و من به صورت موقت آزاد شدم!
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧  

و من زنده بازگشتم از پس نبردی که ماتادورگونه بود

و آزادی همه ی حس بی نهایت این روزهای من است...هر چند که قرار است موقتی باشد اما شاید همین هنوز همیشگی نبودنش،این روزهایم را پرمعنی تر کرده تا یادم نرود یک لحظه هم نمانم از لذت این آزادی که معنای نام من است!

اما هنوز فاصله هست میان این آزادی و آن رسیدن...به انتظار می مانم به امید رسیدنی نزدیک...

یکی از همین روزها که گذشت نامش برای خیلی ها ولنتاین و برای من فقط یک ٢۶ بهمن بود.((ولنتاین)) یکی از بی معنی ترین روزهاییست که نمی دانم چرا مثل ویروس ایدز به سرزمین ایرانی من...به سرزمین من که ایرانی بود و دیگر نیست... تزریق شد تا باز هم فراموشی نشانه های سندرمی شود که شاید درمان هم نمی شود!

 کم پیش می آید از چیزی متنفر باشم اما آن خرس ها و قلب ها و شکلات هایی که شده اند نماد ولنتاینی که روز عشق سرزمین من است...سرزمینی که دیگر نمی دانم کجاییست...حالم را به هم می زند.نه اینکه با عشق بی گانه باشم یا احساس، نه... که به آن خدا هر چه این قلم دارد از خدای احساس است! نه اینکه با آن کشیش معروف والنتیوس(والنتاین) مشکل داشته باشم، نه... که من همیشه تاریخ اروپا را دوست هم داشته ام اما ولنتاین برایم بی معناست وقتی که من ٢٩ بهمن را دارم و روزی که وسعتش سپندارمذ را از آن روزهای دور آورده و به امروز نزدیک من می دهد!

گرچه ایرانی نمانده ایم اما بگذارید در قلمروی بی مرز کلبه ی ویوارایم در خیال بمانم که ایرانی ام! نه یک آزاده ی ایرانی امروز، آزاده ی همان دیروزی که شاید فردا از کتاب های تاریخ هم کنده شود!

سپندارمدذ به معنی زمین و مادر است و از آنجا که مادر نماد عشق بوده و هست، سپندارمذگان را روز عشق ایرانی می دانند. این بار این ٢٩مین روز از بهمن با بهرامشید یکی شده. بهرامشید نام ایرانی همان روزیست که نمی دانم از کجا سه شنبه شد!بهرامشید را عجیب دوست دارم.

و حالا من...بهرامشید...سپندارمذ...آزادی موقتم و روزی که قرار است متفاوت باشد و ماندنی

                                                          سپندارمذگانتان ایرانی

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: سپندارمذگان ،کلمات کلیدی: آزادی ،کلمات کلیدی: جشن اسفندگان ،کلمات کلیدی: سپندارمذ