پاپیتال: خون هایی که خسته می کنند!
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸  

مدتیست در آزمایشگاه یک بیمارستان در مرکز یک پایتخت مشغول به کار شده اید. صبح ها وقتی که عقربه ی بزرگ روی ١٢ ایستاده و عقربه ی کوچک-خبر مرگش-روی ۵ افتاده، شما مجبورید از جا برخیزید در حالی که تک تک سلول های وجود خودتان را مورد لعن و نفرین قرار می دهید. با این حال از اینکه هر روز میکروب های نازنینتان را از نزدیک می بینید، خوشحالید

شنبه

شما در حال کار کردن هستید که یک نمونه ی خون می آورند تا شما گروه خونی اش را تعیین کنید.تعیین می کنید B منفی. یکی دیگر هم بلافاصله می آید، آزمایشش را باید بلافاصله انجام دهید و معلوم می شود O مثبت(بر همگان مسجل است که این گروه خونی، بهترین گروه خونی دنیاست(آیکون عود خود تحویلی مزمن)).می خواهید به سراغ کارتان بروید که یکی دیگر می آید، AB مثبت. در حال انجام کارتان هستید که باز هم گروه خونی می آید، O منفی.

یکشنبه

شما در حال کار کردن هستید که چند نمونه ی خون برای تعیین گروه خونی می آیدچشم. همه ی آن ها هم اورژانسی هستند... همه را تعیین می کنید. تعیین گروه خونی بسیار حساس است چون یک اشتباه در خواندن تست و اعلام گزارش، ممکن است باعث شود که شما آن فرد را به کشتن بدهید. در حال انجام کارتان هستید که باز هم چندین گروه خونی می آورند. از همکارتان می پرسید این چه وضع مزخرفیست و چرا اینقدر آزمایش گروه خونی دارید؟ او برای شما توضیح می دهد که جدیدا برای گرفتن گواهینامه قید گروه خونی در کارتکس هنرجوها الزامیست، از این رو تمام کسانی که هر روزه برای امتحان دادن به آموزشگاه رانندگی واقع در نزدیکی بیمارستان می آیند، به اینجا سرازیر می شوند. شما در هر دقیقه به اندازه ی عدد سنتان(که قطعا عدد کمی است) گروه خونی تعیین می کنید و به شدت خسته می شوید.

دوشنبه

شما در حال کار کردن هستید که چند نمونه ی خون برای تعیین گروه خونی می آیدوقت تمام. کار شما در آزمایشگاه به اندازه ی کافی زیاد هست حالا این گروه های خونی هم چیزی شبیه فلاکت به بار آورده اند.

سه شنبه

از شدت زیاد بودن گروه های خونی آستانه تحمل شما ترکیده است و دیگر توان ادامه دادن کار را ندارید اما از طرفی دیگر شما عاشق میکروب ها و کارتان هستید از این رو تصمیم می گیرید عاملی که برای شما مزاحمت ایجاد کرده از سر راه بردارید. اگر آموزشگاه نباشد دیگر این همه گروه خونی در روز نثار روح شما نمی شود. از این رو در حرکتی جسورانه تصمیم می گیرید با بردن یک بمب ساعتی به اموزشگاه رانندگی خود را از این فاجعه ی هلاک کننده ی تعیین گروه خونی برهانید. یک بمب تهیه می کنید، آن را در یک کیف زنانه جاسازی کرده و به سمت آموزشگاه می روید. برای اینکه کسی به شما مشکوک نشود روی صندلی می نشینید و کیف را کنارتان می گذارید. چند دقیقه ی بعد بی صدا بلند می شوید تا آموزشگاه را ترک کنید. اما منشی آموزشگاه که شعور ندارد و شما را درک نمی کند نقشه تان را به هم می ریزد: ((خانم کیفتونو جا گذاشتید)) و شما در حالی که لبخندی ابلهانه را بر صورتتان وانمود کرده اید بلند می شوید و کیف را بر می دارید.

چهارشنبه

برای مقابله با استکبار گروه های خونی شما هنوز از پا ننشسته اید. این بار در عملی انتحاری بمب را به خودتان می بندید و وارد آموزشگاه می شوید.

منشی:خانم شما دیروز هم تشریف آورده بودی. می خواهید ثبت نام کنید؟
شما:بله..اما فعلا پام خواب رفته اجازه بدید چند دقیقه اینجا بشینم تا...بــــــــــــــــــــامب(صدای انفجار کلام شما را منقطع می کند)

پنجشنبه

روح شما در حوالی بیمارستان پرسه می زند و تیتر درشت روزنامه های صبح پنجشنبه را مرور می کند: «عده ای آشوبگر و منافق به تحریک کشورهای مستکبر خارجی صبح دیروز یک آموزشگاه رانندگی در مرکز شهر را منفجر کردند!»

...آزاده از کلبه ی ویوارا 


کلمات کلیدی: پاپیتال ،کلمات کلیدی: گروه خونی ،کلمات کلیدی: آزمایشگاه ،کلمات کلیدی: آموزشگاه رانندگی