کمی ثانیه قرضم بدهید!
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱  

در زندگی ام هر چه بود و شد و ماند, من رابطه ی عمیقم با این صفحه قطع نشد هرگز...نمی شود که اینجا تمام تمام خودِ من است...بی هیچ حاشیه ای که نبود...نیست!

این روزها آزاده را نمی بینم....دروغ گفتم...می بینمش گاهی...وقتی صورتم را می شویم با آبی خنک و سرم را بالا می آورم...لَختی به اندازه ی یک نیم نگاه, انتهای شبکیه ی چشم هایم رنگ دختری می شود که این روزهایش پر از دویدن است و ثانیه ها را چـــــــه زود کم می آورد!

نوشتن پایان نامه ام در همین چند روز باید تمام شود...می شود. بعد من یک فصل تمام می نشینم استراحت می کنم و دلتنـــــــــگ می شوم برای لحظه هایی که نوشتن پایان نامه ی کارشناسی ارشد دختری بود که آزاده بود...هست!

دیر شد

باید تندتر بروم!

  

...آزاده از انستیتو پاستور


کلمات کلیدی: پایان نامه