آزاده در سرزمین عجایب!
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸  

کار سختی بود خداحافظی از پدر و برادری که به شدت دوستشان دارم. آخرین باری که کلبه ی ویوارایم را دیدم در فرودگاه امام بودم و چشم انتظار پروازی که ٢٠:١۵ بود اما هواپیمایش در ساعت ٢٠:۴۵ پرید.

 در هواپیما هیچ وقت احساس آرامش مطلق نداشته ام مخصوصا اینبار که یک دوست فرانسوی لطف کرده و سقوطی دلنشین را برایم متصور شده بود. اما به لطف خدا ما رسیدیم به جایی که مقصد بود. ساعت به وقت آنجا ١:٣٠ بامداد بود. دریا ندارد اما بوی شرجی دلنشینی گرفته بودمان. راننده ای همراه با یک راهنما دنبالمان آمدند و راهی هتل شدیم. اینجا فرمان اتومبیل ها سمت راست است و خیابان ها برعکس ایران ماست. بوی عود می آمد وقتی پاهایم روی فرش قرمز هتل country INN & suites نشست. اینجا پایتخت کشوریست دوست داشتنی، بزرگ و پر از عجایبی دیدنی...سرزمین گاندی ها، تاج محل ها، مذهب ها، معبدها، رقص ها و رنگ ها...درست حدس زدی: دهلی پایتخت ١۶ میلیونی یک هندوستان!

صبح دوشنبه با راهنمایی که هندی بود اما فارسی می دانست به شهر رفتیم. برخلاف ترکیه که تورمان یک اتوبوس بود اینجا فقط من بودم و مادرم با یک راهنما و راننده و ماشین Indigo اش. دهلی نو و دهلی قدیم را راحت می توانی از هم تشخیص دهی. دومی مردمش کم سوادترند و فرهنگشان پایین تر اما با این وجود بر خلاف تعبیرهایی که قبل از سفرم از دیگران شنیده بودم حتی دهلی قدیم هم دلزده ام نکرد. من دهلی را دوست داشتم حتی اگر بعضی از قسمت هایش مدرن و تمیز نباشد.

معبد Akshardham  بسته است و نمی توانیم واردش شویم.

    

 این معبد بزرگ و زیبا، قدیمی نیست. تنها ۵ سال است که ساخته شده اما یک کپی دقیق از معبدی قدیمیست در نزدیکی بمبئی.

مقبره ی مهاتما گاندی اولین جایی بود که داخلش شدیم. مقبره ای ساده که زندگی بی آلایش مردی بزرگ را فریاد می زند. در نزدیکی مقبره کفش ها را باید کند و در مسیر فرشی که تا سنگ قبر گاندی می رود، قدم باید زد.

        

 به خیابان راه مردم که میرسی یک طرفش خانه ی رئیس جمهور است با قدمتی ٨٠ ساله!

       

 این منطقه به شدت حفاظت می شود. اغلب دولتمردان هندوستان در این بناها ساکن بوده یا هستند. پارلمان هند هم در سمت راست همین مکان خانه دارد.

      

در تزئین دیوارها و سر درها همه جا فیل های کوچک و بزرگ است. حتی درخچه ها هم رنگی از فیل های آشنای این شبه قاره دارند.

      

در امتداد همین خیابان در افق نگاهت دروازه ی هندوستان با اقتدار ایستاده.

     

انگلیسی ها ان را ساخته اند. دروازه ای که به پا ایستاده برای بزرگداشت یاد سربازانی که در جنگ جهانی اول جان خود را از دست دادند. سه پرچمی که می بینید نماینده ی سه نیروی دریایی، زمینی و هوایی هند است.

                      

محوطه ای که این دروازه را در خود دارد سرسبز است. زیبایی اش خانواده های هندی زیادی را برای گذراندن یک روز تعطیل به اینجا می کشاند.

       

برای منی که دیوانه ی غذاهای تندم، هند جای مناسبی برای غذا خوردن است. ناهار، چیکن تاندوری. همان مرغ سوخاری است اما تند. تند با ادویه های خوش طعم هندی.

معبد لوتوس یا معبدگل نیلوفر آرامشی دلخواسته داشت.

      

 مردم با هر دینی می توانند وارد معبد شوند و خدایشان را یاد کنند. درون معبد در محوطه ای دایره ای شکل، مردم با هر دین و ملیتی در سکوت کنار هم روی صندلی ها می نشینند و دعا می کنند. نمی دانید چه آرامشی ملودی ساز لحظه های آنجا بود. دلم می خواست ساعت ها در معبد لوتوس بمانم. تقابل ادیان را در آرامش و سکوت آنجا دوست داشتم.

به هتل که باز می گردیم هوا رنگ غروب شده. فردا باید راهی آگرا شویم. اما خوشحالم که این رفتن، آخرین دیدار من با دهلی نیست چون در انتهای سفر هم باز باید به دهلی باز گردم.

                                                                 ادامه دارد...

...آزاده از کلبه ی ویوارا مسافری از هند


کلمات کلیدی: دهلی ،کلمات کلیدی: دروازه ی هندوستان ،کلمات کلیدی: معبد لوتوس ،کلمات کلیدی: مقبره ی گاندی