پاپيتال: تذکر می دهد٬می گيرند٬ بازداشت می شويد!
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦  

قرار است از اول اردیبهشت طرحی اجرا شود که هدف آن برخورد با مفاسد و ایجاد امنیت

اجتماعی است. شما از این بابت احساس رضایت می کنید چون معتقدید که با

بعضی از افرادی که سر و وضع نا مناسبشان فرهنگ اصیل ایرانی را زیر سوال می برد ٬ 

واقعا باید برخورد شود و از اینکه مسئولان کشورتان تا این حد به سلامت اجتماعی بها

می دهند٬ خوشحالید.اما با شروع این طرح خیلی زود متوجه می شوید که خود شما

هم جزو آن موارد ناهنجاری بوده اید که باید با آنها مبارزه شود.

حراست محترم دانشگاهتان تا قبل از این طرح هم رفتار گرم و نزدیکی با دانشجویان داشت

 اما حالا چند روزی است که این رابطه خیلی گرم تر از قبل شده است.وقتی میخواهید

وارد دانشگاه شوید٬حراست جلوی در با دقت همه چیز و همه کس را کنترل می کند و به

علت تنگ بودن مانتوتان به شما تذکر می دهد.شب که به خانه می روید از همسایه تان

که باردار است یکی از مانتو های گشادش را قرض می گیرید.مانتو آنقدر گشاد هست که

شما و خواهرتان هردو با هم در آن جا می شوید.فردای آن روز با مانتوی خانواده از خانه

خارج می شوید در راه مورد تمسخر خرد و کلان قرار می گیرید اما دانشگاه باز هم گیــــــر

می دهد و کوتاه بودن مانتوی شما را خاطر نشان می کند.پدرتان از اینکه باید پول مانتو بدهد

از دست شما و حراست و این طرح ارشادی عصبانی است.

یک مانتو ی بلند و گشاد به تن می کنید و این بار حراست جلوی در با تمام تلاشـــــی که

می کند سوژه ای برای گیر دادن به شما پیدا نمی کند.از بوفه ی دانشکده یک چیزی

شبیه به ساندویچ خریده اید.می خواهید آن را گاز بزنید٬ ناگهان آقای محترمی که لباس آبی

رنگش نشان مخصوص مامور حراست است٬ ظاهر می شود و شما را به جـــــــــرم

((آشکار نمودن موی سر))به دفتر حراست می برد و این در حالیست که تنها مقدار

 کمی از موی شما از زیر مقنعه پیدا بوده است.از شما تعهد می گیرد و اخطـــــار

می دهد که در صورت تکرار مورد اخراج می شوید.

تازه از دفتر حراست بیرون آمده اید که به گوشتان می رسد تعدادی از همکلاسی هایتان

که برای مشورت در مورد یک پروژه ی علمی-تحقیقاتی در یک کافی شاپ جمع شده بودند٬

را گرفته اند.فردای همان روز خاله و شوهر خاله تان را در پارک می گیرند و وقتی معلوم

می شود زن و شوهر هستند رهایشان می کنند.دختر عمویتان را هم در خیابان به جرم

 نداشتن جوراب گرفته اند و شما به این فکر می کنید که تا چند وقت دیگر که گرمـــــــای

تابستان از راه می رسد قرار است از گرما بمیرید تا دستگیر نشوید.

به خاطر قدوم مبـــارک طرح جدید ذوق مــــرگ شده اید و از شــــادی در پوست خودتان

 نمی گنجید.دوستتان به تازگی با پسری آشنا شده و در صورت تفاهم٬ قصد

ازدواج دارند اما به علت امنیت حاکم بر پارک ها ٬ خیابان ها ٬ کافی شاپ ها ٬ سفره خانه ها

٬ و اماکن عمومی ٬آنها ندیدن همدیگر و قطع ارتباط را به شناخت یکدیگر ترجیح داده اند و

شما می دانید که دوستتان به زودی افســـردگی خواهد گرفت و آن پسر هم معتــــاد

 می شود!!!

...آزاده از کلبه ی عشق