چند کلمه حرف + بومرنگ:شوخی
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۳  

يه سلام از جنس مهر به همه ی مهمان های گل کلبه عشق

من باز يه مدت نبودم و دوباره سفر بودم.به خدا ديگه خودمم خجالت ميکشم از بس امسال

مسافرت رفتم.بعد از اصفهان و شيراز و بروجرد اين بار...نه بگذاريد نگم تا خودتون حدس

بزنيد کجا رفته بودم:

اونجا آسمونش خيلی وقت ها ابرو بارون داره.پادشاه سرزمينش هم رنگ سبــــــــــزه.گاهی

درخت های انبوهش پشت مه سنگر ميگيرند.و هميشه ملودی زيبای دريای مشتاقش از پس

رطوبت هواش ، به گوش ميرسه.

آفـــــــــرين...جاتون خالی شمال بودم.حالا ديگه کلبه عشق علاوه بر تهران و اصفهان و

شيراز و بروجرد ، در شمال هم چند تا شعبه ی فعال داره.پس از شرق تا غرب و از شمال

تا جنوب در همه ی جهت ها منتظر افتتاح شعب بعدی کلبه عشق باشيد.

********************************************************************

کمــــــــــــــک:دوستان عزيز من مدتيه برای گذاشتن عکس تو کلبه عشق دچار مشکل شدم و هيچ عکسی لينک نميشه.لطفا شما اگر سايتی رو برای گذاشتن عکس ميشناسيد به من معرفی اش کنيد...ممنون ميشم.

********************************************************************

و اما در مورد بومرنگ ممنونم که با تشويق هاتون منو دلگرم کرديد.حالا بومرنگ اين دفعه رو داشته باشيد:

بومرنگ:شوخــــــــــی

با دوستانتان در پارک نشسته ايد.صندلی کناری آقايی در حال مطالعه است.هوا خيلی

گرم است پس بهترين کار نوشيدن نوشابه هايی است که همراه آورده ايد.يکی از دوستان

شيطنت ميکند و بعد از اينکه نوشابه را بشدت تکان ميدهد، آنرابه طرف شما ميگيرد.خيس

ميشويد.در حاليکه همگی در حال خنديدن هستيد، برای تلافی توپ بسکتبالی را که همراه

آورده ايد، محکم به طرف دوستتان پرت ميکنيد.اما او جا خالی ميدهد و توپ به شدت به

صورت آن ‌آقا ميخورد و تکه ها ی خرد شده ی عينکش نقش زمين ميشود.

کتاب را روی صندلی می اندازد و با خشم رو به شما ميگويد:(وقتی فرهنگ و شعور پارک

آمدن را نداريد بهتر است در خانه بمانيد).در نهايت شرمندگی وسايلتان را جمع ميکنيد و از

آن نقطه دور ميشويد.

تمام مراحل را برای استخدام در يک شرکت معتبر پشت سر گذاشته ايد.فقط آخرين مرحله

يعنی يک مصاحبه  ی کوتاه باقی مانده است.پيرمردی مقابلتان نشسته و شما کاملا آماده

هستید.از سوابقتان میپرسد.کلی توضيح ميدهيد اما او از کمی شنوايی رنج ميبردو

دائما از شما ميخواهد که حرف ها را با صدای بلند تکرار کنيد.کلافه ميشويد.پيرمرد از جايش

بلند ميشود:(اصلا بهتره خود رئيس باهاتون مصاحبه کنه) و آقای رحيمی رئيس شرکت را

صدا ميزند........وقتی رئيس وارد ميشود شما ترجيح ميدهيد قيد استخدام را بزنيد.آقای

رحيمی يک عينک جديد گرفته است. اما آثار شوخی نا به جای شما هنوز در صورتش باقی

مانده است.

...تارا از کلبه ی عشق