where is my full genome?!
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩  

سلول هایم را جمع کرده اند کنار هم. ماکتی که ساخته اند قرار است این من شود. خدا صدایم می زند و میپرسد " رو کارش اینه، خوبه؟ دوستش داری یا نه؟"

دست به سینه می ایستم و نگاهش می کنم...با تردید "خوبه"

 می خواهم برگردم و بروم سرکارم که انگار چیزی یادم آمده باشد بر می گردم و می گویم "لپ هاش...لپ هاش گود بره و چال بیفته وقتی می خنده"

هنوز سلول هایم خالیست. نه هسته دارد و نه شبکه ی آندوپلاسمی و نه میتوکندری. نه کروموزوم دارد و نه DNA و نه حتی ژن! همه ی ژن هایم را آن طرف تر ریخته اند توی یک ظرف کریستال اسپانیایی.

یک نفر که Ph.Dی مهندسی زنتیک دارد می آید و شروع می کند به گذاشتن  ژن هایم توی هستک ها. با پنس ژن ها را بر می دارد و جاسازی شان می کند. برای بعضی هاشان خیلی وقت میگذارد و دقت می کند. بعضی دیگر را همینطوری می چپاند توی هستک هایم. بعد یک نفر دیگر می آید و هستک را می گذارد توی هسته. ان وقت هسته ها را یکی یکی بر می دارد و می گذارد توی سلول هایم. سلول هایم را پر می کنند. دارم آماده می شوم دیگر!

چند ساعت بعد یکی از سلول هایم را به من می دهند. یک نفر که شاید سوپروایزر بخش من سازی است می پرسد " ببین اوکیه؟"

سلولم را زیر میکروسکوپ فاز کنتراست میگذارم و تمام "شان میکروسکوپی" را با نگاهم می جوم. چشمانم را از عدسی چشمی میکروسکوپ می گیرم و می گویم: تجمع ژن ها در قسمتِ روی زیاد، لج بازی، خودشیفتگی و اعتماد به نفس کمی زیاده...اما خوبه...اینجوری باحالتره"

دیگر آماده ی آماده ام. تا دقایقی دیگر می روم تا جای دیگری هم باشم.

می خواهم از در اتاق بیرون بروم و منتظر آمدن آزاده ام شوم که کنار در اتاق توی همان ظرف کریستال مقداری از ژن هایم را می بینم که جا مانده. سرم را بر می گردانم و داد می زم: "اینارو چرا جا گذاشتید؟! اینجوری ناقص می مونم که! "

همان کسی که Ph.Dی مهندسی ژنتیک داشت برای اینکه صدای من را ببرد با لحن مهربانی میگوید: "نگران نباش...داریم رو پروژه ی جدید کار می کنیم...فردا بقیه ی ژن هاتو با اون می فرستیم پایین"

از اتاق می آیم بیرون. نگران مانده ام برای ژن های جا مانده ام!...راست گفته باشد شاید!!

توی پرانتز1: امسال بیشتر از هر 12دی دیگری منتظرم...منتظر خبرهایی که خوب خوب باشند به لطف خداوندگاری که نمی توانم دوستش نداشته باشم!
توی پرانتز2: چه طعم خوبی دارد اس ام اس هایی که 12 نیمه شب می رسند در اولین ثانیه ی بودنت می رسند

توی پرانتز3: ممنونم از تمام دوستانی که در روزهای گذشته کنارم بودند...یک نفر بیشتر

توی پرانتز4: شان میکروسکوپی، فضاییست که زیر میروسکوپ دیده می شود

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: 12دی