خاطره ی يک قرار وبلاگی(فريد/علی/نويد/فرهاد/پگاه/محمد وسميه حتما بخونيد)
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٤  

سلام به همه مخصوصا به اون دوست جونهايی که جمعه تشريف آوردند

۷مرداد برای هميشه به عنوان يک خاطره ی قشنگ در ذهنم خواهد ماند.

بجز چند نفری که خودشون ميدونند بد قولی کردند٬بقيه تشريف آوردند که همين جا رسما

ازشون تشکر ميکنم.برنامه از اون چيزی که فکر ميکردم هم خيلی بهتر اجرا شد.

قرار ما کوه عظيميه بود اما با توافق همه٬بعلت گرمی هوا کوه به پارک جنگلی چيتگر تغيير

مکان داد.و همه مهمان کلبه ی عشق در چيتگر شدند.از جمع ۱۶ نفريمون٬بچه هايی که نام 

ميبرم وبلاگ نويس هايی هستند٬که مدتها آشنای ناديده بودند و ديدنشون از نزديک برام خيلی

 جالب بود.

آقا فريد عزيز با اومدنت واقعا خوشحالم کردی.به قول يادگار دوست به ماافتخار دادی و تشريف آوردی رفيق.اميدوارم ننوشتن متن توسط بعضی ها هم زودتر درمان شود.گرچه کوه نرفتيم اما هدف  ديدن سالن متروی کرج بود که معلوم بود ميخواستم بگم کرج هم مترو داره.

علی  (به قول فريد عزيز٬علی خان) ديدن صاحب يادگار دوست هم برام  جالب بود.شخصيت جالبی داری.البته چی داداش؟مهره ی مار هم خيلی زياد داری!يه قرار بگذار با عليرضا يه کوه عظيميه بريد گرچه تا حالا اونجا نرفتی ميترسم بريد بين درخت ها گم بشيد. به دوست عزيزت هم بگو که تا خدا راهی نيست نهههههههه ببين منو يعنی بگو تا چيتگر راهی نبود.راستی گمشده پيدا شد؟

نويد  دوست خيلی خوبم باز هم تشکر که تو برنامه ريزی اين قرار خيلی به من کمک کردی.به قول پروين:باشد تا جبران همی گردانيم.عليرضا خيلی ازت خوشش آمدندی و محصور شما گرديدندی.البته عليرضا خوب ميشه احتمالا.

محمد آقا  کوهنورد معروف فراموش نخواهم کرد که تو از کدامين نقطه ی ايران خودتو به اين قرار رسوندی.اين دفعه خواستی بری کوه های خارج از کشور(کن و سلقون و توابع)ما هم پايه ايم.خيلی خوشحال شدم که ديدمت.هدف چی بو د؟راستی آخرم معرفی نکرديم خودمونو ها.

مهندس فرهاد بخاطر تبليغات اين قرار از تو هم ممنونم.خصوصا ناهار فارغ اتحصيليت حرف نداشت.الان به رو خودت نيار من چی دارم ميگم.راستی تو هم به دوست عزيزت که ديروز نبود اما يادش در مخيله ی تو و علی سير ميکرد بگو تا چيتگر راهی نبود.

پگاه خانم مرسی که اومدی/مرسی که دير نيومدی/مرسی که تلافی نکردی.و به قول ما اسپانيايی ها graciase pegah

سميه روح سرکش جون٬خوشحال شدم از ديدنت.ديدی گفتم نترس از کوه بيا اون با من.ديدی نگرفتنمون٬ سرمونو نبريدن.ديدی با من باشی ميريم يه راه دور تا خود خورشيد تا چيتگر

آزاده يا به قول عده ای آزی٬هم که خودم بودم و واقعا با حضور سبزم همه رو خوشحال کردم(البته اين کله يکم سوسوله و در وصف من نمی گنجه)(علامت استاندارد خودتحويلی)

نيلوفر جونم تو هم که اصلا نيازی به گفتن نيست.فکر کنم به اندازه ی کافی جمعه معلوم بود که we love each other

نيلوفر/ندا/روناک و.....هم  گرچه وبلاگ ندارند اما با اومدنشون کلی منو خوشحال کردند.

از اينکه اين پست يکم جنبه ی خصوصی پيدا کرد منو ببخشيد.

ديروز به قدری به من خوش گذشت که دلم نيومد در موردش ننويسم.

                                                                                     به اميد با هم بودنهای دوباره

...آزاده از کلبه ی عشق