من با کوله بارم در يک بازی!
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٦  

۱.خیلی چیزها تغییر کرده!بودِ نبوده اش ٬ نبودن شده و نبودنش هنوز نبودن است!اما دریـــا

هنوز زیبا بود و بزرگ و آبی...در کرانه ی افق٬ در بستر دریا ٬ وقتی خودم را به امواج طلایی

شده ی آب سپردم٬ همه تان را یاد کردم و از خدا خواستم که مثل این دریا رها باشید!!!

۲.ابتدا ماکان و بعد فرهاد من را به یک بازی وبلاگی دعوت کردند.بازی انتخاب بهترین

پست.هر بلاگر که به این بازی دعوت می شود باید بهترین پست وبلاگش را(در صورت تمایل

با ارائه ی دلیل) برگزیند و لینکش را در کامنت باکس وبلاگ بهترین پست قرار دهد تا به مرور

مجموعه ای از بهترین مطالب وبلاگ های فارسی جمع آوری شود.

به قول ماکان پست های وبلاگ هر بلاگری مثل بچه هایش عزیز هستند.برای من انتخاب

بهترین پست٬سخت تر از سخت است چون تمام آنها را با نهایت وسواس نوشته ام و در

مورد هر یک٬ براساس شرایط روحی آن لحظه٬ حس و قلم همسفر شده و اثری را خلق

کرده اند.حال انتخاب یکی از میان این همه کمی بی انصافی است چون هر یک از آنها

مخلوق یک حس خاص و یک لحظه ی متفاوت است و چقدر انتخاب همیشه برای منِ

مشکل پسند٬ دشوار بوده است.چقدر دلنوشته هایی که برای برف و دی و زمستان و پائیز

و ((رسیدن ))نوشته ام را دوست دارم٬ اما قاعده ی بازی از من می خواهد که تنها یکی را

به میدان آورم. و من ((من و کوله بارم )) را برای این بازی انتخاب می کنم.

۱۳ خرداد ۸۶-آخرین مبحث کلاس ((تکامل موجودات)):جلسه ی اول از تکامل تک یاخته ها

شروع کرده و حالا به تکامل انسان رسیده بودیم.موجودی که باید مظهر تکامل باشد اما این

 برتری تنها غرورش را به تکامل رسانده و حافظه اش را  کمرنگ ساخته!!!همیشه کلاس

تکامل را دوست داشتم اما درس آنروز برایم از همیشه شیرین تر بود و همین انگیزه ای

شد که من و قلم و حس به ((من و کوله بارم)) برسیم تا بگوییم:

                                                 همواره خواسته ام بروم اما

                                                  همیشه فاصله ای هست

 و من هنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز هم با کوله باری بر

 دوش ٬  پر انرژی و سرخوش آماده ام تا حرکت کنم!!!

نمی دانم این آتش ِ رفتن ِ چه شوقی است که از پس ِاین همه سال نرفتن٬ هنـــــــــــوز

خاموش نشده است!!!شاید هم٬ جسارت و شوریدگی ِ این بنده ی خاکی که خداوند آفریده٬

خیــــــــلی بیشتر از آن شیطانی است که سرکشی کرد و رانده شد!!!نمی دانم!اما من

هنــــــوز هستم و امید دارم به رفتنی که رسیدنش را هنـــــــــوز لمس نکرده ام! عجب

صبری خدا دارد!!!

وبلاگ های سینا گرافیک-شهر فرهنگ-ساحل نشینان-دلتنگی های برنامه نویس پلاک ۳۲ -

دختر کوچولو-کرک-خورشید شکوهمند و رز مقدس٬  ۷ وبلاگی هستند که به ادامه دادن این

 بازی دعوتشان می کنم.

...آزاده از کلبه ی عشق