زود بیا و خوب!
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩  

قلمم که آزاده بود کمی آن روزها، رنگ ٢٩ اسفند ٨٨ بود که گفت: ((من چقدر دوست دارم یک ٨ باشم وقتی تو می آیی تا رنگ ٩ شوی!))

٨٨ خوش قولی هایش را پشت آخرین روز اسفندش جا گذاشت و برای ٨٩ کم گذاشت! من دوست نداشتم این ٨ و ٩ ای را که محکم کنار هم ایستادند!  نه اینکه دوست نداشته باشم با هم بودنی را که ٩ اش استواری اش سایه می شد روی تمامی ٨...نه...به آن خدا دوستش داشتم...دارم هنـــــــوز هم... امـــــــــا من ٨٩ این آزاده را دوست نداشتم...نه...نداشتم!

نه اینکه لحظات قشنگش کم بوده باشد..نه...آن ٨٩ تا آن جا که قلب کوچک من جا دارد لحظات زیبایی داشت که عــــجـیـــــب یادم می ماند...اما من ٨٩ ام را دوست نداشتم باز!

این چه رسمی بود؟! من با آزاده ای که آزاد نبود اما بود به سرزمینش رفتم و در میانه ی راه وقتی سراغ پیچ بعدی را از کسی گرفتم، آزاده ام دیگر نبود...نه...نبود و نیود!!

و حالا عجیب..غریب...حریص...درانتظار یک ٩٠ ام..من چقدر کار دارم با تو...قدم هایت را تندتر کن زود!

تو نمی دانی من چقـــــــــــدر دلتنگم برای آن کس که نمی دانم کجا...کی ...چه وقت...گمش کردم!!...من وحشتناک دلتنگ توام...من در تمام خطوط نانوشته ام تو را می خوانم که کاش بشنوی ((برگرد به من))...من در آستانه ی این ٩٠ به دنبال خود خود آزاده ام می روم..!!

اتاقم تغییر کرده... حتی خودم هم دیگر شبیه قبل نیستم! من از سکون و رخوتی که مرا پیش نبرده، رها شده ام تا شاید باید آزاده ی خودم باشم باز!! دختری که شاید خوب نبود اما دختر خوبی بود گاه گاهی که بود! من در تمام مسیر خود دیگر حواسم جمع باید باشد...من تو را پیدایت می کنم زود!!

خطوط متناهی را رها خواهم کرد...من در این ٩٠ تمام دقیقه ٩٠ بودن هایم را دور خواهم زد..وای از دقیقه ٩٠ هایی که چقدر کم می کرد از آزاده ای که داشتمش و دوستش داشتمش!

این را باید بنویسم جایی، با خط خوش درشت (من شاید نتوانم دیگر رنگ خطا نشوم اما به آن خدا دیگر می خواهـــــــــم نشوم!!)

حالا در کشمکش این ثانیه های عجیبِ رفتن و آمدن، باز به رسم روزهای بودنم از خداوندگار سرزمین آریا می خواهم که آن ها که هستند بمانندمان و آن ها که نیستند هنـــــــــــوز، زودتر بیایند با قطار نزدیک همین روزهای نزدیک تر!

                                                             آغازتان ایـــــــــــــــــــرانی و زیبا

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: سال 90