مرمری که عشق می شود!
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩  

سه شنبه ٩مارس(١٨ اسفند) به همراه راننده ی خوبمان آقای سونیل، دهلی را به مقصد آگرا ترک می کنیم. آگرا همان جاییست که بیشتر برایش عطش دارم! عطشی به وسعت دیدار با یک تاج محل که من دوست دارمش.

 سونیل یک هندوی خانواده دوست خوش صحبت است که انگلیسی را بدون اینکه کلاس رفته باشد، خوب صحبت می کند. وقتی اشتیاق من را می بیند برای بیشتر دانستن در مورد کشورش، به هر معبدی که می رسیم داستان آن معبد را که قهرمان هایشان بیشتر شبیه اسطوره های حماسی شاهنامه ی خودمان است، تعریف می کند. داستان ازدواج سنتی خودش در ۵سال پیش از همه جالب تر است. در هندوستان رسم است که وقتی دختر به ١٨سال می رسد خانواده اش به همه می سپارند تا اگر پسر خوبی سراغ دارند، معرفی اش کنند! پدر خانمش به خانه ی آن ها می آید و او را می پسندد بعد پدر سونیل به خانه ی رینا-همسر سونیل-می رود و او را می پسندد. دختر و پسر نامزد می شوند بی آن که همدیگر را ببینند! روز عروسی اولین جاییست که آن دو همدیگر را دیده اند! وقتی تعجب من را از اینگونه ازدواج کردن دید، با حس خوبی که از عشق فراوانش به همسر و دو فرزندش خبر می داد گفت اما من خیلی خیلی خوشبختم.

با وجود تمام خوشبختی ای که سونیل از آن حرف می زد، تصور این گونه ازدواج کردن برایم غیر قابل تحمل است. این را هم گفت که نسل امروز کمتر به این شکل سنتی رفتار می کنند. هزینه ی یک جشن عروسی معمولی در هند حدود ۵٠٠٠٠٠ روپیه است که حدودا معادل ١٢ میلیون ماست. 

در مسیر، یکی از آهنگ های سنتی گوشی ام را گوش می دهم:

                                  دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو

                                  سرم دارد شور جاودانه ی تو

                                روی دل بُوَد بسوی آستانه ی تو

                                  شاید شب در میان تیرگی ها

                              گشاید پَر، روح من به شور و غوغا

                         رو کند چو مرغ وحشی سوی خانه ی تو

سونیل در حین رانندگی سرش را بر می گرداند و می گوید آهنگ زیباییست. برایش توضیح می دهم که این سبک موسیقی اصیل ایرانیست.

به آگرا که می رسیم از جلوی قلعه ی آگرا (Agra Fort ) رد می شویم. آگرا از دهلی بسیار کوچک تر است و خیلی کم به آن رسیده اند. وارد هتل Utkarsh Vilas که می شویم برای خوش آمد گویی، گردن بندی از گل های طبیعی خوشرنگ دور گردنمان می اندازند. هندی ها را در این سفر بسیار مهمان نواز دیدم.

بعد ازظهر به همراه آبشیک که قرار است لیدر ما در آگرا باشد به دیدار جایی می رویم که برای من ضرباهنگ وطنم را دارد. یک طرفِ یک عشق، ایرانی که باشد...معمار خالق ِ یادبود ِ آن عشق، ایرانی که باشد، تو نامش را خودخواهی یک آزاده می گذاری اگر تاج محل را ایرانی بداند؟!

      

از بازار بزرگ دهلی دو لباس هندی خریده ام که یکی از آن ها را در تاج محل می پوشم. نمی دانی چه کیفی دارد وقتی از رنگ های شاد و زنده ی لباس های هندوستانی پر می شوی و در سرزمینی قدم می زنی که مال تو نیست اما دوست داشتنیست!

     

تاج محل را داشتم می گفتمتان... شاه جهان پادشاه مغول همسر سوم و زیبایش، ممتاز محل را از ایران ما دارد. ممتاز محل از دنیا که می رود، عشق شدید شاه جهان به معبودش دستوری می شود برای اینکه مرمرها بیایند و تاج محل را تاج سر هندوستان کنند. مرمرها از چند کیلومتری آگرا آورده می شوند. روی آن ها نقش های بسیاریست که هیچکدامش رنگ آمیزی نیست. بلکه سنگ های قیمتی مثل مالاشیت و عقیق و فیروزه اند که در دل مرمر کاشته شده اند. درون بنا دو قبر بزرگتر و کوچکتر است که اولی خانه ی ابدی شاه جهان و دومی آرامگاه ممتاز محل ماست. در سمت چپ تاج محل مسجدی آرام نشسته. تاج محل روزهای جمعه بخاطر نماز جماعت این مسجد، تعطیل است. در سمت راست هم بنایی شبیه همان مسجد است که هیچ استفاده ای نداشته و ندارد. فقط هست تا تقارن بنا را حفظ کند.

      

آبشیک هر وقت می خواهد ازما عکس بگیرد با صدای بلند فریاد می زند:look..smile..friendly و این فریادهایش به شدت باعث خنده مان می شود.

در پشت تاج محل رودخانه ی بزرگ جاموناست. این همان رودخانه ایست که از دهلی می آید و در آن جا نامش یامونا است.

من تاج محل را دوست داشتم..زیاد! مگر می شود جایی از عشق بگوید و دوستش نداشت؟!

فردایش به دیدار قلعه ی بزرگ آگرا (Agra Fort ) می رویم. سرخی اش آن را به قلعه سرخ هم معروف کرده. دیوارش یک و نیم کیلومتر است و عظمت با شکوهی دارد. اینجا اقامتگاه حدود ٨ تن از پادشاهان مغول، از جمله شاه جهان بوده.

        

 نزدیک ٢ ساعت در قلعه بودیم و این در حالیست که تنها ١۵درصد قلعه برای بازدید عموم باز است. در قسمتی از بنا دیوان عالیست. اینجا همان جاییست که مردم برای حل مشکلات و شکایت هایشان می آمدند!

      

 در قسمتی که محل زندگی شاه جهان بوده، پنجره های مرمری همگی مشرف به تاج محل است و چشم انداز زیبایی دارد.

      

قلعه ی آگرا که تمام می شود به یک کارگاه مرمرسازی می رویم. کاشتن سنگ ها در بدنه ی مرمری، کاری ظریف و وقت گیر است.

      

تنوع رنگ ها به شدت زیباست. اگر زیر این تخته های مرمری گران قیمت چراق قوه ای بگیرید از میان این همه سنگ فقط مرمر و عقیق نو را عبور می دهند و روشن می شوند.

     

به آن فیل مرمری و تاج محل کوچک نگاه کنید.

       

بعدازظهر وقت خرید است. پدرم برای خریدن یک چیز به شدت سفارش کرده...از آگرا می خریمش... یک فیل چوبی بزرگ که نقش ها و کنده کاری های زیادی روی بدنش دارد.

مک دونالد روبروی هتل بود. هر وقت با مادرم فاصله ی کوتاه هتل تا مک دونالد را طی می کردیم سیل راننده های ریکشا-ریکشا سه چرخه هایی موتوریست که در هندوستان فراوان است-دنبالمان سرازیر می شدند و می پرسیدند کجا می خواهیم برویم. اغلب آن ها هم کاغذهایی را نشانمان می دادند که روی آن ها به خط ایرانی به طور مثال نوشته بود: ((آقای ایکس راننده ی خوب و قابل اعتمادیست و ما را در آگرا به تمام مراکز خرید برده است.امضا شهره.)) و ما مجبور بودیم تکرار کنیم هیچ جا نمی خواهیم برویم به خدا.

فردا-پنجشنبه صبح- باید با آگرا خداحافظی کنیم تا سلاممان جیپور را بگیرد.

                                                                         ادامه دارد...

...آزاده از کلبه ی ویوارا مسافری از هند


کلمات کلیدی: آگرا ،کلمات کلیدی: تاج محل ،کلمات کلیدی: قلعه ی آگرا ،کلمات کلیدی: شاه جهان