ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ آبان ۱۳۸٢  

فریدون مشیری و شعر معروف(بی تو مهتاب شبی باز از این کوچه گذشتم....) را که به یاد دارید

حالا با کسب اجازه از استاد،این شعرو داشته باشید:

((با تو ای درس شبی ازاین خانه گذشتم

همه شب خیره شدم ثانیه ای چشم نبستم

شوق یک نمره ی 20 باز پدیدار شد اندر رخ زردم

باز افزود دو صد درد به دردم

یادم آمد که شبی با تو در این خانه نشستم

اولین بار در آن ترم که بود جزوه به دستم

جزوه را مرتبه ها باز همی کردم و بستم

یادم آمد تو به من گفتی از این 20 حذر کن

لحظه ای چند به آینده نظر کن

آه آینده برای تو گران است

تو که امروز به یک 20 امیدت نگران است

باش فردا که دو پایت پس استاد روان است

تا فراموش کنی،چندی از این نمره حذر کن

با تو گفتم حذر از 20 ندانم

گذر از 19 هرگز نتوانم

اشکی از چشم فروریخت

19 ناله تلخی زد وبگریخت

18 آهسته ز افکار من آهنگ سفر کرد

17 از خانه ی امید من آرام گذر کرد

شب و سرما و من و ترس

همه دل داده به یک 16 از درس

روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم

شادوخندان به سوی خانه دویدم

خویش را عالم این دهر بدیدم

تو به من پند بدادی،نشنیدم نشنیدم

باز گفتم که تو آسانی و من عالم دهرم

میتوانم که بگیرم ز تو من 15 آسان

یادم آمد که از این صفحه به آن صفحه پریدم

سوی هر درد که رفتم به دوایی نرسیدم

پای در خواب کشیدم

صبح شد،آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتم دگر از درس خبر هم

نکند 11 بر بنده گذر هم

با 10 اما،به چه حالی من از این ترم گذشتم))

...تارا از کلبه ی عشق