شمارش معکوس!!!
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧  

۵-دیروز وقتی از جلوی خانه بهداشت ارواح رد می شدم، ویوارا می بارید! ارواح خانه بهداشت هم مانده بودند که آسمان زمستان امسال حالش خوب است یا خوبتر می شود؟! هوا اشتباهی سرد بود تا به یاد من و ارواح خانه ی بهداشت بیاورد هنوز زمستان است...زمستانی که آئیتا(آئیتا...نام اصیل ایرانی به معنای برف) ندارد!

۴-رافائل نادال مرد شماره یک تنیس دنیای اسپانیایی دی ماهی من، قهرمان مسابقات تنیس استرالیا هم شد تا باز روح یک آزاده را در حد لالیگا شاد کند. در فینالی که ۵ ساعت و ٢٣ دقیقه طول کشید، او در مقابل مرد شماره دوی تنیس دنیا-راجر فدرر-ایستاد تا باز هم ثابت شود که یک پسر اسپانیایی همیشه از یک سوئیسی برتر است و یک دختر اسپانیایی از تمام دنیا از خود راضی.

٣-نامه ی متفاوت دوست روزنامه نگار قدیمی ام-فرورتیش رضوانیه- را در اینجا بخوانید!

٢-این روزها خیال سفر به جاهایی که دوستشان دارم، خیلی بیشتر از همیشه از دالان ذهن شلوغم گذر می کند. دلم عجیب سفر می خواهد. مخصوصا از آن سفرهایی که از جنس کرمان پارسالمان است. از آن سفر هر چه بگویم کم است. لذت کم نظیر لحظاتش را تمام همسفرهایم می دانند! در این روزهای شلوغی که می گذرانمشان، یکی از دل خوشی هایم فکر کردن به کنگره ی میکروب شناسی ایلام است که با اردیبهشت ٨٨ می آید...به این امید که خاطره ی کرمان را تکرار کند.

اما باید صبر کنم...امروزها برای سفر دستم از دنیا کوتاه است! به جای من Alguien Te Quiere -یکی از بهترین های کلبه ی ویوارایم- برای چندمین بار به اسپانیا می رود! کــــــــــاش می شد مشغله هایم را رها کنم و یکی از اجزای کوله بار سفرش شوم!

این بار به والنسیای من می رود. به Alguien Te Quiere گفته ام وقتی که بر خاک اسپانیا قدم گذاشت، به بندر والنسیا که رسید، رو به خلیجش بایستد و در حالیکه در امتداد چشم هایش تا آنسوی کران، همه، دریای مدیترانه است، پیغام من را برساند که آزاده از کلبه ویوارا به امید خدایش، در روزی که دور نیست، به خاک ماتادورهایش قدم می گذارد...

١-و اما آزاده

راهی سفری از جنس دیگرم به سرزمین هایی جنگی برای نبردی که به شدت ماتادورگونه است! می روم تا مدتی نباشم...به خاطر آن نبرد برایم دعا کنید زیاد...خیلی بیشتر از خیلی زیاد...

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: سفر ،کلمات کلیدی: رافائل نادال ،کلمات کلیدی: نبرد!