مستقیم ؟ هتل گواشیر؟
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧  

همسفرهای کرمان من... من خیلی دیر رسیدم خونه این متنو با عجله نوشتم.ویرایش نشده و هنوز همه ی عکس ها هم نگذاشتم.اسم هامون هم مستعاره.زود متنو بخونید و ساعت 11 شب تو کامنت دونی وبلاگ من باشید..منتظرتونم    آزاده 22:49

توی پرانتز 1:میهمان های کلبه ی ویوارا، این نوشته با پست های قبلی ام فرق دارد خیلی خصوصی تر است.

توی پرانتز2 : اسم های بچه های اکیپ ما که به صورت مستعار نوشته شده، اسامی میکروب هاست.

دوشنبه ١٣ اسفند ساعت ٣ بعداز ظهر ایستگاه متروی کرج

همه ی آنهایی که باید می آمدند هستند اما از سالمونلا و ائروموناس خبری نیست.همه پس از دقایقی صبر به سوی تهران روانه می شوند اما استافیلوکوک برای دوستانش صبر می کند

ایستگاه صادقیه

استوباکتر هم به جمع اضافه می شود

ایستگاه امام خمینی

نفرات جامانده به اضافه ی اکیپ دیگری که به زودی به گروه دوست داشتنی کلاغ ها معروف می شوند، هم می آیند.

ایستگاه راه آهن تهران

زیگومیست، پاستورلا و برادرش استاد میم،استاد ت و دخترش تریکوموناس و خانم های داروساز هم اضافه می شوند و اکیپ سفر کامل می شود.فقط یک نفر مانده...نیسریا در آخرین دقایق درحالی که با دوست پسرش وداع می کند در کوپه به انتاموبا،مایکوپلاسما و زیگومیست ملحق می شود.

در کوپه ی آنها خانم دکتری هست که تجارت می کند!!!و در ورای صحبت کردن با تلفن هر از گاهی از سرنشینان کوپه می پرسد:دوست پسر دندان پزشک نمی خواهید؟دوست پسر مهندس مکانیک چطور؟تعجب

ساعت 9:30 شب در قطار

آنتاموبا و مایکوپلاسما به مانند(به یاد استاد وند) دو روح در قطار رژه می روند و سالمونلا را خیس می کنند.بعد استوباکتر می رود از بوفه ی قطار نسکافه بخرد.آنتاموبا و مایکوپلاسما پشت دیوار دستشویی پنهان می شوند و به محض طلوعش او را خیس می کنند.

دقایقی بعد

استاد میم:استو باکتر چرا خیس شده است؟

آنتاموبا: از پنجره آب ریخت روش

ساعت ٧:١٢ صبح روز بعد

آنتاموبا و مایکوپلاسما با صدای شیهه ی استوباکتر پشت در کوپه از خواب بیدار می شوند.همه جا تا بی نهایت چشم کویر است و وسیع است و زیباست!

ساعت ٩:١۵ سه شنبه ١۴ اسفند

بر خاک دوست داشتنی کرمان قدم می گذارند.راننده ی اتوبوسی که میزبان آن هاست نامش روئین تن است.مقصد هتل گواشیر

استاد ت از راننده می پرسد:اینجا قبلا میدونی داشت به اسم وافور..اسم جدیدش چیه؟

روئین تن:نمی دانم(با لهجه ی قشنگ کرمانی خواندید؟)

سالمونلا:میدون پایپ شده حتما

کمی بعد روئین تن در خیابان با راننده ی یک ماشین دیگر بحثش می شود و با عصبانیت به شاگردش می گوید: اشکن بازی در میارهخیال باطل.

هتل گواشیر

اتاق+صبحانه شبی ١٠ هزار تومان.اتاق ها دو نفره است.زیگومیست تهدید می کند که من تنهایی نمی رم تو یه اتاق دیگه هاقهر.

طبقه ی چهارم... اتاق ٢٠٩

آنتاموبا، زیگومیست و مایکوپلاسما سه نفری خود را در یک اتاق جای می دهند.

کنگره ی میکروب شناسی کرمان

ساعت حدودا ١٢ است و هدف خوردن ناهار.کیف هایشان-که پر از چیز میز است- را تحویل می گیرند.اسم هایشان روی یک کارت نوشته شده می اندازند گردنشان و راهی سالن ناهار خوری-وعده گاه همیشگی- می شوندخوشمزه.

بعد از ظهر کنگره

٢٠ دقیقه با اعمال زور توی سالن می نشینند.دکتری در حال سمینار دادن است.یکی از اساتید حاضر در سالن سوالی از او می پرسد..نزدیک است دعوایشان شود! آن ها دارند جر و بحث می کنند و دوستان هم به حساب که نیششان تا تهش باز! پاستورلا می گوید: اوه..اس..اچ...ای ..تی

حیاط کنگره

تا می توانند پرسه می زنند و دی وی دی کمر می گیرند و با ساختمان قدیمی توی حیاط عکس می اندازند.در مدت حضور دوستان در این همایش، دهان این بنا مسواک می شود!

             ما و ساختمان مسواک شده

صف طولانی شام(به حساب نان با مرغه برادر من)

در سالاد کاهو دانه های سیاهی دیده می شود.ائروموناس می گوید به حساب برادر من اینا تورژسانس کردنبازنده.

آنتاموبا خطاب به استوباکتر:چرا صبح اومدی پشت در اتاق ما اون صدا رو در اوردی؟

استنوباکتر هنوز جواب نداده که مایکوپلاسما سریع می گوید:آره چرا اومدی شیهه کشیدی؟

استنوباکتر:دستت درد نکنه...من داشتم گریه می کردمافسوس

زیگومیست خطاب به مایکوپلاسما:آنتاموبا این همه خودشو کوبید به درو دیوار که نگه شیهه بعد تو با این وضوح...

حیاط کنگره

منتظر روئین تن هستند.شب های سرد کویری کاملا احساس می شود.استوباکتر سر کل کل کاپشنش را به آنتاموبا و مایکوپلاسما می هد و انها هم با هم می روند توی یک کاپشن.آخر هم روئین تن نمی آید و با چند ماشین باز می گرند.استافیلوکوک فوق العاده ساکت و مودب است.(البته این گونه به نظر می رسید).وقتی به هتل گواشیر می رسند، روئین تن را با اتوبوسش جلوی هتل می بینند.آنتاموبا می گوید:روئین تن از صبح از بس رفته و اومده دیووونه شده جای رفتن می آد و جای اومدن، میره!

ساعت ٢ نیمه شب

کلاغ ها در راهروهای هتل تفنگ بازی می کنند.

صبح-چهارشنبه ١۵ اسفند ٨۶

با فلاکت از خواب بیدار می شوند.به کنگره می روند و از پوسترها دیدن می کنند.slow motion ها در هتل جا مانده انددل شکسته.بعد به سمت حمام و مسجد و مدرسه جنگعلی خان می روند. بچه ها از بازار GHOVATOO و کره پسته ای می خرند.

                    دختری در در

و این گونه شد که آنتاموبا در حمام جنگعلی خان دختری در در شد.

ناهار-کنگره

جوجه ها سیخ چوبی دارد.استاد ت با کش و سیخ تیرکمان می سازد و جنگ های کشی از همین جا آغاز می شود...

توی اتوبوس به سمت ماهان

خواندن و نواختن و بزن و برقص.استوباکتر به چندین زبان زنده ی دنیا می رقصد.آنتاموبا و مایکوپلاسما اواز می خوانند:روزی که می خواستم از شهرتون برم...

باغ شاهزاده ی ماهان

هوا عالی..اینجا یک تکه از بهشت است.باران قشنگی می بارد...

               ماهان...باغ شاهزاده

آنتاموبا و مایکوپلاسما به هم یک قولی می دهند...فرشته

ساعت 6 سالن اجتماعات دانشگاه آزاد کرمان

زیگومیست حالش خوب نیست و در هتل مانده.پاستورلا و نیسریا هم نیامده اند.آقایی در حال سمینار دادن است.ائروموناس می گوید:به حساب برادر من ما شام نخوردیم نمی فهمیم شما چی می گید.کلیپی از عکس های دانشگاه کرمان پخش می شود.با دیدن یکی از عکس ها استاد میم با صدای بلند می خندد و بقیه هم به شدت به دنبالش.ساعت 8 مجری برنامه می گوید::شما رو دعوت می کنم به صرف پذیراییتعجب.استوباکتر صرف می کند:پذیرایم..پدیرایی...پذیراید

بازگشت به هتل

مایکوپلاسما و آنتاموبا هر چه به درب اتاق 209 می کوبند زیگومیست در را باز نمی کند.آن دو به اتاق مدیر هتل می وند و خنده کنان می گویند دوستمون فوت شده درو باز نمی کنه.مسئول هتل با انبردست به سمت اتاق انها می آید اما زیگومیست بیدار می شود و در را می گشاید.می گوید شما که رفتید نیسریا اومد در اتاقو زد.من بیدار بودم اما به روی خودم نیوردم.

پنجشنبه 16 اسغند 86

در کنگره پرسه می زنند و منتظر زرتی فی کیت ها هستند.کش ها از گوشه و کنار توی سرها فرود می آید.

خوش می گذره؟؟؟بعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله

پنجشنبه بعداز ظهر... خیابان های کرمان

بچه ها کولمپه می خرند بعد هم کادو...خیابان های کرمان چند متر است؟ شب تولد استاد ت است.

شب... اتاق 121 هتل گواشیر

تولد است و کیک و کادو.خوش می گذرد.

آن شب هیچ کس خواب ندارد.همه در راهروها تفنگ بازی می کنند.

جمعه 17 اسفند 86

بازدیدد از اتشکده ی زرتشت، یخدان معیری،کتابخانه و دارالخلافه ی قدیم کرمان

                دارالخلافه ی قدیم کرمان

رستوران مهر

جنگ را انتاموبا شروع می کند.هسته ی زیتون را توی سر سالمونلا می کوبد.همه همه چیز را پرتاب می کنند...رستوران مهر که به گند کشیده می شود، مایکوپلاسما یک نایلون را می ترکاند و اعلان آتش بس می دهد.

5 بعداز ظهر ایستگاه قطار کرمان

بارهای همه سنگین است.ائروموناس می گوید خدا لعنت کنه اونی که کولمپه رو اختراع کرد.

شب در قطار باز هم کسی خواب ندارد.کاش این سفر تمام نشود ...

شنبه 17 اسفندساعت 9 صبح

پایان سفری که کاش تکرار شود. بعداز ظهر همه دلشان می گیرد و به هم اس ام اس می زنند.یاد عکس های رندم..خیلی پستی ها..اصلا خوشم نیومد..از من؟؟؟به جهنم به درک..صلوات..صلوات..صلوات و........

*و چقدر عجیب کرمان اسفند 86 سفریست که در ذهن تمام مسافرانش تا همیشه می ماند...

*بعدا اضافه شد

توی پرانتز: امشب 13 اسفند اولین سالگرد سفر تاریخی ما به کرمان بود.در زندگی ام بسیار سفر کرده ام اما این سفر تا امروز از همه ناب تر بود و خاص تر.نه فقط برای من بلکه برای تمام کسانی که در این نوشته از آنها یاد شده و این اشتراک همان چیزیست که برایم جذاب ترش می کند.از دوستانم خواسته بودم ساعت 11شب در کلبه ی ویوارا حاضر شوند تا با هم به این خاطره مشترک سفر کنیم(۴۶٩کامنت حاصل این مرور بود).همه آمدند بجز سالمونلا و ائروموناس که غیبتی کاملا موجه داشتند. از همتون ممنونم همسفرهای کرمانی دوست داشتنی من بخاطر آمدنتان و مرور خاطراتی که بهترین های زندگی من شده...

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: کرمان ،کلمات کلیدی: نهمین کنگره میکروب شناسی