نه؟!
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  

شاید یاد پل افتاده ام باز!

تو که می دانی کدام پل را می گویم...همان که مرا به رخوتی رو به ابد برده بود و من مبهوت از بود ِ نبوده اش در سکون ِبی تلاطم لحظه هایش غرق شده بودم! می دانم که به یادش داری همان که مرا گمگشته در زمان و اسیر مکان بی صدا در امتداد خود می کشاند و فرو می برد!.همان جا که هوا پر از مه بود و چشمانم به جایی راه نداشت برای دیدن!

حالا دیر زمانیست که من از آن پل گذشته ام! نگو شاید نگذشته ای که من شک ندارم این گذشتن را! دیگر حتی فرسنگ ها هم که به عقب بازگردم بین من و پل فقط فاصله است که هست! گذشته ام از پل اما هنــــــــــــــــــــــوز هوا پر از مه است و چشمانم به جایی راه ندارد برای دیدن! هنــــــــــوز گمگشته در زمان و اسیر مکان به دنبال آزاده ای می گردم که آزاده بود!!!

اینجا دیگر پل نیست و من گذشته ام، اما تا بیکران چشمانت در هر گذر تنها تابلوها ((نه)) است و ((نه)) است و ((نه))! و من مانده ام که کدام ((نه)) را از میان این همه انتخاب کنم زود!

حالم به هم می خورد از این همه نه!بیزارم از این همه نباید که با خط درشت نوشته اند تا بخوانمشان!چقدر رو دارم من، که هنــــــــــــــــــوز با کوله باری بر دوش می روم با لبخندی که  همسفر تا همیشه ی من است! شاید به سماجت تابلوهایی که دوست ندارم ببینمشان می خندم!شاید به تلاطم این گذر که تمام نشده هنوز!شاید هم دلم برای آزاده ام تنگ شده و به آن می خندم!

و  در پس آن لبخند، تنها همه ی فکر من این است که چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر آزاده بودنم مرا به اسارت این نام می برد!!!

...آزاده از کلبه ی عشق


کلمات کلیدی: آزاده ،کلمات کلیدی: پل