جشنی برای خانواده ای بزرگ
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧  

سه شنبه ١٢ شهریور...فرهنگسرای بانو

وبلاگ نویس ها یکی یکی، دوتا دوتا و گاهی چند نفری می آیند.از میان دوستانی که دعوتشان کرده ام ٨ نفر قول داده اند که بیایند و من منتظرشانم.

 آوازی در فرجام مثل همیشه دقیق و به موقع حاضر است.این خصوصیت خوب را در کمتر کسی دیده ام.

ابرک قله نشین هم زود می آید و بعد از ۴ سال دوباره دیدنش برایم شیرین است.

تا بی نهایت دور با تاخیر می آید اما می آید.به او حق می دهم، این با تاخیر آمدن ها  ویژگی بارز اغلب دی ماهی هاست.

dark funny و datum of freedom هم بلاخره می آیند و من خیالم راحت می شود.

فرورتیش رضوانیه-نویسنده ی شرق مرحوم شده ی عزیز و نویسنده ی فعلی روزنامه ی همشهری-زنگ می زند و می گوید در دفتر همشهری گیر افتاده است و عذر خواهی می کند.جریان آشنایی من با آقای رضوانیه را دوستان کلبه ۴ سال پیش در اینجا خوانده اند اما برای جدیدترها باز می گویم:

بهمن ما ٨٢ آقای رضوانیه در روزنامه ی شرق مطلبی در راستای حمله به وبلاگنویس ها نوشتند و اعلام کردند همه ی وبلاگ نوس ها بیکارند!من در اعتراض به ایشان پستی در کلبه نوشتم و  اظهار کردم: ((همه ی وبلاگ نویس ها بیکار نیستند اما چون وبلاگشان را بخشی از زندگی و وجودشان می دانند در کنار تمام کارهای مهم زندگی شان بخشی را هم به این خانه ی مجازی اما حقیقی شان اختصاص داده اند.))برایم جالب بود که بدون اینکه به آقای رضوانیه اطلاع دهم نوشته ی وبلاگ من را خوانده بودند و در شماره ی بعدی شرق عنوان کردند که یکی از وبلاگ نویس ها به مواضع من حمله کرده و ...

از همان جا جنگ من و ایشان شروع شد.و این نزاع تا آنجا پیش رفت که ایشان من را به دفتر روزنامه شرق دعوت کردند و امروز یکی از دوستان خوب من هستند.

آقای رضوانیه شانس آوردی که کار داشتی و نیامدی وگرنه می خواستم در حضور جمع عنوان کنم که همان کسی که وبلاگ نویسان را بیکار می خواند امروز در جمع وبلاگ نویسان حضور پیدا کرده و این یک امتیاز مثبت است برای وبلاگستانمژه.

برنامه ای بود گرم و صمیمی.وبلاگ نویس ها روی سن می رفتند و گفتنی هایشان را می گفتند.

من هم از آزاده و کلبه اش گفتم.تقریبا چیزهایی شبیه به همان ها که در ستون سمت چپ کلبه ام می بینید.در اخر هم از همان موضع همیشگی ام در مورد بیکار نبودن وبلاگ نویس ها دفاع کردم.

   یکی از این 3 نفر آزاده از کلبه ی عشقه

علی بهابادی مجری خوب برنامه گفت : ((همچین از موضع حرف زدید فکر کردیم می خواید از اسپانیا حرف بزنید))از خود راضی.من اگر جای دست اندرکاران برگزاری مراسم باشم به جای اینکه ٢ میلیون به فرزاد حسنی و رضا رشید پور برای اجرایشان پول بدهم، از آقای بهابادی به عنوان مجری استفاده می کنم.اجرایش خیلی دلنشین بود.

تریبون آزاد هم به وبلاگ نویس ها داده شد تا حرفی ناگفته نماند.پس از صحبت های دکتر بوترابی افطاری خوردیم جای همه تان خالی.

تا آخر مراسم منتظر دلتنگی های برنامه نویس پلاک ٣٢ و دانشگاه آزاد کرج بودم که قول داده بودند اما نیامدند تا کشته شوند بعدا منتظر.

همین جا به تمام دوستان عزیز بلاگفایی، ورد پرسی و پارسی بلاگی عزیزم که قصد در اغفال اینجانب برای تغییر مکان دارند، اعلام می کنم که گرچه با تعصب بی جا مخالفم اما دوست ندارم خانه ی ۵ ساله ام را در پرشین بلاگ رها کنم و رها هم نمی کنمش هرگز.

از آشنایی با کلاغ راست مغز دوستی که بسیار بسیار دوست داشتنیست٬ خیلی خوشحالم.

یک تشکر  ویژه هم دارم از آقای بابایی عزیز که لطف کردند و من و فرزانه را رساندند.

                 به امید اینکه در جشن های بعدی همه تان را در کنار خودم ببینم.

                     تعدادی از اعضای خانواده ی بزرگ وبلاگستان

...آزاده از کلبه ی عشق


کلمات کلیدی: روز جهانی وبلاگ ،کلمات کلیدی: blog day