من...خودم...تارا
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۳  

بنام عاشقترين معشوق دنيا

((اهل تهرانم        پيشه ام نوشتن است

گاهگاهی داستانی مينويسم با عشق    هديه ميدهم به شما

مادری دارم خوب ومهربان     و پدری پر از مهرورزی   

دوستانی مملو از عشق ونياز

و خدايی که در اين نزديکی است    کز پس دود و سياهی پيداست

من مسلمانم     قبله ام چشم هايت

جانمازم عشقت     مهرم صدای پر مهرت

آغوش تو سجاده ی من      من وضو با تپش موزون قلب عاشق تو ميگيرم

کعبه ام صحن دو چشمان تو است

و همه ما ...اکنون پی آزادی عشق ميگرديم

من و تو با سهراب قايقی ميسازيم        و با آن می تازيم

تا که پيدا شود آنجا که همه پنجره ها

با نسيم پر ادراک فضا

                             ميشوند باز به روی تپش خاطره ها))

اينم از لينک روزنامه ی شرق(در مورد همون مسئله که در متن قبلی گفته بودم) که خيلی ها خواسته بودند.با تشکر از پدرام که آدرس اين لينک را برايم فرستاده بود.

...تارا از کلبه ی عشق