تصوير يک رويا ۵

صبح که از خواب بيدار شدم٬خواستم دوباره گريه کنم اما ديگه حالم از گريه کردن بهم ميخورد

31.gif.مردم که مردم.حالا بايد از امکانات اين مرده بودن استفاده کنم...يه روح توانايی های ماوراء

بشری داره13.gif.ياد دوستهام افتادم ٬هميشه برام مهم و عزيز بودن.خيلی دلم ميخواست

عکس العمل هاشونو بعد از مرگ يکی از بهترين دوست هاشون(خود را بهترين دوست بينی

14.gif)ببينم.ميدونم که خيلی ناراحتند.گريه٬غم٬غصه...آخه کم کسی رو که از دست ندادند

02.gif.ميدونم ياد من هيچ وقت از خاطرشون نخواهد رفت21.gif.

آماده شدم.خواستم هندی کمم رو هم ببرم تا از اين صحنه های تراژيک فيلم بگيرم و به

داشتن چنين دوستانی افتخار کنم٬اما چون روح بودم نشد25.gif.

الان داداش سينام خيلی ناراحته٬می دونم.پشت در اتاقش تو شرکت بودم.از تو اتاق صدای

خنده می اومد!سينا که نيست٬اينا کين که اومدن تو اتاقش و دارند اينجوری می خندند12.gif؟وارد

 اتاق شدم11.gifسينا٬انصاری جون و خانم شيطان پرست به نوبت در حال تعريف کردن جوک برای

 هم بودند34.gif.سريع از اتاق اومدم بيرون.نــــــــــــه اين که من الان ديدم خواب بود24.gif.

نيلوفر نفس منه.الان حالش خيلی بده.نيلو جونم من دارم ميام پيشت.داشت با تلفن حرف

ميزد.نشستم تا تلفنش تموم شه.۲٬۱و۳ ساعت گذشت و گپ و بگو و بخند با طرف پشت خط

 ادامه داشت11.gif...نـــــــــــــــه نيلو حتما نمی دونه که من مردم.اما ديروز که تو مراسم بود

33.gifنه آزی اشتباه ميکنی اگه ميدونست که اينجوری خوش نبود.

زينب...جای خالی منو تو دانشگاه نميتونه تحمل کنه.زينب با گلی تو بوفه بودن و با اينکه من

فوت کرده بودم احيانا٬طبق معمول با اشتها ذرت می خوردند.داشتند در مورد برنامه ی

کوهنوردی با بچه های کلاس حرف می زدند11.gif.من تازه فوت شدم بعد کوه؟34.gif.آهان٬آخی

حتما قراره تو کوه برام مراسم بگيرند و دعا کنند05.gif.

ازدانشگاه اومدم بيرون.درچند قدمی مغازه ی نويد بودم.می دونستم که مغازه اش به

مناسبت درگذشت يک دوست عزيز تعطيله32.gif.ناگهان صدای نويد از توی مغازه به گوشم رسيد

 که با هيجان می گفت:آره خوب٬اونم ميشه٬معلوم بود؟11.gif

علی اهل عرفان و معنوياته٬پس الان در اين غم بزرگ مغروقه.علی با آقای حميد تو پارک

بدمينتن بازی ميکرد!!!                         علی:يه آزاده بود که وبلاگ داشت الان مرده ها.  

حميد:آخی...ناراحتی الان؟                  علی:به هر حال آدم يکم ناراحت ميشه.اما ميدونی چی

 اذيتم ميکنه٬اينکه ديگه از کی مفتکی انگليسی و اسپانيايی و ايتاليايی ياد بگيرم؟11.gif

(نکته ی خارج از داستان:معلوم بود  می خواستم بگم اين ۳ تا رو بلدم؟04.gif13.gif)

به اندازه ی تمام سالهای زنده بودنم افسردگی پيدا کردم02.gif اما با ديدن فرهاد واقعا هيجان

زده شدم01.gifواااااااااااااااااااای خدای من٬فرهاد گرچه ناهار فارغ اتحصيليشو نداد اما  داره برام

دعا ميکنه35.gif.رفتم جلو تا صداشو بشنوم...خدايا روح هدايت رو رحمت کن!صادق خدا بيامرزت

 که ماه بودی!صادق٬اون آزادهه٬آنتی هدايته٬الان مرده.اگه ديديش تحويلش نگيری ها.دعواش

 کن چون آنتی توئه.11.gif

شيوابه يک موسيقی شاد گوش ميداد11.gif.اميد شنا و قايق سواری و ماهيگيری کنار ساحل11.gif.

سميه غرق در لذت خواندن يک کتاب بود11.gif.فريد خان با دوستان رهسپار يک رستوران خوب11.gif

ومحمد تو کوه تشريف داشت11.gifو...

ديگه پاهام رمق راه رفتن نداشت.از اينکه دوربينو نتونستم بيارم٬خوشحال بودم.يه شعر هست

 که ميگه((قدر آئينه بدانيد چو هست/نه در آن روز که افتاد و شکست))بـــــــــــــــــابـــــــــــــا

 ناسلامتی الان به حول و قوه ی الهی٬اين آئينه افتاده و شکسته هااااااااااا!!!!!!

                                                                                                     ادامه دارد...

*********************************************************************

جمعه ۴ آذر يک قرار وبلاگی٬ توسط وبلاگ( وحی) گذاشته شده بود.علاوه بر اکیپ ما(من و پگاه و نويد و علی و فرهاد و پرديس)تعداد زيادی از بچه های بلاگر حضور داشتند.جايی که رفتيم آنقــــــــدر جای حرف داره که بحثش رو به آپديت بعد از تموم شدن اين داستان٬موکول ميکنم.در مورد بازديد از ((خانه ی سالمندات کهريزک)) برايتان خواهم گفت.

...آزاده از کلبه ی عشق 

/ 73 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تارا

سلام... بهت گفتم يه جورايی شبيه هم هستيم مستان سلامت میکنند جان را غلامت میکنند خدا قوت...

سينا

سلام آزی جون/ بهتون خوش بگذره/ به ياد من هم باشيد/ بهتره من نيام تا بعضيا راحت باشن!/ ولی در کل دلم با هاتونه اگه خودم نباشم

فرید

سلام ... من سه شنبه ۱۵ آذر خدمتتون عرض کردم که : اميدوارم اين دفعه شرمنده نشم ! اين جمله بابت ۲۵ آذر بود دوست عزيز ... به امید دیدار . موفق باشيد .

...

استغفرالله

صورتک خیالی

پس من چی؟! تقصیر خودت بود که بهم سرنزدی تا ببینی چه گریه و زاری راه انداختم....من بی تو میمیرم آخه!

rainygil

سلام آزاده...باور کن يه چند بار اومد..خوندم..بعد دوباره رفتم..يه مدته اصلا تو مود وبلاگ بازی نيستم...راستی ببينم اين سمنه که اينجا نوشتی که داره کتاب ميخونه منظورت منم؟؟؟اگه منظورت من بودم عجب درست توصيف کرديا!!!چون هميشه غرق در يک کتاب هستم..ايول خوشم اومد..من خودم خيلی خيلی ساله که مردم...اصلا حتی يادم نيست کی مردم...ولی مثل اينکه هيچ کس ديگه هم نميدونه...برعکس مورد تو...من خودم ميدونم مردم..ولی هيچ کس نميدونه ..هيچ کس باورش نميشه من مردم

javad shokri

سلام...خوبی ازاده جان...کاش ميشد بيام....اخه الان اخرای ترم......کنکور فوق....تازه اين خراب شده ای که من درس ميخونم اينقدر با تهران فاصله داره که.........انشالله در فرصت های بعدی............دوست دارم حتما يک بار ببينمت............بای....و مرسی از اينکه به يادمی

بهاره

سلام آزاده جان خوبی خانومی شرمنده که دير اومدم و ممنون از اينکه دعوتم کرده بودی من يک مدتيه که گرفتارم و شرمنده از اينکه نتونستم بيام انشاءالله در فرصت‌های بعدی حتماْ جبران کنم موفق باشی ببين چه مي‌كني و چرا .... چه مي‌گويي و چرا.... آنوقت تمام بازيهايي را كه با ديگران و نه فقط با ديگران كه با خودت كرده‌اي خواهي ديد