دلنوشته ای برای تو!
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧  

امروز سالروز رفتن توست!

تویی که چقـــــــــدر زود رفتی ، هرچند که هستی تا به هنوز هم!

گرچه همواره خود را شاگرد تو دانسته ام اما کاش بدانی چقـــــــــــــــــــــــدر

دوست داشتم آن روزها می بودم تا در کلاس های درس دانشگاهت ، دانش

جویی باشم تشنه و حریص!

۱۶ آذر ٨۶ وقتی پوران شریعت رضوی - همسر عزیزت - میهمان جشن روز

دانشجوی دانشگاهمان بود ، چقدر جای خودت خالی بود.

محمد منصور هاشمی در کتاب ((دین اندیشان متجدد)) گفته است حرف های

تو دست کم برای نوجوانان خوب و مفید است!!! و در جایی دیگر می نویسد در

آثارت نه تنها مجموعه فراوانی از مطالب نادرست و سطحی راه یافته بلکه

باعث شده به رغم میل باطنی ات آثارت مروج احساساتی گری و عواطف

رومانتیک سطحی و اسباب دوری از خردمندی و دانش باشد!!!

باکم نیست اگر شیفته ای متعصبم خوانند پس بگذار بگویمت که مرا با حرف

های محمد منصورهای هاشمی کاری نیست!در ماورای نقدهایی که در قالب

تقابل مارکسیسم ، آموزه های دینی و اگزیستانسیالیسم به تــــــــو نسبت

می دهند ، قلم تا همیشه توانایت برایم عزیز است و ستودنی!

چقدر فریاد های قلمت ، زمزمه های ِ از جنس نجوای ِ این دل بود آن روز که از

پس بی تابی های ِ تا به هنوزم ، مرا گفتی نومیدی هنگامی که به مطلــــــــق

می رسد یقینی زلال و آرام بخش می شود! چه قدرتی و غنایی است در ناگهان

 هیچ نداشتن! و من ، ندیده دانستم این همان آزاده بودنی بی مرز و شورانگیز

است!

 راست می گفتی دکتر! تنها خوشبخت بودن ، خوشبختی ای رنجزاست، نیمه

تمام است که تنها بودن ، بودنی به نیمه است و من به همان مکتب که تو می

گویی اش رنجم از آن پس دیگر نه ((تنهایی)) ، ((جدایی)) بود و بی تابی ام نه

 هرگز ((بی کسی)) ، ((بی اویی)) شد!

گفته بودی رجعت ، شورانگیزترین آرزوی دل های خو ناکرده به تبعید است!

باز می گردم دکتر! بهشتی که مرا از آن راندند باز می جویم!دست هایم را از آن

 گناه نخستین ِخود کرده می شویم!همه ی غرفه های بهشت نخستینم را از

((ما)) فتح می کنم!در آنجا خدا و عشق و من دست به کار خواهیم شد تا

جهان را از ((او)) طرح کنیم و به خلقت برسیم!در این ازل نه خدا تنهاست و نه

 این ((من)) غریب و اسیر!

بیش از این قلم نمی زنم از آن ازل که گفتمش چون از یاد نبرده ام که تو  گفته

بودی ام اسراری هست که حرمتش در آن است که به هیچ فهمیدنی نیالاید!

و حالا در این روز که تو رفتی تا بازنگردی خواستم بگویم

شریعتی معلم بزرگیست                دیدم که شریعتی نیست

خواستم بگویم که

شریعتی روشنفکری مترقی ست    دیدم که شریعتی نیست

خواستم بگویم

شریعتی اندیشه ای زنده و ماندگار است باز دیدم که شریعتی نیست

نه این ها همه هست و این همه دکتر محبوب من نیست

                                                        شریعتی ، شریعتی است!

*بخش هایی که با رنگ دیگر نوشتمشان٬ نوشته های خود دکتر است

...آزاده از کلبه ی عشق