شما و بقيه دخترهايی که پی به ماهيت اين يارو بردن لينکش رو حذف کنين . اگر ميديد تو کامنتهايی که با اسم tezab برای (از ميان دو لحظا آبی ) گذاشته چی نوشته بود !! فحشهايی که لاتهای سر خيابون ميدن !! اون لياقت نداره اسم پاک عشق رو لکه دار بکنه !! با اين کار ميخوام بهش ثابت کنم لياقت عشق رو نداره !! ممنونت ميشم ! اسمش از وبلاگ پاک بشه وبلاگت خوشگلتر ميشه (چشمک)

نکیسا

اگه خواستی چيزی بگی تو پستهای قبلی برام کامنت بذار .مرسی .

نکیسا

آزاده جون . اين با عشق از همه دخترها نا اميد شده ! دوباره اومده سراغ تو . دمش رو قيچی کن عزيزم . تا بفهمه دنيا دست کيه !! زود باش عزيزم . جواب منو نميدی ؟!

نکیسا

دیدی لینک تو رو هم پاک کرد تازه اسم وبلاگش رو گذاشته مهتاب ( مهتاب) آزاده جون لينک اين بی لياقت رو پاک کن جونم .