ََدِق هایی که تمام می شوند!
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  

ساعت ٢٣:١۵ دقیقه در حالیکه از شنیدن خبر فوت ناگهانی پیمان ابدی-بدلکار جوان و مشهور مجموعه ی کبری ١١، موتور سواران پلیس و دیگر مجموعه های ایرانی-به شدت ناراحت هستم به تماشای بازی برگشت بارسلونا-چلسی می نشینم.

چند ثانیه-شاید هم دقیقه- از ابتدای بازی گذشته است که شبکه ی ٣ لطف می کند و پخش بازی را شروع می کند.بازی در زمین چلسی است.یاران گواردیلا لباس های زرد خود را پوشیده اند.در اسپانیا زرد رنگ خوش یمنی نیست و این من را کمی دق می دهد و این در حالیست که در بعضی وبلاگ ها به شدت کری خوانده ام و پیروزی بارسا بر چلسی را پیشاپیش تبریک و تهنیت عرض نموده ام..ناگهان در مقابل چشمان ناباور من در دقیقه ی ٩ میشل اسین از فاصله ی ٢۵ متری توپ را درون دروازه ی ویکتور والدس می کوبد و من به شدت دق می خورم!

فردوسی پور به طرز آشکاری با بارسلونا مشکل دارد و دوست دارد چلسی برنده ی این بازی باشد. پشت سر هم اعلام می کند(با لحن خودش بخوانید): بارسلونا داره حححححذف می شه! و من به شدت دق می خورم.

بارسلونا با اینکه ٣ بازیکن کلیدی خود را در اختیار ندارد به شدت حمله می کند اما حمله هایش گل نمی شود و من به شدت دق می خورم.

نیمه ی اول تمام می شود. چند تن از دوستان هوادار چلسی ابراز محبت کرده و برایم پیام های تبریک می فرستند. علیرضا-برادرم که طرفدار آبی پوشان چلسیست-هم از من سوژه ی مسخره کردن ساخته است و من به شدت دق می خورم.

دقیقه ی ۶۶ بازی یک اتفاق مبارک و میمون ذوق زده ام می کند...آبیدال اخراج می شود و بارسلونای من ١٠ نفره می شود و من به شدت دق می خورم.

یاران گاس هیدینگ پر تعدادند، دفاع بازیکنان چلسی چند لایه است و شوت های بارسا در چهارچوب دروازه نیست و من به شدت دق می خورم.

٩٠مین دقیقه ی بازیست. بارسلونای من، تا حذف شدن تنها یک نفس فاصله دارد. به یاد کرُی هایی که در وبلاگ ها خوانده ام می افتم و به شدت دق می خورم.

۴دقیقه وقت اضافه برای بازی در نظر گرفته می شود. هنوز هم امید دارم ...به پدرم می گویم:((آخ اگه الان گل بزنه...))با خودم فکر می کنم اگر بازی با این نتیجه تمام شود سریع آن لاین می شوم و کامنت تبریکی که در پست قبلی خودم گذاشته ام را پاک می کنم که ناگهان آندرس اینیستا-بازیکن ملی پوش اسپانیا- توپ را درون دروازه می کوبد

                       

 و من بی توجه به اینکه ساعت ١نیمه شب است به هوا می پرم و از ته دل فریاد می زنم.

 حالا دیگر برای تمام شدن بازی به شدت دق می خورم. چلسی یک کُرنر می زند. بالاک مثل همیشه معترض است و جلوی داور اقدام به اجرای شنای پروانه می کند!

 

...سوت پایان بازی نواخته می شود. بازیکنان چلسی به زدن داور تمایل نشان می دهند. و به این ترتیب بارسلونای من راهی فینال جام باشگاه های اروپا می شود تا من دیگر دق نخورم!

از همان اول هم دوست داشتم فینال بین بارسا و منچستر یونایتد باشد تا یاران گواردیلا منچستر را منهدم کنند! چقدر من از این شیاطین سرخ انگلیسی تنفر دارم!

تا به حال در این وبلاگ ٢ بار جشن قهرمانی گرفته ام یک بار قهرمانی ایتالیا درجام جهانی ٢٠٠۶ و دیگری قهرمانی اسپانیا در رقابت های یورو ٢٠٠٨.به امید اینکه جشن سوم قهرمانی بارسلونا در جام باشگاه ی اروپای  ٢٠٠٩ باشد.

...آزاده از کلبه ی ویوارا