Viva ESPAÑA
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧  

- یکشنبه ٢تیر ٨٧ بازی اسپانیا-ایتالیا :

به شدت ناراحتم از اینکه دو تیمی که تمام اهالی کلبه می دانند چقــــــدر

 

دوستشان دارم قرار است رو به روی هم بایستند، و یکی محکوم است که

 

حذف شود .

 

از هرکس می پرسم من امروز واقعا باید طرف کی باشم ؟ پاسخ می

 

شنوم :طرفدارمن .

 

 هر چند ایتالیا برایم بسیار بسیار عزیز است و هرگز فراموش نمی کنم که وقتی

 

 قهرمان جهان شد از خوشحالی خود را به در و دیوار می کوبیدم اما هرچه

 

باشد خون من بیشتر اسپانیایی است .عده ای از دوستان نام اسپانیا را

 

معادل نام من می دانند حال چگونه از طرفداری عشقی چنین بزرگ سر باز

 

زنم؟؟؟این است که مجبورم فراموش کنم یک سوی زمین ایتالیای عزیز من

 

 سکنی گزیده و سرتاپا سنیوریتایی اسپانیایی می شوم.

 

 بازی دست اسپانیای من است اما نمی دانم چرا آن همه حمله، به گل

 

نمینشیند!حرص خوردن های من ادامه دارد تا اینکه کار به ضربات پنالتی

 

 می کشد.

 

سه پنالتی اول اسپانیای من گل می شود .در این لحظه فردوسی پور دهان

 

می گشاید و می گوید:((عجب پنالتی زن هایی شدن این اسپانیاییها))....پنالتی

 

چهارم گل نمی شود !

 

آرزو می کنم کاش فردوسی پور .... !

 

اما تا کاسیاس هست غصه ندارم

 

- پنجشنبه ۶تیر ٨٧ بازی اسپانیا-روسیه:

باران به شدت می بارد و اسپانیا مجبور به پوشیدن لباس دومش است.در اسپانیا

 

 ، زرد رنگ خوش یمنی نیست .

 

برای احترام به حقوق تماشاچی به آن دسته از تماشاچی هایی که زیر بارانند

 

کاور داده اند! یاد فروردین ٨۴ می افتم که در استادیوم آزادی بعد از پایان بازی

 

ایران-ژاپن به علت احترام به حقوق تماشاچی ٧ نفر زیر دست و پا فوت

 

شدند!!!

 

بازی شروع می شود .خیابانی بازی را گزارش می کند .مثل همیشه آنقدر در

 

تفسیرش حرف های اضافه می زند که صدای تلویزیون را خفه میکنم.

 

همسایه مان که ماهواره دارد می گوید تلویزیون ایران بازی را تقریبا  با١٠ ثانیه

 

تاخیر پخش می کند.از اینکه در این مورد بر خلاف موارد دیگر تنها ١٠ ثانیه از کل

 

دنیا عقب هستیم به شدت خوشحالم !

 

همسایه مان می گوید بازی را از شبکه ی آلمان نگاه می کند و گزارشش هم

 

از رادیو ورزش گوش می کند.آخر رادیو ورزش آن تاخیر ١٠ ثانیه ای را ندارد چون

 

 آنجا تصویری نیست که مجبور به سانسورش باشند! در طول بازی آنقدر صحنه

 

 های تکراری از تماشاچیها پخش می شود که در آخر بازی دیگر رنگ آن تصاویر

 

از شدت تکرار پریده  است!

 

هرچند فابرگاس بازیکنی بی نظیر است اما تعویض اجباری اش با ویا ناراحتم

 

می کند.(برای وارد آوردن ضربه ای سهمگین بر روح و روان من، می توانید ویا را

 

ویلا خطاب کنید ).

 

دقیقه ی ۵٠ با گل ژاوی به هوا می پرم .در دقایق ٧٣ و ٨٣ هم  با پاس

 

های زیبای فابرگاس ، گیزا و سیلوا خوشحالی ام را تکرار می کنند.

 

اسپانیای عزیزم برد تا ماتادورهای من ثابت کنند نه باران و نه رنگ زرد نمی تواند

 

مانع پیروزی شان شود.حالا تا قهرمانی تنها یک سد باقی است.سدی به بلندی

 

ژرمن هایی مغرور.

 

به امید قهرمانی ماتادورهای دوست داشتنی

 

                                      mi España debería ser campeón                                                 

...Azinoque de amor artesanales          

 

 ...آزاده از کلبه ی عشق