تو !

دوشنبه آخرین امتحان دوره ی کارشناسی ارشدم را دادم. اما تو آخرین امتحان دوره ی دانشجویی ام نبودی. من این را عمیق قول داده ام به آزاده! امتداد جاده چالوس را رفتیم...رها رفتیم اما! در آن دوشنبه ی دو هفته قبل ترش هم وقتی بعد از کلاس ایمونولوؤی پیشرفته پایم را از دانشگاه بیرون گذاشتم، خوب می دانستم که این آخرین بار نیست که پشت نیمکت های دانشگاه که عطر مست کننده ی توسکا و بلوط جنگلی دارد، می نشینم که بیشتر باشم...این را شک ندارم چون خدا هست، آزاده هم!

حالا من مانده ام با دندان عقلی لعنتی که در اعماق لثه ام خفته است! گاهی فکر می کنم در حق پست قبل اجحاف شد چون اگر از زیاد بودنش بگذریم، در بدترین وقت اکران یعنی دوران امتحانات روی پرده ی ویوارای من رفت. این شاید از آن جاست که برخی اتفاق ها نه بدموقع که بی موقع می افتند!! کسی چه می داند شاید روزی وقتی ((این پست نام ندارد)) را می خوانم حتی خودم هم دیگر ندانم که کجایش دست خط تو است و کجا قلم آزاده ام !!

تو آنقدر خوب و بزرگی که من گاهی زمینی بودنت را شک می کنم. من آرام ترین شیرینی لحظه های بزرگ را همیشه برای تو می خواهم.

تو رفته بودی که آنسوی آب های دور بمانی و من دلم تنگ بود برای رفیقی که فراتـــر از من مرا حامی بود! با کدام موج وحشی می آیی...نمی دانم...اما چه خوب است که زود می آیی!

و تو...تمام انعکاس بودنمان هم اگر خلاصه شود در حراست دانشگاه و پلیس مترو و دخلی که ربوده می شد، که نیست و بیشتر است، همیشه پیشوند بهترین را پشت نامت زمزمه می کنم...این را علیرضایمان خوب می داند.

و من از هر 3 تو ی بالا یاد گرفتم که هنوز هستند انسان هایی بزرگ که دوست داشتن را نه در لغت نامه ها که در تمــــام سلول هایشان معنا دارند. شاید از همانجاست که من هم با واقعی ترین ابعاد بودنم دوستشان دارم.

تو رفیق لحظه های تب دار منی همزاد 12دی ای. آغاز روزهایم با جملاتی گره خورده که طعم کلماتش نگاه توست.

تو راست می گویی...من حقیقت دارم...تصور نیستم!!

تو تا کی دوست داری معمای زندگی ام بمانی من نمی دانم!!...حل شو..این امری ترین اصوات صدای من است...حل شو... قبل از آن که حوصله ای نماند برای کشف معمای جدولی که کلماتش متقاطع است!

و تـــو بیشتر و عمیــــــق تر از هر تو، دم ِتا همیشه ات گرم که سایه ی حمایتت ملودی ساز تک تک لحظه های این منو تنو آزاده است!!

توی پرانتز مهم: هر کدام از تو های بالا مخاطب جداگانه دارد. از تو ی اول که مخاطبش امتحان اکولوژی میگروارگانیسم است تا تو ی آخر که مخاطبش همانیست که از ازل که آزاده ام کرد، دوستش داشته ام.

...آزاده از کلبه ی ویوارا

/ 44 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی پویا

سلام تبریک میگم و خوشحالم که موفق هستید امیدوارم همیشه همینطور موفق و شاد و سلامت باشی...[لبخند][گل]

احسان

آزاده جان یه جمله معروف هست که میگه::::معرفت از که آموختی، از بیمعرفتان!!!!!!!![متفکر] یه جمله های معروف دیگه هم هست که بعدا میگم.... ضمنا میشه واضح تر بگی این ((تو)) کیه!!!؟؟؟[رویا]

همیشه جوان

عقربه ی ساعت درست پنج عصر را نشان می دهد زمان ایستاده است و لحظه های انتظار سنگینی خیابان را بر دوش می کشد آهسته می آیی و من پاهایت را در طشتی از ریخته های نور می شویم که آفتاب چون ماهی سرخ کوچکی در آن غوطه می خورد. [گل]

مه سا

تو را می خواهم آنچنان که از ÷ایان تبت برخیزی و یک سلام خوب یگویی و چشمت به خاطره ایی و به آینده ایی بیفتد و هم زمان با هم بخندیم و آنگاه من در دلم نفسی بس راحت برای گذشت تبت بکشم و یک لبخند خصوصی برایت بزنم که تمام اندوهت را به دور دست ها ÷رتاب کند p = ÷ ای همزاد 12 دی ای ام

fafa

چه تفاهمی منم دندون درد دارم...

6080 بزرگ

دوروغ میگه احسانینو کلا همینه که هست...

monica

البته که اخرین امتحان نبود تا خانم دکتر ما شدن حالا حالاها باید امتحان بدی ایشالا.

پریا کیوانفر

لی خیلی متنتو دوست داشتم، واقعن مرسی که این متنو نوشتی... خیلی ها مثل من قدرت نوشتن حرفهاشونو ندارن ولی از خوندنشون به همون اندازه لذت میبرن !!!! بازم مرسی

ملیکا

عالیییییی ! این قسمتاشم خیلی دوست داشتم : تو آنقدر خوب و بزرگی که من گاهی زمینی بودنت را شک می کنم. من آرام ترین شیرینی لحظه های بزرگ را همیشه برای تو می خواهم. و من از هر 3 تو ی بالا یاد گرفتم که هنوز هستند انسان هایی بزرگ که دوست داشتن را نه در لغت نامه ها که در تمــــام سلول هایشان معنا دارند. شاید از همانجاست که من هم با واقعی ترین ابعاد بودنم دوستشان دارم. دوست داشتم این متن ِ قشنگ رو !

6080 بزرگ

و... و تو که همیشه (تو) میمانی و اصوات اسیر من هیچگاه (شما) نخواهند خواندت... میدانم میدانی بهترین (تو) وجود من...