اعدام می شوم؟؟!!
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧  

می خواهم یک وکیل خوب برای خودم بگیرم!

یک وکیل خوب تا دادخواستی تنظیم کند!!

دادخواستی تنظیم کند تا همین فردا در جایی علیه خودم شکایت کنم!!!

هم خواهان می شوم و هم خوانده! خودم شکایت می کنم از این من، برای تمام آن رای دادن هایی که داوری نبود!!

و من قبل از اینکه قاضی احضارم کند در جایگاه، برای حقی به نام دفاع، خود زودتر می پذیرم که خوب نبودم در سرزمین داوری آدم ها!

من در تمام بازی ها فقط آوانتاژ می دادم!!! مگر یادم نداده بودند که من را گذاشته اند توی زمین تا داور باشم...نه اینکه فقط ببخشم...ببخشم...باز هم ببخشم!

از وکیلم می خواهم طوری از من شکایت کند که محکومم کنند و آنقــــــــــــــــــــــــــدر از من دفاع نکند تا جریمه بدهم، حبس شوم با تبعید و زود، خیلی زود اعدامم کنند تا دیگر در هیچ جایی که نباید، آوانتاژ ندهم...نبخشم...نگذرم!!!

اینطوری شاید بعد از دوران محکومیتم یاد بگیرم کارت زرد هم بدهم گاهی و کسی را که بودنش تمام زمین بازی را پر از گِل می کند، با همان کارت هایی که رنگش قرمز است، برای همیشه اخراج کنم!

شماره ی یک وکیل خوب را خواب دیده ام...با او تماس می گیرم همین امشب!

توی پرانتز:رسم است که در ماه دی، ٧ دی بار در کلبه ام بنویسم.در انتهای هفتمین دی نوشت می گویمت:می دانم که وقتی ساعت امشب به ١٢ برسد تو می روی تا بــــــــــــــــــــــاز من بمانم و انتظار آمدنت! با یلدای ٨٨ زود بیا...که این آزاده منتظر است!

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: هتمین دی نوشت ،کلمات کلیدی: محاکمه