يک دو سالگی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٤  

جزئی از وجودم شده چون اينجا من خود آزاده ام.بودنش برام اهميت داره چرا که انعکاسی از

بودن خودمه.بهمين دليل توی يک ماهی که کامپيوتر نداشتم هم کلبه ی عشق بود که اينو

مديون دوست عـــــــــزيزم هستم که اينجا رو برام به روز ميکرد.

شايد از نظر خيلی ها محيطی باشه برای پر کردن اوقات بی کاريه يه بلاگر!٬اما برای من کلبه

عشق نماد تمام چيزهايی که بهشون تعلق خاطر دارم و امروز دو ساله که من و کلبه عشق

عضوی از يک خانواده ی بزرگ هستيم.

و اينجا همون جايی که منو با خيلی ها آشنا کرد :

*نمی خوام بگم سينا مثل داداشمه٬چون سينا واقعا برادر بزرگتر منه و مثل عليرضا برام

 عزيزه.هميشه کمکم کرده و من اينا رو هيچ وقت فراموش نميکنم.سينا ٬اگر واقعا يک

برادر شناسنامه ای بزرگتر از خودم داشتم٬مطمئنم هيچ وقت نمی تونست به اندازه تو

مهربون باشه.اما من به شناسنامه اهميت نميدم مهم اينه که تو هميشه در حق من يک

داداش خیــــــــلی خوب بوده٬هستی و خواهی بود.

*نيلوفر يکی از بهترين های زندگيم.يه دوست قديمی و بخشی از قشنگترين خاطراتم.اگه

توی راه آهن يه افغانی از زير گذر رد می شد٬سعی کن لبخند بزنی.زياد راه برو چون

some one is angry with you .ولی نيلو اگه يه روزی رفتی توی يک امام زاده که ملودی

قشنگ گنجشک های کوچولوش بهت آرامش ميداد٬یادت باشه دعاهای خوب يادت نره.

*زينب جونم ٬بر خلاف پارسال بهت نمی گم ميکروب غذايی رو خاک کن چون ميدونی که

مدت هاست با خاک يکسان گرديده.زينب می خوام اينجا اعتراف کنم که اون شبو هيچ وقت

فراموش نمی کنم.حدس هايی که شايد اشتباه باشند اما خيلی چيزهای با ارزش هم به من

دادند٬بخاطر همه چی مـــــــــرسی .

*علی يکی از دوست های خوب کلبه عشق.هميشه نظراتت بهم ثابت کرده که چقدر با

دقت به جزئيات دقيق می شی واين توجه٬به آزاده انگيزه ميده تا ظريف تر درگير جزئيات بشه.

کسی که قلم به اين خوبی داره٬حيفه اين قدر کم در وبلاگ خودش حرف بزنه.

*نويد هم يه دوست خيلی خوب که گرچه به علت تجارتخونش٬وبلاگش دچار خود تعطيلی

شده اما هيچ وقت کلبه عشقو تنها نگداشته.آره خوب اونم می شه.معلوم بود مترجم

مهمترين رکن ثباته يه دفتر فنيه؟

*اميد بذار مثل پارسال به زبان هميشگيمون بگم:

I want to confess again but a charismatic confession

A murderer who slaughters frogs.fishes.etc can be savage,harsh & brutal but don't forget she can never massacre her phenomenal friends because it is more difficult than committing suicide

*سميه روح سرگردون دوست داشتنی کلبه عشق.يه بلاگر خوب با کامنت های حرفه ای.

سميه همیشه نظراتت به من انرژی ميده٬چون به بهترين شکل ممکن نظرتو در تعامل با

آنچه می نويسم به من منتقل ميکنی.

مهندس فرهاد هدايت/محمد که حاج آقا هم شده/آقا فريد/سگال عزيز/بشير که بازم آخر

موسيقيه و امين از کوچه صداقت هم از بهترين دوست های من در کلبه عشقند.

شيوا و نوشين و نيما و سامان خودمون/محمد يونی کرج/محمد۱۳۰۰۲/شيلايی جون/محمد

هم يونی با کفش های کتانی/فروغ جونم با اون فريان نازش/آريانو که آخر هنر هفتمه/

استاد عليرضا/دوست خوبمnaet /بهاره خانمی/محمد(دلمشغولی)/آسمان عزيزم/حسين/

تنديس و خواهرش/رها/شهباز / آيدين و...هم گرچه کمتراينجا می بينمشون٬اما هميشه

مهمون های عزيز کلبه ی عشق بودند.

                                  چون خــــــــــــــيلی دوستش دارم بهش ميگم

                                                     تولدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــارک

                    شايد اين آرزو يکم محال باشه اما

                      دلم می خواد تا وقتی آزاده هست٬کلبه ی عشق هم باشه

...آزاده از کلبه ی عشق