پاپیتال: تخم مرغ!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧  

١٢ ظهر است و بی حوصله به سمت خانه می روید.در خیابان اصلی دو پسر جوان توی ایستگاه اتوبوس نشسته اند و کیک و نوشابه می خورندچشم! با دیدن آنها به یاد می آورید که ماه رمضان است!

کلید را در قفل در چرخانده و وارد خانه می شوید.برای افطار خانه ی عمه ی شوهرتان دعوتید.روی مبل می نشینید.می خواهید تلویزیون را روشن کنید که حمید وارد خانه می شود.با دیدن همسرتان یادتان می افتد که او زخم معده دارد و چون نمی تواند روزه بگیرد باید برایش ناهار درست می کردید.ملتمسانه به شما نگاه می کند:ناهار چی داریم؟

می گویید ((هیچی)) و برایش توضیح می دهید که صبح رفته بودید عیادت سهیل،پسر دوستتان.

-سهیل که دماغش ایرادی نداشت!

. بهش قول داده بودن اگه دانشگاه قبول شه دماغشو عمل می کنه.

حمید دوباره می پرسد: ناهار؟!

بلند می شوید و در حالیکه به سمت آشپزخانه می روید می پرسید: تخم مرغ می خوری؟

حمید با حرص می گوید: نه...قرمه سبزی درست کن الان!

تخم مرغ توی ماهیتابه جلزوولز می کند.حمید وارد آشپزخانه می شود و قبل از خوردن تخم مرغ، کاغذی را روی یخچال می چسباند:

           ((به خدا من زخم معده دارم.نمی تونم روزه بگیرم.دیگه حالم از تخم مرغ بهم می خوره.))

عمه شوهرتان همه را دعوت کرده است.سفره ی افطار را می اندازند.آش رشته، شله زرد، نان و پنیر و سبزی، خرما و زولبیا بامیه سفره را پر می کند.تکیسا دختر ٣ ساله ی خواهر شوهرتان به علت نامعلومی گریه می کند.همه سرگرم خوردنند و کسی برای ساکت کردن او اقدامی نمی کند!ناگهان جاری شما که تنها ۴ ماه، آن هم به علت ماموریت شوهرش در انگلستان زندگی کرده، با لهجه ی مسخره ای انگار که فارسی را به سختی حرف می زند همه را برای افطار پس فردا به خانه شان دعوت می کند.شما از جاری تان خیلی بدتان می آید چون از آن آدم های عقده ایست که در خانه ی پدری اش هیچ چیز نداشته اما با ازدواج با برادر شوهرتان بیش از اندازه خوشبخت شده استسبز! نکیسا هنوز دارد گریه می کند!

حوصله میهمانی جاری تان را ندارید.حوصله ی hello گفتن و ok ok گفتن های بی معنی اش را هم اصلا ندارید.موقع افطار جاری تان خطاب به برادر شوهرتان می گوید:(( ok کاوه جان میز افطارو آماده کن)).به همراه بقیه خانم ها برای کمک از جایتان بلند می شوید اما جاری تان با گفتن: ((no حامد خودش بلده، ))شما را سر جا می نشاند.آش رشته، شله زرد، نان و پنیر و سبزی، خرما ، زولبیا بامیه، حلیم و ترحلوا سفره را پر می کنند.از اینکه جاری تان خودش را خفه نکرده و مثل همیشه برای خودنمایی چند نوع غذای ایرانی و خارجی درست نکرده، خوشحالید! نکیسا باز هم دارد گریه می کند.او همیشه گریه می کند. شما در تعجبید که چرا گلوی این بچه پاره نمی شودابرو!! می خواهید یا یک فنجان چای افطار کنید که جاری تان می گوید: please برای شام هم جا بزارید.

دو ساعت بعد کاوه سفره ی شام را پهن می کند.نکیسا در حالیکه گریه می کند دور سفره می چرخد.برنج و مرغ،فسنجان، خورشت قیمه، سه نوع سالاد، ماست و خیار، 2 نوع ترشی، نوشابه و دلستر آناناس.نکیسا هنوز دارد دور سفره می چرخد.شما دعا می کنید که کاش نکیسا بیفتد و پرت شود وسط سفرهشیطان! اما نکیسا نمی افتد.حتی موجب واژگون شدن یک لیوان هم نمی شود.جاری تان با یک دسر مسخره از آشپزخانه خارج می شود:(( این Bemtoriger دسر مخصوص انگلستانه))! همه دور سفره می نشینند و به به و چه چه می کنند.شما همان جا همه را برای افطار دو روز بعد دعوت می کنید.

ساعت 4 که برای سحر بیدار می شوید دیگر نمی خوابید.آنقدر سرتان گرم کار است که اصلا متوجه نمی شوید ساعت 1 است و حمید وارد خانه شده.با دیدن قابلمه های روی گاز خوشحال می شود:((کدومش ناهار منه؟))خوشمزه

. به اونا دست نزنی.مال مهمونی شبه.

- ناهار من کو؟

. تخم مرغ می خوری؟

- امروز رفته بودی عیادت دماغ کی؟!!

با عصبانیت جواب می دهید: شب یه عالمه مهمون دارما.

سفره افطار را می اندازید.آش رشته، شله زرد، نان و پنیر و سبزی، خرما، زولبیا بامیه، حلیم ، ترحلوا، آش جو و خوراک لوبیا سفره را پر می کند.اعلام می کنید: ((بدون تعارف میل کنید.شام رو دیرتر می یارم.))

بعد از افطار نیما-برادر نکیسا- خطاب به شما می گوید:(( زن دایی می شه برم تو اینترنت و برای ترم جدید دانشگام ثبت نام کنم؟صبح از خونه ی خودمون نشد.)) کامپیوتر را برایش روشن می کنید و به آشپزخانه بر می گردید.دو ساعت بعد نیما را برای خوردن شام صدا می زنید.از اتاق بیرون می آید و خطاب به پدرش می گوید فردا باید به بندر هندی جان برود تا حضوری  ثبت نام کند چون ثبت نام اینترنتی برای خنده است!جاری تان با صدای بلند: ((wow ! اما تو england همه از طریق اینترنت ثبت نام می کنند.))برای آنکه جاری تان ادامه ندهد سریع همه را برای صرف شام دعوت می کنید.

سفره ای که چیده اید بی نظیر است.زرشک پلو با مرغ،باقلا پلو با گوشت، فسنجان، خورشت قرمه سبزی، چهار  نوع سالاد، ماست و خیار، 3  نوع ترشی ،دو نوع دسر، 2 رنگ نوشابه ، دلستر آناناس و لیمو، دوغ و آب معدنی. دارید از نگاه کردن به سفره ی رنگینتان لذت می برید که ناگهان نکیسا که گریه کنان به سمت سفره دویده لیز می خورد و با صورت می افتد وسط دیسی که پر از سالاد الویه بود!پایش هم می خورد به ظرف پیرکس شما که پر از فسنجان بود!تعجبهمزمان با این سقوط صدای جاری تان بلند می شود:(( oh my God ))! نکیسا را از توی سالاد الویه در می آورند و شما لبخند می زنیدلبخند.

بعد از شام بستنی، خربزه و هندوانه می آورید.شب بیشتر  میهمان هایی که خانه ی شما را ترک می کنند، معده درد دارند.2 نیمه شب به گوش شما می رسد که شوهر خواهر شوهرتان کارش به بیمارستان کشیده!

صبح، خرج شب گذشته را حساب می کنید. ٢۵۴ هزارتومان خرج شده است.این یعنی دو سوم حقوق همسرتان! همان موقع خواهرتان از ورامین زنگ می زند:(( مسجد سر کوچمون افطاری می ده امشب.به مامان اینا هم گفتم .تو و حمیدم پاشید بیاید.نمی خواد وایسی تا حمید بیادا خودت پاشو الان بیا.))

. من روزم تا قبل از از اذان ظهر نمی تونم از تهران خارج شم.بعد از اذان میام.

اذان ظهر را که می گویند برای حمید پیغامی می نویسید و می چسبانیدش روی یخچال، درست کنار کاغذی که حمید چند روز پیش چسبانده بود:

                         ((حمید جان من رفتم ورامین.تو هم برای افطار بیا.تخم مرغ تو یخچاله))!

پ.ن: ((پاپیتال)) گیاهی ست از خانواده ی پیچک که به درخت و سایر اشیاء مجاورش می پیچد!از آنجا که این سبک از نوشته های من هم به همه چیز می پیچد نامشان را پاپیتال گذاشتم.پاپیتال هایم زاده ی تخیلند که با الهام از مسائل روز می نویسمشان و لزوما برای خودم رخ نداده اند.

...آزاده از کلبه ی ویوارا


کلمات کلیدی: مهمانی ،کلمات کلیدی: پاپیتال ،کلمات کلیدی: افطاری ،کلمات کلیدی: ماه رمضان