پدر خوانده 4
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧  

عصر-دو ماه پیش-داخلی-دفتر پرشین بلاگ

کلبه ویوارا-تا بی نهایت دور-شیفته-فقط خودم فقط خودت-هفت سرگرمی-پویا کوشنده-آرش بابایی-انجمن داستانی چوک-افیون-یاشار-مصطفی مردانی-باران خیال و دکتر بوترابی دور میز نشسته اند و اقلیما پولاد زاده در مورد نظرسنجی بهترین پست IT و تقدیر از برگزیدگانش در جشن شب یلدای پرشین بلاگ توضیح می دهد.

عصر-دو هفته ی پیش-داخلی-دفتر پرشین بلاگ

کادر اجرایی بالا منهای دکتر بوترابی دور میز نشسته اند.پارسا سعیدیان، بچه های سینما روز و چند نفر دیگر هم به اکیپ اضافه شده اند.قرار است دکتر بوترابی در جشن یلدا از مدیریت پرشین بلاگ خداحافظی کند.در مورد مدیر بعدی حرفی زده نمی شود اما بچه ها با احتمال 85% در حد لالیگا می توانند حدس بزنند! دکتر بوترابی از این سکانس به بعد در جلسات حضور ندارد چون باید یک سری از کارها در آن شب برای ایشان سورپریز باشد.

صبح ساعت 7:15- 30 آذر-خارجی-ایستگاه مترو

کلبه ویوارا و شیفته به سمت دفتر پرشین بلاگ می روند.کلبه ویوارا دو روز دیزین بوده است و 3 روز نخوابیده است و شبیه ارواح خبیث اسپانیایی شده است!

صبح ساعت 10-همان روز-داخلی-دفتر پرشین بلاگ

دفتر شلوغ است.هم پر از آدم هم پر از هدایای کادو شده و کادو نشده ای که همه جای اتاق را پر کرده اند.کلبه ویوارا و محبوبه دانایی برای خریدن کادوی دکتر از دفتر خارج می شوند.اقلیما پولادزاده می گوید یک شیر نر هم بگیرید(منظورش عروسک است)

همان روز-خارجی-خیابان میرزای شیرازی

آن شیری که می خواهند پیدا نمی کنند.به جایش چند عروسک قشنگ و آلبوم های موسیقی و ...برای دکتر می گیرند.بعد همه را در یک سبد بزرگ می گذارند تا در جشن به دکتر اهدا شود.

همان روز-داخلی-دفتر پرشین بلاگ

تا بی نهایت دور در حالیکه تصادف کرده است می آید! تعداد زیادی از کادوها در ماشین های پویا کوشنده و تا بی نهایت دور جا داده می شود و آنها به همراه کلبه ویوارا-شیفته و افیون به سمت محل برگزاری جشن می روند.

ساعت 12:30 همان روز-داخلی-تالار الغدیر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران

فقط خودم فقط خودت-خلسه های مترسک-راز شقایق-محمدرضا شمشیرگر و خیلی های دیگر هم آنجا هستند.همگی مشغول تزئین سن و سالن می شوند. شاگردهای تا بی نهایت دور هم قرار است با کاورهای نارنجی مسئول انتظامات سالن باشند.اما تا پایان مراسم علاوه بر انتظامات خیلی کارهای دیگر هم انجام می دهند و خیلی خسته می شوند!

ساعت 3 به بعد همان روز-داخلی-همان سالن

آمدن میهمان ها آغاز می شود.هفت سرگرمی-باران خیال-سهند حزین از مجله ی موفقیت-گروه بارانی ها-بچه های مجله ی راه موفقیت-خانم خرقانی سردبیر مجله ی مینو(مجله ی خودمان)-کلاغ راست مغز به همراه پسر و همسر نازنین 12 دی ای اش هم می آیند.(خطاب به کلاغ راست مغز:خوش به حال خانمتون که متولد بهترین روز و بهترین ماه خداست!)سالن طبقه پایین خیلی زود پر می شود.از میان میهمان های کلبه ویوارا فقط هرا زود می آید و در طبقه پایین می نشیند.کلبه ویوارا در همان اولین سکانس دیدار عاشق هرا می شود.مجری برنامه سعید پورمحمودی است و صدای دلنشینی دارد.فرورتیش رضوانیه هم می آید.

فلاش بک-5 روز قبل

فرورتیش رضوانیه نویسنده ی سابق شرق و نویسنده ی فعلی همشهری-کارگزاران و ...از دوستان نزدیک کلبه ویواراست.بعد از نازکردن های روزنامه نگارانه دعوت کلبه ویوارا برای آمدن به جشن را می پذیرد.

همان روز جشن-داخلی-همان سالن

بهاره رهنما می آید...مثل دفعه ی قبل صمیمی و دوست داشتنی.از میان میهمان های کلبه ویوارا فرشته جهنمی-ایده-امواج دریا -محمدینوی کتونی-احسانینو و هزار یک شب هم می آیند.دلتنگی های پلاک 32 از اینکه هم در سالن بالا نشسته و هم برنامه ی بچه های نجوم را از دست داده، به شدت شاکیست! کلبه ی ویوارا پشت کارت دعوت های دوستانش نوشته است:((من حافظ را گذاشته ام بالاترین جای اتاق/سیب ها و انارهایم، همه در کنارش/شال و کلاهم را برداشته ام زود/پوتین هایم جلوی در است/پاروها را قایم کرده ام تا کسی نروبد برف هایم را!/تو دست کش هایت را بردار/که هوا سردتر هم می شود امشب!/من حواسم باشد گاهی...لیز هم نخورم جایی/که من دختر دی ماهم...دیوانه ترم می کند این همه ی برف...!)).کلبه ویوارا تا آخر مراسم منتظر آمدن جایی شبیه قلب من و نارگل است!امروز روز خداحافظی ارش بابایی هم هست چون از فردا به سربازی می رود. شیفته عکاس برنامه است و از هرکس که بیشتر خوشش می آید، بیشتر عکس می گیرد! (اگر از شما زیاد عکس گرفته شده، خوشحال باشید که جزو منتخب ها بوده اید!) مجری فرورتیش رضوانیه را صدا می زند و در مورد دروغ های سیزده اش-مخصوصا در مورد برج میلاد- که در شرق نوشته بود سوال می کند.

همان روز-داخلی-روی سن

فرورتیش صحبت می کند:به عنوان یه روزنامه نگار در مورد جهان وبلاگنویسی صحبت می کنم...اخیرا چینی ها وارد بازار بلاگ شدند و با تولید سایت های جعلی باعث بی اعتمادی کاربران شدن...وبلاگو به چند دسته تقسیم می کنیم...یک سری وبلاگ های بی صاحاب یا صاحاب مرده هستند که توسط کاربر ایجاد می شن اما پسوردشونو فراموش می کنند...بعضی وبلاگ ها شخصی اند که بعضی هاشونم الکی می نویسند که مثلا چوب اسکیمون شکسته،لباس غیر مارکدار نمی پوشم و ...خیلی ها میان می خونند و خوششون میاد! عده ای برای خودنمایی علیه خودشون وبلاگ می زنند! بعضی هم به اسم هنرپیشه ها وبلاگ می زنند تا بتونند با کاربرهای زیادی ارتباط برقرار کنند.اخیرا یک نفر برای یک هنرپیشه وبلاگ زد اما اونقدر گیج بود که بعد از فوت اون هنرمند هم آپ دیت می کرد! اسم وبلاگ خیلی مهمه...بعضی اسما روندند.مثلا می پرسی اسم وبلاگت چیه؟میگه تاراااااااااااا یعنی یه تارا بنویس 6 تا A هم پشتش.(منظورش از این تارا همان آزاده از کلبه ی ویواراست که در سال 82 با نام مستعار تارا می نوشت!)...یه سری وبلاگا محتوای خاصی ندارن و فقط بخاطر اسمشون معروف شدن...از اسم اسلحه و اماکن معروف هم می تونید استفاده کنید مثل  ژ3 دیجیتال یا ساعت 5 دم داروخانه قانون!...بعد یک سری عکس نشان می دهد:پرتاب کفش به سمت بوش...علی دایی ..یانگوم...بازیگر لاست(در این لحظه یک نفر از بین جمعیت می گوید OH MY LOST ) و...بعد می گوید از این عکس ها تو وبلاگتون بزارید تا موتورهای جستجوگر کاربرارو به سمت وبلاگ شما بکشونه...یه راه دیگه مظلوم نماییه!بیاید از خودتون یه ضعف خاص نشون بدید بعد مطمئن باشید هر چرت و پرتی تو وبلاگتون بنویسید همه دلشون می سوزه همینجوری کامنت می زارن!...یک راه دیگه اینه که وبلاگ سیاسی داشته باشید. در این سکانس، از میان جمعیت یک لنگه کفش، محکم به سمت فرورتیش پرتاب می‌شود، او جاخالی می‌دهد اما هم خودش به زمین می‌افتد و هم میکروفون تریبون! همه شوکه شده‌اند. لحظه‌ای بعد در حالی که می‌خندند، برایش دست و سوت می‌زنند...بعد فرورتیش بلند می‌شود و می گوید چراغارو خاموش کنید یه کاری داریم...یه برنامه هیپنوتیزم داریم که وقتی رفتید خونه احساس کنید یه وبلاگ نویس حرفه ای شدید...چشماتونو ببندید دو ثانیه دم دو ثانیه بازدم...نفس بکشید...رها کنید...نفس بکشید...رها کنید...نفس بکشید(یک نفر از توی جمعیت می گوید رها کنید)اما فروریش می گوید ول بدید!حالا نفستونو حبس کنید.کسی نفس نکشه...خودتونو تو اتومبیل مورد علاقتون تصور کنید.دارید باهاش رانندگی می کنید.خانم رهنما با 206 ردمی شه با حسرت نگاه می کنه و می گه خوش به حالتتتتتت!شما اهمیتی نمی دید می گید برو با اون فیلمای در پیتت.هیچ وقت بزرگ نمی شه همیشه دختره ...و ادامه ی صحبت هایش.

فلاش بک -یک ساعت قبل

فرورتیش به کلبه ی ویوارا می گوید یک پسر پر رو برام جور کن.کلبه ویوارا به تا بی نهایت دور مراجعه می کند و قرار می شود یکی از شاگردهای تا بی نهایت دور مسئولیت پرتاب لنگه کفش را به عهده بگیرد!

همان روز-روی سن

بهاره رهنما برای تقدیر از وبلاگ های آی تی روی سن می رود و ضمن صحبت هایش می گوید:من فکر می کردم فقط خانم ها ناراحت می شن که من نقش دختر بازی می کنم، نمی دونستم فرورتیش رضوانیه هم اینقدر اومده جلو گلوش...!

چند دقیقه بعد-داخلی-پشت در سالن

رهنما در حال رفتن است و معترضانه به دکتر بوترابی می گوید:ریاست پرشین بلاگو ندید به یه خانم!من با خانم ها نمی سازم!اگه یه خانم مدیر بشه من از پرشین بلاگ کوچ می کنم می رم بلاگفا!

دقایقی بعد-داخلی-روی سن

نیکی نصیریان ( همان درسای بزنگاه) به قید قرعه جایزه ی کودکان وبلاگنویس را می دهد.ابتدای مراسم فال حافظ بین جمعیت توضیع شده بود.یک نفر حافظ را باز می کند و این غزل می آید:یوسف گمگشته...به دارنده ی این فال یک عدد جایزه تقدیم می شود.

ساعت 5:24 -داخلی-پشت در سالن

کلبه ویوارا با هیجانی رو به مرگ، Alguien Te Quiere را می بیند که از پس آن همه ترافیک آمد که امده باشد! او عجله دارد و مجبور است برود، قبل از رفتن می خواهد شیفته را ببیند اما مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.

همان روز-داخلی-روی سن

رضا بنفشه خواه، گیتی معینی و رحیم نوروزی روی سن هستند.بنفشه خواه و معینی حرف هایشان را با شعر شروع می کنند.اما رحیم نوروزی می گوید: والا من نه شعر یادم میاد.نه وبلاگنویسم و نه آدم با مزه ای ام...یه دو تا اخم می تونم تقدیمتون کنم...همگی برایش سفارشی دست می زنند.در این سکانس از پیشکسوت های پرشین بلاگ تقدیر می شود که یکی از آن ها برادلم خودمان است.

دقایقی بعد-داخلی-پشت در سالن

کلبه ویوارا مجله ی مینویشان را به رحیم نوروزی می دهد.او به عکس روی جلد نگاه می کند و با دلی پر می گوید من موندم تو این همه سال چرا هیچ وقت عکس من اینجوری رو مجله ها نبوده!

دقایقی بعد علیرضا به کلبه ی ویوارا می گوید مهدی مقدمو دیدی؟کلبه ویوارا سرش را بر می گرداند و یک انسان بلند قد را پشت سرش می بیند! کلبه ویوارا اصلا فکرش را هم نمی کرد مهدی مقدم قد بلند باشد!!!

همان روز-داخلی-روی سن

دیر تش باد سرباز معلم محبوب جنوبی صحبت می کند. بعد یک کلیپ با صدای رضا صادقی از عکس های پدربزرگ ها و مادربزرگ های وبلاگنویس ها پخش می شود.

همان سالن-داخلی-پخش کلیپ کارتونی ویژه

صدا...رفت

دوربین...رفت

3...2...1...ضبط می کنیم...بدو بدو بیا دیگه...گروه هنر خروار تقدیم می کند...اه باز این اینترنت قطع شد..خیالی نیست دوباره می گیریم:

-منو احضار کردید مشکلی پیش اومده؟

-برای دیدن یه دوست قدیمی مگه حتما باید مشکلی پیش بیاد؟

-پس مشکلی پیش نیومده

-خب من اینو نگفتم..فوت(شمع را فوت می مند)...فوت...فوت..فوت..فوت...فوت...به من الهام شده این خردادی وفادار داره می ره!

لحظاتی دیگر:

-مهندس اموات دکتر بوترابی از پرشین بلاگ خداحافظی کرد

-فوق العاده..فوق العاده..دکتر بوترابی بلاخره دست از سر پرشین بلاگ برداشت

و اما حرفهای دیگران:

-پدرم یه پیشنهاد بهش داد که نتونست رد کنه

-هی GOD FATHER دکی می خواد ناز کنه

-قراره از پرشین بلاگ اتوبان رد شه

-دکترمی خواد روئه(لری بخوانید)       -دکتر کیم دی؟(ترکی بخوانید)

-بوترابی..دکتر بوترابی(لری می خونید دیگه؟)       -وای ددم وای..هارا؟(این ترکی ئه)

-می خوا روئه ییلاق...دهشان(لری بود اینم)

می دونی چی چی اس مهاجرت کردس رفتس ووردپرس(لهجه ی اصفهانی؟)

پرشین نخوچی خوران

مدیر بعدی کی بود؟

شخصیتهای مختلف کارتونی می گویند:من..من ..من

-می گن مدیر بعدی سوسولگراست

«خنده ی کریه یک خرگوش»

-بیبین ننه..می گن حسین مزیدیه شرفیه کیه..اون قراره رئیس شه(با صدای بهروز وثوقی در فیلم های قبل از انقلاب بخوانید)

-ای مادر امان از دست مافیا...اینم رفت(صدای پیرزن)

پیشنهادهای بی شرمانه

-یه مورد دارم شیفت دیلیت حاجی...اوکازیون..فیدخورش بالاست...فرندفیدو میگما...نخواستی فیس فود

-هه هه این فست فودتونم که فیلتره

-ها می خواد بره جهانگردی...خب اول بیا پیش خودمان بلاگر(برره ای خوندید دیگه؟)

-ایییییی من از اولشم از این دکتر خوشم می آمد..بیا پیش خودمان بلاگر(اینم برره ای بود)

-دکتر...تو نباید ما رو تنها بزاری...نـــــــــه...نباید ما رو تنها بزاری(با لحن الن دلون خوانده شود)

خواندن دسته جمعی اسکلت ها:نرو..تو هم مثه من نمی تونی دووم بیاری نرو...

پخش آهنگ پدر خوانده....بازیگران:7سرگرمی/تابینهایت دور/اقلیما پولادزاده/فقط خودم فقط خودت/کلبه ویوارا/مصطفی مردانی/پویا کوشنده/افیون/شیفته

طراحی و تدوین:پویا کوشنده    تهیه شده در گروه هنری خروار...پائیز87

فلاش بک-ظهر پنجشنبه-21 آذر-داخلی-دفتر پرشین بلاگ

بازیگران بالا تا 8 شب در دفتر هستند و صداها را ضبط می کنند...چقدر می خندند..چقدر خوش می گذرد...بعضی جاها سانسور می شود مثل خواهی بیا بمان تو...خواهی برو به پالتو!

همان سالن-همان روز-داخلی-روی سن-سکانس پایانی

دکتر بوترابی مدیریت را بعد از 5 سال به خانم پولادزاده واگذار می کند اما تاکید می کند که قصد رفتن ندارد! بعد تمام مدیران پرشین بلاگ و تمام بچه های تیم اجرایی روی سن می روند و عکس یادگاری می گیرند...صفحه کم کم تاریک می شود و تیتراژ پایانی نمایان می شود!

  یک عدد آزاده ی آبی رنگ از کلبه ی ویوارا

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: جشن یلدای پرشین بلاگ ،کلمات کلیدی: دانشکده مدیریت دانشگاه تهران ،کلمات کلیدی: تالار الغدیر ،کلمات کلیدی: 30 آذر