تقویم من!
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧  

تقویم را دیروز به دست من دادند...گفتند اینبار تو بنویسش!

انگار که از خدا خواسته باشم ٬هیجان زده سریع دست به کار شدم و نوشتم.

بعد دادمش به دست آقایی که به چاپخانه می رفت.

اخم هایش را در هم کشید و با تعجب گفت: این دیگر چیست دختر؟!

در حالیکه لبخند می زدم با شیطنت ٬ گفتم:همین است که هست!

شانه هایش را بالا انداخت با تردید! می خواست به سمت چاپخانه برود تا تقویم

دست نویس مرا به دست چاپ بسپارد که صدایش کردم:((عکس پرسپولیس در

صفحه ی اول...یادتان نرود)).

سرش را تکان داد و رفت که به چاپخانه برود.

 

حالا هر روز روبروی تقویمی که خودم نوشته ام می ایستم و کیف می کنم.

     ((۶ ماه اول سال پائیز...۶ ماه دوم سال زمستان))

حالا دیگر نه رخوت بهار خسته ام می کند و نه از گرمای تابستان کلافه می شوم!

چقدر تقویمم را دوست دارم!

 

*پ.ن:در این نوشته ((پرسپولیس)) که نوشته ام فقط و فقط یک معنا دارد و آن همان است که بر بستر پارسه , از گذشته ای تا به هنوز جاویدان است!
...آزاده از کلبه ی عشق