همه اش مال من است !
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠  

حالا که پشت این مانیتور آزاده ام نشسته ام, حالم کمی خوب نیست اما چقدر خوبم!

در دلم حرف هایی مانده که نه می شود نوشت و نه می شود نگفت!

صدایی از آن طرف ها می آید و صدایی نمی آید!

اما همه چیز خوب است ... این را می دانم.

نمی گویم.

 می دانی. که من هر بار, بیشتــــــــــــــر از هر بار, چشم به راه آمدن تو ام. چه انتظارم را پشت این یلدای 90 گره بزنم و چه مانده باشد پشت آخرین روز آذری که توام همیشه می آیی!

یاد سینا می افتم که می گوید تو چقـــــــــدر امتداد را دوست داری. راست می گوید... من از پس امتداد این یلدایی که بی حافظ نمی ماند چقــــــدر منتظر امتداد آمدن و ماندن تو ام. تو که می آیی همه چیز خوب است چه آن 12 هُمین روزت که همه ی هستی من شده و چه آن 15هُمینت که همه اش فروغ من است...گفته بودم باز...من تمام باورم ایمان به آغاز فصل سرد شده و سرما و دی و زمستان, معنی من است!

حالا تو اینجایی...فاصله ات تنها یک شب با من و من تمام حسم پر شده از اصالت این خیال که

             یلدا ...

                  برف...

                         انار...

                             عشق...همه اش مال من است!

 یلدایتان ایرانی و قشنگ

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: یلدا ،کلمات کلیدی: دی