shining 2!
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧  

فیلمنامه نویس و کارگردان: آزینوستنلی کوبریک

بازیگران:آزاده نیکلسون-نیما نیکلسون-نوشین نیکلسون-علیرضا نیکلسون

محصول ٢٠٠٩ اسپانیا

این فیلم به علت مسائل منکراتی فراوانی که دارد در هیچ جایی اکران عمومی نخواهد شد.اما من سی دی اش را از کنار خیابان خریده ام و داستانش را برایتان تعریف می کنم.

خانواده ی آزاده نیکلسون و خانواده ی عمویش در ٢٨مین روز از آذر ٨٧ راهی پیست اسکی دیزین می شوند تا به حول و قوه ی الهی آخر هفته ی خوبی را داشته باشند.ساعت ٢ ظهر به منطقه ی کوهستانی پر برف دیزین می رسند.هوا سرد و به شدت ملس است.در هتلی دو اتاق می گیرند.یک اتاق ۴ تخته برای دو مادر و دو پدر و یک اتاق ۴ تخته برای آزاده نیکلسون، برادرش علیرضا و دختر عمو و پسر عمویش، نوشین و نیما.

هتل قدیمی، اتاق ها و راهروهای زیادی دارد. بعضی از راهروها به هیچ جای مشخصی ختم نمی شوند! در لابی هتل یک پیانوی بزرگ است.سمت چپ پیانو یک آسانسور است که وقتی سوارش می شوی هر دکمه ای را که فشار می دهی، شما را فقط به طبقه ی دوم می برد و هر بار که در آسانسور در همان طبقه باز می شود، پسربچه ای با سه چرخه جلوی در آسانسور دور خودش می چرخد! به هر چیزی که دست می زنی برق دارد شاید بخاطر موکت های خاص کف اتاق هاست! آزاده و نوشین از آنجا که بیماری ناعلاجی دارند در هتل راه می افتند تا چیزهایی کشف کنند...به طبقه ی مخوف پنجم می رسند...همه ی اتاق هایش خالی و متروک است...از کمد یکی از اتاق ها صدای خش خش راه رفتن روی برف می آید...طبقه ی پنجم بوی جسد می دهد...

                              طبقه ی پنجم!

وقتی برای اسکی از هتل خارج می شوند، دوربین هندی کمشان چندین بار هنگ می کند...بوق می زند...درش باز می شود و نوار بیرون می آید! آزاده از آنجا که به کارهای عجیب(احمقانه نخوانید لطفا) علاقه مند است در آن سرما یک بستنی قیفی خوشمزه می خورد! در همان حین یکی از دوستانش با شماره ی جدیدش زنگ می زند، آزاده او را با نام ((ویرودانس)) در گوشی اش سیو می کند اما هیچ وقت هیچ کس نفهمید آن اسم در کجای گوشی ثبت شده است!

از آنجا که پسرهای خاندان نیکلسون هم مانند تمام پسرها موجوداتی خبیث هستند، شب تا جایی که می توانند آزاده را می ترسانند و او با اینکه کاراکتر جیغ جیغویی نیست بدون در نظر گرفتن نیمه شب بودن زمان، در چند سکانس جیغ هم می زند! عاقبت از اتاق خارج می شود تا به طبقه ی پایین رفته و شکایت نیماوعلیرضا را پیش پدر و عمویش بکند.به اتاق ٢٠۶ می رسد.گوشش را روی در می گذارد...صدایی نمی آید..حتما خوابند...آزاده می خواهد بازگردد که صدای عمویش را از رستورانی که در امتداد راهروی طبقه دوم است می شنود...او مشغول حرف زدن با چند نفر است...آزاده خوشحال به سمت رستوران می رود اما رستوران خالی و همه ی چراغ هایش خاموش است...از لابی صدای پیانو شنیده می شود...کسی آهنگ طالع نحس را می نوازد...آن هم با پیانو...

آزاده در هاله ای از نورهای بنفش در راهروها پرسه می زند که ناگهان نیما از پشت پنجره ی طبقه ی چهارم ظاهر شده و او را از توی راهروها جمع می کند...در همین جا فیلم به طرز مشکوکی نا تمام می ماند...

توی پرانتز١: به جان تمام ماتادورهای اسپانیایی ام قسم می خورم، که توهم من هیچ نقشی در هیچ کدام از وقایع بالا نداشته و باز هم به شرافت تمام ایران باستانم سوگند  که آن هتل یک چیزش بود!

توی پرانتز ٢:امسال هدایای تولدم رنگ اسپانیا داشت.حالا من یک شال زیبا دارم که به شکل پرچم اسپانیا با رنگ های قرمز و زرد بافته شده به اضافه ی یک تابلوی نقاشی اسپانیایی(عکسش در پایین) که حس فوق العاده ای دارد و من را در خودش غرق می کند...ممنونمممممممممم شروین از خودت و مادر نازنینت بخاطر بافتن شال قشنگم.شروین شعرهای دلنشینی می گوید.غزلی که برای تولدم سروده در اینجا بخوانید! 

                            تابلوی اسپانیایی من

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: دیزین ،کلمات کلیدی: شاینینگ ،کلمات کلیدی: استنلی کوبریک! ،کلمات کلیدی: جک نیکلسون!