حس خوبی دارم به تو که نزدیکی!

نوشتن هایم در کلبه ی ویوارایم رنگ انقراض گرفته اما منقرض نخواهم شد! این را یقین دارم از آمدن تویی که چقدر نزدیکتری فردا!

پنج شنبه ی دو هفته ی پیش برای اولین بار به جایی پا گذاشتم که شبیه کعبه است برای دل دیوانه ی دی ماهی من! و چقدر افسوس خوردم و می خورم که دیر کشف کردمش معبد معبود نازنینم را. اما بر من می بخشد این تاخیر را بانوی قشنگ دی ماهی ای که فروانروای سرای بی سرای آنجاست!

 به ظهیرالدوله رفته بودم و عاشق تر شدم فروغی را که بخشی از لحظات همیشه ی این من است. از ظهیرالدوله ی آنروز گفتنی هاییست که خواهمش گفت زودتر.

دلم تنگ بود برای اینجا و حرف هایی که با آزاده تعارف ندارند اما چیزی که نامش ترجمه است تمام من را از من گرفته بود و گرفته است اما امروز را بخاطر امشبش نمی شود ندیدو ننوشت. مگر می شود یلدا بیاید و من خواب باشم باز؟!

چقدر خوشحال باید بود که از آن همــــــــــــــــــــــــه جشن دوست داشتنی ایران باستان آنروزهای من، هنوز همین یک یلدا را دارم! حافظ که همیشه هست...بیشتر هم می شود امشب با عید دیدنی غزل های نابی که یوسف گمگشته را دیگر پیدا دارند و همه ی حرفشان این شده که          

                              چه مستیست ندانم که رو بما آورد

                              که بود ساقی و این باده از کجا آورد 

و باز فردای یلدا و حس خوب حجم ِ سفید ِ لیز و دی...دی...و ٣٠ روز دیوانه تر بودن های یک آزاده!

تقویم عربی می گوید که محرم است...این را می دانم و اعتقادات مذهبی ام هم جای خود را دارند اما من نزدیک به ٧٠٠٠ سال است که ایرانی ام پس شک نمی کنم که یلدا را باید جشن گرفت و ایرانی ماند...

                                                         یلدایتان ایرانی و زیبا

...آزاده از کلبه ی ویوارا

/ 39 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام خوب و خوش و سرحال باشی ایرانی باش منم همین رو میگم ولی دین هم داشته باش قصد هیچ گونه بی ادبی رو ندارم حرف شما هم درسته جهت راهنمائی بود اگه قبول کنین به عنوان یه برادر بزرگتر

گیلدا

سلام ازاده جان. چه خوب که سفر می کنی دختر دی ماه. منم دلتنگم برای روزهایی که ویوارا به سفرنامه ها خلاصه نمی شد، عزیز [گل]

هاD

بله . اولویت‌بندی مهمه

امين از كوچه صداقت سابق

سلام آزاده جان!! خوبي!؟؟ امين هستم از وبلاگ كوچه صداقت. يادت مياد؟! تا سه سال پيش با هم همكاري مي كرديم. هنوز لينك وبلاگ كلبه عشق تو كه البته حالا ديگه كلبه ويوارا شده تو وبلاگ مونده اثرش.... http://kavir13.persianblog.ir همينجوري كه تو وب گشت ميزدم گفتم يه سري به وبت بزنم بببينم هنوز فعاله يا نه!! خوشحالم كه باز مينويسي........ وقت كردي يه سر به وب فعلي هم بزن. خوشحال ميشم..... قربانت.......امين

پ د رام یگانه معافی

... یکشنبه خواهد رسید من منتظرم اما اهالی یکشنبه را نمیشناسم ... راستش فرقی هم ندارد می آیند میروم چند وقتی هست که از دوستانم که جدا میشوم و میگویم میروم تا برنگردم و برایشان این حرفها تکراری شده همزاد ... باتو هم که دوستی میروم و برنمی گردم ./

گلادیاتور

سالهاست که می دانم 24 جشن در سال ایرانی وجود دارد اما به عنوان یک ایرانی تنها می توان در 4تای آن شرکت کنم در آور است اما ممنون که می توانم در نوروز و مهرگان و شب یلدا وسیزده به در و ... شرکت کنم دلم هوای آتش کرده است!

Unforgiven

7000 سال ایرانی ایم و تقویم عرب واجب تر است. چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما، به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود به پردیس می‌گوییم: فردوس به پلاتون می‌گوییم: افلاطون به پارس می‌گوییم: فارس به پارسی می‌گوییم: فارسی! چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر به گاسپین می‌گوییم: قزوین! به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی! چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما، به چمکران می‌گوییم: جمکران به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود به چزاندن می‌گوییم: جزاندن چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما به دژ می‌گوییم: دز (سد دز) به کژ می‌گوییم: :کج به کژآئین می‌گوییم: کج‌آئین به کژدُم می‌گوییم عقرب! به لاژورد می‌گوییم: لاجورد

Unforgiven

ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم: به جای درازا می گوییم: طول به جای پهنا می‌گوییم: عرض به ژرفا می‌گوییم: عمق به بلندا می‌گوییم: ارتفاع به سرنوشت می‌گوییم :تقدیر به سرگذشت می‌گوییم: تاریخ به خانه و سرای می‌گوییم : منزل و مأوا و مسکن به ایرانیان کهن می گوییم: پارس به عوعوی سگان هم می گوییم: پارس! به پارس‌ها می‌گوییم: عجم! به عجم (لال) می گوییم: گبر همسر و یا زن را می نویسیم ضعیفه، عیال، زوجه، منزل، مادر بچه‌ها، یا بهتر از همه‌ی اینها: آقامصطفی! چون قالی را برای نخستین بار بیابانگردان عربستان بافتند (یا در تیسفون و به هنگام دستبرد، یافتند!) آن را فرش، می نامیم!