خیلی دور ... خیلی نزدیک!!!
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧  

یکم مرداد جشن تولد عمو  پورنگ دوست داشتنی

                           

به همت پرشین بلاگ عزیز در فرهنگسرای خانواده ی پارک فدک در یک سالن ٢٠٠ نفری،جمعیتی نزدیک به ٣٠٠ نفر این تولد را جشن گرفتند.جشنی که برای بچه ها بود اما بزرگترها هم به همان اندازه لذت بردند.جای همه تان خالی، برایم خاطره ای زیبا ساخت تولد ٣۵ سالگی عمو پورنگ دوست داشتنی.

دوم مرداد سالروز فوت شاملوی بزرگ

              

یک روز تولد عزیزی را جشن می گیریم و چقدر نزدیک به آن ثانیه ها در سوگ مرگ عزیزی دیگر می نشینیم...و این دو اتفاق بزرگی که تولد و مرگش نامیده ایم چقدر دور...چقدر نزدیکند!

٢مرداد سالروز سفر مردیست به وسعت شاملو.خانه ی ابدی و ساده ی الف.بامداد برایم خلوتگاهیست دنج و دوست داشتنی.امامزاده طاهر مهرشهر کرج علاوه بر شاملو، سفرکرده های عزیز بسیاری را میهمان پذیر است! خط آهنی که درست از پشت این همه خانه ی ابدی می گذرد،  غریبانه سفر را فریاد می زند!خط آهن را عجیب دوست دارم!در هر کجا که باشد برایم حس ِ ملموس ِ غریب اما آشنایی دارد و از آمدن قطاری می گویدم که از پس ِایستگاه ِ نمی دانم کجا، خواهد آمد زود!زین روی در ببسته در خود رفته ام فرو...در انتظار صبح!

شب که جوی نقره مهتاب٬ بیکران دشت را دریاچه می سازد، من شراع زورق اندیشه ام را می گشایم در مسیر باد...تا برود آنجاها که از افق هم آنسوتر...در ماورای اوج...نه، باز هم کمی دورتر...!

گاه طعم گسی از هراس در بَرَم می گیرد که نکند از هوش رفته باشم آن هنگامه که قطار می آید زود! قول بده بیدارش کنی این من را، اگر خواب بود!یک پیمان دیگر هم با من ببند امروز :پیش از آنکه خواب مرا به ابدیتی ببرد بازنگشتنی، در فراسوی پیکرهایمان با من وعده ی دیداری بده!

*بخش های که با رنگ دیگر نوشتمشان، شعرهای شاملوست.

...آزاده از کلبه ی عشق