شروع می شویم!
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸  

تا ساعتی دیگر ٨٨ با آن ٢تا ٨اش که چقدر نزدیک همند تا همیشه می رود تا در صف رو به گذشته ی یک تاریخ، برگ دیگری شود.

٨٨ به لطف آن خدا که همیشه دارمش، سال خوش قولی بود! در ابتدای آمدنش مرا ٢ وعده داد که هر ٢ را به انجام برد...تو را سپاس گاو مهربانی که ٨٨ من شدی!

حالا صدای پای ٨٩ با آن ٩اش که محکم پشت ٨ ایستاده و کاملش می کند چشم انداز خوش صدایی دارد! من چقدر دوست دارم یک ٨ باشم وقتی تو می آیی تا رنگ ٩ شوی!

چقدر باز زمان منعکس می شود بین لحظاتی که من عبورشان را یکی در میان شنود می کنم از اینجایی که ایستاده ام در این لحظه ی یک سال. پلنگ را دوست دارم با تمام خوی حریص وحشی اش! آن ها که وحشی ترند، گیرایی ِ اقتدارشان گیراتر است! ما در خانه مان یک پلنگ داریم. به وسعت حد بی نهایتی که پلنگمان را دوست می دارم، همه ام شده این باور که سالش در سایه خداوندگار خوشرنگ خواهد گذشت. من پلنگ های زندگی امروزم را دوست دارم...٢تایشان را بیشتر! چقدر ٢دارد نوروز نوشت این بار من!

و من عبور می کنم با تو...تا کجایش را من نمی دانم...! اما عجیب بودن حسی را که تمام من را گرفته، خوب می دانم!

برای این ٨و٩ ای که با هم می آیند از خدای سرزمین آریا می خواهم که آن ها که هستند بمانندمان و آن ها که نیستند هنـــــــــــوز، زودتر بیایند با قطار نزدیک همین روزهای نزدیک تر!

                                                             آغازتان ایـــــــــــــــــــرانی و زیبا

بعدا توی پرانتز شد: اولین روز فروردین است و برف می بارد...این را شدید به فال نیک می گیرم

...آزاده از کلبه ی ویوارا 


کلمات کلیدی: نوروز89