خواب، سیری چند؟!

ساعت از نیمه شب گذشته و من کمتر از 3 ساعت وقت دارم تا کمی خواب را میهمان باشم. اما 3 ساعت خیلی کم است برای تنی که خسته است و چشمانی که خواب ندارند!

سلول های بدنم نیاز دارند فارغ از آن همه فعالیت روزانه شان کمی به حال خود باشند اما من که همیشه یک دنده بوده ام و خودخواه، تنها آزاده و علاقه اش به این کلبه را می بینم و خیره سرانه پای کامپیوترم نشسته ام و تمامشان را مجبور کرده ام که راوی این پست شبانه ی من باشند!

و شاید هیجان..هجان ثانیه هایی پر شتاب ...کوله بار نیمه آماده ام در کنج اتاق و باز منی که مسافـــــــــرم در راه! هر بار شب های سفر کمتر از شب های دیگر خوابیده ام! شاید سایه ی اشتیاق آنقدر بر پلک هایم سنگین می شود که دیگر جایی نمی ماند برای خواب...برای منی که مسافرم!

باز مثل هر بار صدای تمام وسایل اتاقم را می شنوم که با التماس از من می خواهند آن ها را انتخاب کنم و با خود ببرم تا توشه ی سفرم باشند. و من تنها به اندازه ی یک کوله پشتی جا دارم و آنها چقدر بیشترند از تمام گنجایش توان من! و باز مجبورم از بین آن همه ای که دوستشان دارم تنها چند تایی را انتخاب کنم برای بُردنم و چقـــــدر انتخاب سخت است برای منی که تمامشان را دوست دارم!

ساعت نزدیک 1 نیمه شب است و من هنوز در دفترم هم ننوشته ام..عادت های عجیب، زیاد دارم یکی اش این که همیشه شب های قبل از سفر ((باید)) یک صفحه ای در دفتری که تمام هستی من است، قلم بزنم. هنوز آن را هم ننوشته ام...چقدر کار دارم من امشب...

سحر که بیاید من مسافرم در راه در امتداد جاده های فردا. هر چند که لذت جاده ی سفر را با ماشین و بسیار بیشتر با قطار دوست تر دارم اما این بار قرار است پرواز کنم به جایی که دور اگر نباشد نزدیک هم نیست! و هواپیما برای من در کنار لذتش همیشه طعم کم رنگی از ترس را هم دارد.

و تو ...تویی که نیستی اما هستی، باز هم همسفر من باش در لحظه هایی که مسافرم!

مقصدم را دوست دارم نگویم تا شما حدسش بزنید .به نام آزاده ام سوگند می خورم که اگر کسی(بدون تقلب) محلی که به آن سفر می کنم را حدس بزند، سوغاتی که از انجا خواهم آورد را به عنوان هدیه تقدیمش کنم(کسانی که می دانند کجا می روم برای شرکت در این مسابقه واجد شرایط نخواهند بود)

ساعت دقیق یک است الان:به امید خدا می روم تا بازگردم زود...شمایی که دوستتان دارم و بخشی از بزرگترین سرمایه های این منید، مواظب کلبه ی ویوارای این آزاده باشید.

...آزاده از کلبه ی ویوارا

/ 84 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
roozbeh

منم دی ماهی هستم .درست شب یلدا لینکتون می کنم و خوشحال میشم بهم سر بزنین[گل]

محسن

اون دوتا مست چشات منو خوابم می کنه ذره ذره اون نگات داره آبم می کنه داشتی لالایی رو؟ (میدونی خوانندش کیه؟)

نازیلا

سلام جیگرم هرجا هستی خوش باشی .فکر کنم رفتید هند.حدس مامانم بود .به هر حال سوغاتی می خوام[نیشخند]

فاطمه

سلام به اون که نوشته هاش بهم انرژی می ده...آزاده جون بعد از این همه وقت من اومدم حالا تو می خوای بری؟ من که اصلا نمی تونم حدس بزنم اما خوش بگذره ...امیدوارم سفرت با کلی تجربه و خاطره و هر اونچه که بهش نیاز داری باشه... قول بده جواب مسابقه رو حتما بذاری که ما تو خماریش نمونیم...حداقل یکم راهنمایی می کردی...

saadat

[رویا][دست]jayezam yadet nareha[دست]javabe masale estanbole

مهدی

سلام سفر خوش گذشت ؟! معلومه مگه میشه ... راستی دیدم شما دوتا رفتین سفر ، منم رفتم امروز رسییدم شاید مطلبی بذارم در موردش

6080e bozorg

salam bar azadhi ke hamisheh azad ast. man ke vajedo(al)sharayet naboodam. ama soghatiam ra khaham geref az vivara neshini azadeh. be omide rooze gereftane soghatiam montazer khaham mand hamchenan.