بومرنگ:مسافری از شيراز
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۳  

دوستان سلام

* کامپيوتر من دچار مشکل شده بود٬برای همين منو تو اين دنيای مجازی راه نمی دانند.

ببخشيد که نتونستم بهتون سر بزنم.

*ترانه جونم من يه تبــــــــــريک بهت بدهکارم٬اميدوارم در کنار هم تا ابد خوشبخت باشيد.

بومرنگ:مسافری از شيراز

به مناسبت تولدتان پدرتان موبايلی به شما هديه داده است.خيلی خوشحاليد چون ميتوانيد از

امکاناتی مثل تماس شخصی و sms بهره ببريد و از همه مهمتر با کلاس شده ايد.

روز قبل با نامزدتان که در شيراز دانشجوست٬چت ميکرديد.او بعد از اينکه از شما قول گرفت

که هرگز چت نکنيد٬گفت:يک کتاب مفيد برايت خريدم.دوستم داره مياد تهران٬ميدم برات بياره.

قرار ميشود ساعت ۱۲:۳۰ جلوی فرودگاه منتظر دوست نامزدتان باشيد.

ساعت ۱۲:۳۰ است اما از دوست نامزدتان خبری نيست.چند بار به گوشی نامزدتان زنگ

ميزنيد٬اما مشترک مورد نظر در دسترس نميباشد.

پسری در شيراز مدتيست از طريق چت با دختری در تهران آشنا شده استو امروز برای

ديدن او به تهران می آيد.کلمه ی رمز آنها((من از شيراز آمده ام)) است.او از فرودگاه که

بيرون می آيد٬تنها دختر منتظری که ميبيند شما هستيد.نزديک ميشود:((سلام.من از شيراز

آمده ام)).خوشحال ميشويد:((سلام.خيلی منتظرتون شدم.هديه ی منو آورديد؟.))

پسر از اينکه نيامده از او هديه می خواهيد تعجب ميکند!

پدرتان يک ماه پيش برای ماموريتی به ايتاليا رفته است و همين روزها بايد برگردد.

از بلندگو اعلام ميشود:((هواپيمای پرواز ۳۰۴ از ميلان به تهران هم اکنون بزمين نشست.))

پسر به شما زل زده است:((اصلا فکر نميکردم اين شکلی باشی)).با خودتان فکر ميکنيد

دوست نامزدتان عجب آدم بی شخصيتيست.با حالتی معذب ميگوييد:((هديه ی منو بديد

من بايد برم)).پسر در کيفش را باز ميکند و بسته ای را به شما ميدهد.هيجان زده آنرا باز

ميکنيد.کتابيست با عنوان ((همسر يابی از طريق اينترنت))

پدرتان در حاليکه دو چمدان بزرگ را حمل ميکند٬از فرودگاه بيرون می آيد.به طرف شما

می آيد.قبل از اينکه شما چيزی بگوييد از پسر میپرسد:((شما؟)).پسر فکر ميکند پدرتان مامور

حراست است٬مودبانه پاسخ ميدهد:((برادر ٬ايشون خواهر من هستند))

دهان شما و پدرتاناز شدت تعجب باز مانده است.پدرتان يک تاکسی ميگيرد و شما

را به همراه چمدانها درون تاکسی پرتاب ميکند...

ساعت۱۱:۳۰ شب در حاليکه به شدت سر درد داريد٬يک smsاز طرف نامزدتان دريافت ميکنيد

که آنرا ۱۱:۳۰ صبح فرستاده است:((دوستم امروز نمياد ٬نرو فرودگاه.چون تا اونجا که من

يادمه٬بابات امروز برميگرده.ميدونی که خوشش نمياد تو رو علاف جلوی فرودگاه ببينه.))

...تارا از کلبه ی عشق