بيوگرافی کلبه ی عشق
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٢  

(منظور از ÷ ،همان p میباشد.کیبورد من (÷)رو اینطوری مینویسه حالا بیوگرافی رو داشته باشید) تارا

بيوگرافی کلبه ی عشق..........

وقتی از روزمرگی و تکرار روزگار به تنگ اومدیم،خواستیم جایی رو ÷یدا کنیم که توش به آرامش برسیم.تو این دنیا هر جا که رفتیم یا از آرامش و سکوت خبری نبود یا اینکه اگر هم جای آرامی بود قبلا توسط افراد دیگه تصاحب شده بود.

این طوری شد که ما 3 نفرPouyan & Tara &Taraneh)) تصمیم گرفتیم خودمون دست به کار بشیم و کلبه ای را بنا کنیم که بشود در آن به آرامش رسید.جایی که در آن بشود امنیت را حس کرد و دوستی ها را در ÷س قلب ها دید.

صبح زود وقتی که آفتاب از ستیغ کوههای مشرق بالا می آمد،راه افتادیم.لبخند گرم خورشید به ما این دلگرمی را میداد که موفق خواهیم شد.مقصد را از قبل شناسایی کرده بودیم:در دامنه ی کوههای خرمایی رنگ در کنار جنگل های انبوه بلوط و در میان مرغزاری معطر از عطر یاس های سفید.

÷اسی از صبح گذشته و خورشید در میانه ی آسمان لاجوردی بود،که رسیدیم.از بدو ورود کار را شروع کردیم.درخت های افرا و صنوبر فروتنانه چوب هایشان را در اختیارمان گذاشتند تا کلبه امان دیوارهای مستحکمی داشته باشد.مخمل سبز رنگ زمین نیزکف کلبه را مفروش کرد.سقف شیروانی کلبه را که ساختیم،قناری های خوشرنگ و دوست داشتنی با شاخه های کوچکی که با منقارهای ظریفشان حمل میکردند،آنرا مستور کردند.

هوا کم کم رنگ و بوی غروب را گرفته بودکه کارمان تمام شد.برق امید در چشمانمان خستگی را یکباره از یادمان برد.

کلبه ی عشق اکنون آماده است.دور تا دور آنرا برکه ای احاطه کرده است که نیلوفرهای آبی صورتی تمام سطح آنرا ÷وشانده اند.یک ÷ل چوبی که روی برکه می ایستد،رابط کلبه و محیط اطراف است.از در کلبه که خارج می شوید اگر از ÷ل هم بگذرید وارد حیاطی میشوید که مملو از گلها و گیاهان دوست داشتنی است.بید مجنونی که درست روبروی ÷ل است ،مهربانترین کسی است که در تمام عمرتان دیده اید.همیشه نگاه شما را با لبخند عاشقش ÷اسخ میگوید.(یادتان باشد ،هیچ وقت لبخند یک عاشق را بی جواب نگذارید)

در دو طرف در چوبی خروجی،آفتابگردانهای زیبایی زندگی میکنند که موهای طلایی رنگشان زیر امواج حنایی خورشید،درخشش خیره کننده ای دارد.اینها آفتاب گردانهایی هستندکه هر روز به انتظار دیدن یار،چشم به آسمان میدوزند.صبح ها از شوق دیدار خورشید اشک میریزند و هر غروب بخاطر رفتنش چشم هایشان بارانی میشود.

تاب صورتی رنگ گوشه ی محوطه،بهترین آرامگاه برای رفع خستگی است.حال که دیوارهای چوبی کلبه امان را با رنگ صورتی جلا داده ایم،بسیار زیبا و دوست داشتنی تر شده است.

÷شت ÷نجره های کلبه ی عشق،همیشه صدای شاد مرغ عشق های کوچک و رنگارنگ شنیده میشود.هوا مطبوع و دل انگیز است.حتی باران هم در اینجا ملودی خاصی دارد و زیباتر میبارد.

در کلبه ی ما همیشه به روی دلهایی که برای عشق ارزش قایلند،باز است.شما نیز اگر از اینهمه روزمرگی و یکنواختی خسته شده اید و به دنبال جایی برای لمس زندگی میگردید،÷یش ما بیایید.آدرس کلبه را که دیگر میدانید.جلوی در چوبی حیاط کلبه،همانجا که روی یک قاب چوبی حک شده است:کلبه ی عشق،زیر همان قاب ،زنگ طلایی رنگی است که اگر آنرا به صدا در آورید،در را به رویتان باز میکنیم.