یلدای من و تو و دی!
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧  

            کلبه ی ویوارای این آزاده

من حافظ را گذاشته ام بالاترین جای اتاق

سیب ها و انارهایم، همه در کنارش

شال و کلاهم را برداشته ام زود

پوتین هایم جلوی در است

پاروها را قایم کرده ام تا کسی نروبد برفهایم را!

تو دست کش هایت را بردار

که هوا سردتر هم می شود امشب!

من حواسم باشد گاهی لیز هم نخورم جایی

که من دختر دی ماهم و سر به هواترم وقتی که برف می بارد و می ماند...!

 توی پرانتز١:با تشکر از سینای عزیزم به خاطر عکس زمستانی ویوارایم که برایم درست کرده.همیشه کلبه ی من مدیون زحمت های سینا بوده و هست...از هدر بالای وبلاگ تا 54 مورد ریز و درشت دیگر.

توی پرانتز 2: آن ها که متولد ماهی شبیه آذرند،کاش بدانند که یلدا برای آذر نیست!...اگر یلدا بزرگ است و زیبا و دوست داشتنی ...اگر باز هم ایرانی مانده و جشن می گیرندش هنوز...یادت نرود که فقط و فقط و فقط برای این است که پیشوازی باشد اصیل، برای ماه دی ِ من و تو و همه ی زمستان و برفهایمان!

توی پرانتز3 :علت به اوج رسیدن ژن خود تحویلی در این آزاده، فرا رسیدن بهترین ماه سال می باشد!

توی پرانتز 4:یلدایتان ایـــــــرانی و زیبا

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: برف ،کلمات کلیدی: زمستان ،کلمات کلیدی: شب یلدا ،کلمات کلیدی: دی