چه بی رحمانه بدجایی

پست این بار را من ننوشته است.

در این 7 سالی که اینجا را ساکنم هیچ دستی جز خود آزاده ام اینجا را قلم نزده.

اما کسی که برایم بیشتر از کس است متنی نوشت که جایش اینجا بود و من با کمال میل دیوار کلبه ام را به قلمش سپردم.

...آزاده از کلبه ی ویوارا

به نام تک نگه دارنده امید

وقتی به پست سی و یکم مرداد آزاده ی عزیز نگاه میکنیم کلماتی توجه مارا به خود جلب میکنند که عجیب اما در عین حال آشنایند و اکثر ما به وضوح درکشان میکنیم.

اما من از خود پرسیدم که اگر بعضی اتفاقها جایشان اینجا نیست پس کجاست؟!!!

 

جایشان در روز ابریست،

جایشان در دل خالیست،

جایشان در تنگ بلوریست، که به خود ماهی ندیده!

 

جایشان در تار و پود پر غباریست،

که ببافته عنکبوت صید ندیده،

که ندیده... که ندیده...،

که ندیده حتی یک مور، به تار درهم تنیده!

 

جایشان در غم بی انتهای یک جغد، که چه شومه،

که چه شووومه اون نگاهش،

کز پس چشم فراخش،

حتی یک دوستو ندیده،

که ندیده... که ندیده...،

که ندیده حتی تو بیداری اون جغد،چیزی جز خوابو ندیده!

 

جایشان در دل پر سکون مرداب،

کَز بس منتظر واسه بارون نشسته،

پاهاش از خشکی شکسته؛

که ندیده... که ندیده...،

که ندیده حتی تو خواب،

بلکه تو بیداری خواب بارونو سیلابو دیده!

 

جایشان در پشت اسب بی سواریست،

که رمیده تو دل شب،

که رمیده توی صحرا،

آخر از بدی، اسب قصه،

حتی یک سوارو به خودش ندیده... که ندیده...!

 

جایشان در دل صحراو کویره،

تا بباره بارونو دلش بیش از این نمیره،

آخه از بی آبیو خشکی،

به خودش حتی یه دونه جو که ندیده... که ندیده...!

 

جایشان در زیر سرو پر غروره،

که زیر قامت بلندش، حتی یک عاشق ندیده،

آخه اون همیشه هشیاره و دیده،

که زیر درخت دیگه، عاشقای زارو خسته، زیرش از غصه نشسته؛

ولی خوب میدونه اون سرو، اون یکی درخت دیگه، یه درخت بید پیره،

که دلش پر از امیده،

نه بسان سرو مغرور،

که همیشه نا امیده،

نا امیده... نا امیده...!

 

جایشان در کتب ورق نخورده،

که به خود خواننده ندیده،

که ندیده... که ندیده...،

که ندیده حتی ازبیکاری یاری،

بزنه ورق کتابو،

تا که شاید که بخونه،

یک صفحه از دل مارو،

یا دل بی قرار یارو...!

 

جایشان در دل بی قرار عاشق،

که ثبات عشقو تو هیچکی ندیده،

که ندیده... که ندیده...؛

ولی باز تنهای تنها، کنار بید قصه،

منتظر، عاشق، نشسته!

 

جایشان هر جا که باشد،

در دل صبح سپید نیست،

در روز خورشید تابان،

در شب پر ستاره،

در غزل، شعر و ترانه،

در هوای عاشقانه،

در نوای دلبرانه،

یا صدای کودکانه،

در امید زندگانی،

در هوای شوق و مستی،

در دل تو، تو که هستی،

تو که هستی مالک من،

سرور و صاحب من،

گهگداری عاشق من،

در شکستها مونس من،

در نو میدی همره من،

در اسیری تو به یادم،

در قیامت ناجی من،

نه، در دلت نیست،

جایشان در همه اینها که باشد،

در دل بی قرار ما نیست...

 

/ 34 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Alguien Te Quiere

دستم نمی رود که برای کسی به جز آزاده, کلمه ای بنگارد اما وقتی آن کس بیشتر از کس است برای آزاده ی ما, من چه چاره ای دارم دیگر؟! خیلی چیزها جایشان نیست آنجا که هست! اما وقتی ((دلت)) می خواهد که کسی, چیزی,حرفی, عشقی جایش جایی باشد که نباید, آن وقت تو دیگر با تمام فلسفه های نبایدت هم که بخواهی رامش کنی, سر به راه نمی شود این اسیر وحشی سرکش قشنگ!

هِرا

سلام عزيز دلم. من دلم برات تنگ شده.... يه ذره.... يه نقطه [ماچ]

-

٦٠٨٠ بزرگ، بيشتر از هر بدجاي ديگه اي بدجا هستي. وگرنه دل بي قرار تو بهترين جا بود.

6080e bozorg

این چه روزگاریست؟ این چه خوب بودنیست؟ و این چه دنیای بیرحمیست؟ ... که خوب بودن یعنی نهایت بدی که بودن یعنی نهایت عذاب و رفتن یعنی مرگ در شباب

نداصادقی

سلام خوبی آزاده جان[قلب] دزدکی وارد شدم یه سرکی به کلبه ات کشیدم[نیشخند] کلبه قشنگی بود پراز عشق وصفا به همراه صاحبش پاینده باد[لبخند]

مهدی فریور اصل

15 مهر مصادف با سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و مطعاقب آن 16 مهر روز همبستگی ملی افتخار جمعی مبارک باد !!!![نیشخند][نیشخند] نداره آی نداره نداره آی نداره دیگه فایده نداره [نیشخند]

6080e bozorg

ممنون از تمام دوستانی که خواندنم بالاخص "آزاده از کلبه ویوارا" ، "مصطفی" ، "مولر" ، "ماهی سیاه کوچولو" ، "-"

مولر,مخترع اس .اچ.....

هر چیزی که از دل باشه به دل میشینه .[گل]

6080 کوچک

بی رحمانه بد جا بود و توهم بودی ولی اکنون جای خودت باش که دیگر جای تو آنجا نیست