پاپيتال:امتحان
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥  

روزهای زیبای ماه بی نظیر دی را سپری می کنید(باز معلوم شد دی چه نازه؟)اما

در این روزهای بسیار زیبا شما مجبورید امتحان بدهیداز آنجا که از اول ترم تا به حال به

سراغ جزوه هایتان نرفته اید محکوم هستید که مثل یک چهارپای دوست داشتنی درس

بخوانید تا درس ها را پاس کرده و به حول و قوه ی الهی مشروط نشویدالبته چون

 دانشجوی دانشگاه آزاد هستید ٬استادان محترم نهایت تلاش خود را برای انداختن شما و

مشروط  کردنتان خواهند کرداما شما با اعتماد به نفس تصمیم گرفته اید که این ترم

برای یک بار هم که شده همه ی درس ها را با نمره ی بالای ۱۲ پاس کرده و مشروط

نشوید.

برای اولین امتحان آماده می شوید.شب را به زور کافئین چای و قهوه به صبح می

رسانید.صبح با عجله خود را به دانشگاه می رسانید.در خود احساس آمادگی و تسلط می

کنید و بی صبرانه منتظر شروع امتحان هستیدناگهان صدایی آرامش شما را بر هم می

زند:((بچه ها(بچه ها در اینجا به معنای دانشجویان عزیز و محترم است!) همگی مجوزای

امتحانیتون رو بچسبونید سمت چپ سینتون.هر کی هم مجوز نیورده خودش پا شه بره

بیرون.))در حالیکه سالن را ترک می کنید با خود فکر می کنید که چرا باید اینقدر خنگ باشید

که مجوزتان را در خانه جا بگذارید؟!

به همین راحتی امتحان اول را از دست می دهید اما به خود قول می دهید که در

بقیه ی امتحانها جبران کنید.

روی صندلی نشسته اید٬ مجوزتان را به سینه تان زده اید و منتظرید تا برگه سوالات به

دست شما برسد.سومین بار است که این درس را امتحان می دهید و این بار حتما باید

پاسش کنید!اما برگه که به دستتان می رسد دلتان می خواهد بمیرید!استاد ۸۶ ساله ی

عزیزتان باز مثل همیشه از مواردی که فراموش کرده سر کلاس تدریس کند٬ در امتحان

سوال داده است!!!هر چقدر برگه را می چلانید٬ می بینید که ۶.۲۵ نهایت نمره ایست که

خواهید گرفت!

در امتحان سوم حتما باید جبران کنید.به موقع از خانه خارج می شوید٬ برف زیبای چند میلی

 متری همه جا را سفید پوش کرده است.حرکت مترو بخاطر این برف چند میلی متری دچار

 اشکال شده است!از این رو مجبور می شوید صبر کنید و با ۶۰ دقیقه تاخیر به امتحان می

رسید و این در حالیست که کل زمان آزمون ۷۰ دقیقه بوده است

سر امتحان پنجم آپاندیستان می ترکد

بقیه ی امتحانات هم به مراتب گند می زنید

هشتم بهمن در حالیکه به آخرین امتحانتان هم به روشی جدید گند زده شده است٬ از بچه

ها می شنوید که نمره های چند تا از درس ها آمده است.هیچ کاری از دستتان بر نمی آید

جز آنکه با لحن خان والای باغ مظفر بگویید

                                         ((بد بخت می شُویــــــــــــــــــــــــــم))

                   **************************************************

*به سارای عزیز دی ماهیم  هم روز قشنگ تولدشو تبریک می گم

...آزاده از کلبه ی عشق