فقط دو دیماهی در یک اقلیم می گنجند!
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  

دیروز روز تولد تو بود و تو خود بهتر از هر او می دانی که چقدر برای این من، تویی!

آه، بگذار گم شوم در تو...کس نیابد ز من نشانه ی من...که تو اگر بودی می دانستی...معنی اش چیست گم شدنی برای ندیدن من! همزبانی نیست تا بر گویمش...راز این اندوه وحشتبار خویش...تو اگر بودی می دیدی پیش از آن که بخواهمت، اندکی برای خواندنت بر خویش! دانی از زندگی چه می خواهم؟...من تو باشم، پای تا سر تو...اما تو زود رفتی تا بر دلم بماند حسرت دیر آمدن و نماندن با تو! عشقی که تو را نثار ره کردم...در سینه ی دیگری نخواهی یافت...مگر چند نفر آزاده اند و دیوانه؟ این را تو بدان حالا، وقتی که کسی نمی داند!

من هم مثل تویی که منی، از دنیای محدود و بی معنای فرمول ها بیزارم...ظلمت زندان مرا می کشت...باز زندان بان خود بودم...دیروز به ظهیرالدوله نیامدم...نه فقط به این خاطر که پاهایم یاری نمی کرد آمدن را دختر دی ماه...نه...تو خودت خوب تر می دانی که دختر دی ماه در هیچ ١۵ دی ای به آنجا نمی آید چون باور نمی کند که فروغش را برده اند آنجا...روح هایی که بزرگند و نیستند از جنس حساب های ملال آور هندسی امروزها، هم مگر در یک خانه ی ابدی حبس می شوند؟؟؟ این را خودت به من گفتی و من چقدر یادم مانده است...نیامدم دیروز اما من تو را در تو جستجو کردم...

                         فروغم...دوستت دارم به همان اندازه که دوست داشتنم را می دانی

                                     تولدی دیگرت، زیبا

                               فروغ آزاده

۴ روز قبل، روز تولد من بود. همیشه شب ها و روزهای تولدم متفاوت ترین بودند اما امسال ماندنی تر از هر بار.چقدر حس خوبیست که در همان اولین ثانیه ی بودن دوباره ات وقتی که هر دو عقربه ی ساعت روی ١٢ مانده اند و از میان گذر از یک سال، ١١ دی رنگ ١٢می گیرد، عزیزترین هایت اولین کسانی باشند که آمدنت را به یاد دارند...چه در دنیای واقعی و چه در این دنیا که به نظر من واقعی تر از هر واقعیست!

آن شب سامان، سینا، شیفته، Alguien Te Quiere ،مصطفی مردانی و الهام توت فرنگی، کامنت دونی کلبه ی ویوارا را تا مرز ۴۵۴ کامنت ترکاندند...۵۴ عددی که من چقدر عجیب دوستش دارم...چقدر آن شب خوش گذشت..ممنونمممممممممم از هر ۶ نفرتان و جای بقیه تان چقدر خالی!

پنجشنبه در دفتر پرشین بلاگ تولد گرفتیم. بچه های سرویس های دیگر ببینند که این است خانواده ی نازنین پرشین بلاگ ما.جای آن ها که نبودند را خالی کردیم(مدرک هم دارم، توی فیلمی که گرفته ایم می توانید ببینید یک روز).هر چند هدف کادو نبود اما دوستان شرمنده کردند این آزاده را خیلی.

توی پرانتز: اگر آنجا دفتر پرشین بلاگ نبود و مجبور نبودم موقر و متین باشم(چقدر هم بودم!)، رسما در سکانس باز کردن کادوها جیغ هم می زدم.

همیشه همه جا با دیدن پرچم اسپانیا دچار غش و ضعف و شوک می شدم..حتی چند بار راهی بیمارستان هم شدم...حالا هر روز در هر ثانیه چندین بار شوک آنافیلاکسی بر من حادث می شود چون من یک پرچم خوشگل اسپانیا برای خودم دارم...ممنونمممممممممم شیفته

The Splendor Of IRAN ...حالا من تمام ایران را در کتابخانه ی اتاقم دارم آن هم با عکس هایی در حد لالیگا...ممنونمممممممممم شیفته

هیچ کدام از شما رافائل نادال-تنیسور اول دنیا- را در مالکیت خود ندارید...حالا من رافائل نادال را برای خود خودم دارم...ممنونمممممممممم تا بی نهایت دور

یک گلدان کریستال بلند پر از کاکائوهای خوشمزه که به جز چندتاییش که دو در شد، بقیه اش مال خودم است...ممنونمممممممممم تا بی نهایت دور

یک روسری شالی خوشرنگ خوشمزه از همان رنگ ها که خوراک من است...ممنونمممممممممم فرناز جونم

یک حافظ عزیز دیگر به کتاب های حافظم اضافه شد تا من 5 حافظ نفیس داشته باشم تا معلوم شود یک سری ارتباطات پشت پرده بین من و شیراز وجود دارد...ممنونمممممممممم اقلیما پولادزاده ی عزیزم و پرشین بلاگ

یک خودکار و عینک ایتالیایی در جعبه ی اورژینال با کلاسش...ممنونمممممممممم پویا کوشنده

خدا اندیشید...مینیمال های جبران خلیل جبران...ممنونمممممممممم افیون

آبی تر از گناه...شما شازده کوچولوها چیزی را که بیشتر از همه دوستش دارید هدیه می دهید...این هم حکایت توست...تو عاشق راوی غیر قابل اعتماد این کتابی...ممنونمممممممممم مصطفی مردانی

شروینسا...هنوز شعری که برام گفتی به دستم نرسیده، نخونده ممنونمممممممممم

و ممنونمممممممممم از همه ی شما که مهربانانه به یادم بودید ...و این برای این آزاده یعنی خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی

                 

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: فروغ ،کلمات کلیدی: 15دی ،کلمات کلیدی: آزاده ،کلمات کلیدی: 12دی