آزاده و بهرام !
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  

من بهرام را دوست داشتم!

این که از کِی، را دقیق یادم نیست اما هر چه بود دوستش داشتم. دوستش داشتم که نام شخصیت اصلی اولین رومانم که چقــــــــــــــــــــــدر دوست می دارمش، بهرام شد. آن روزها که داستان آن بهرام را می نوشتم شبیه دختری بودم که دانش آموز یک سوم تجربی بود و چه آزاده بود! از همان روزها بهرام را دوست داشتم! اسم خوش ادایی بود، ایرانی و اصیل هم.

هیچ بهرامی در زندگی ام نبود اما من بهرام را دوست داشتم...بهرامی که شخصیت اصلی رومانم بود...هست!

از ابتدای آن روزها تا انتهای این روزها بودند کسانی که خواستند بهرام باشند...اما نبودند...نیستند! بهرام من تنها با خودش معنا می شود حتما.

حالا فکرش را بکن با این داستان هایی که از بهرام در ذهن پر ازدحام من است وقتی می آیم و می بینم رفیق نازنینم پ درام، روی والم در فیس بوک از عشق اساطیری آزاده و بهرام گور در شاهنامه گفته است، من تا چه حد می توانم همرنگ مرگ و میر شوم؟؟!!

در میان حوادث مربوط به شاهان ساسانی، افسانه ها و ماجراهایی که به بهرام پنجم پانزدهمین شاه ساسانی نسبت داده می شود دارای کشش و جاذبه خاصی است.  زندگی بهرام پنجم به گونه ای در تاریخ ورق می خورد که گویا سرنوشت او را برای قهرمانی داستان های عاشقانه و تفریحات شاهانه آفریده است.
از جمله داستان هایی که به بهرام پنجم نسبت می دهند داستان دلدادگی او به دختری رومی به نام آزاده است. این داستان برای هنرمندان چنان جذاب بود که حتی در عصر ساسانی نیز نقش بهرام و آزاده بر بشقاب های نقره ثبت و در قاب های گچی زینت بخش کوشک های شاهی شد.
به روایت شاهنامه مهارت آزاده در نواختن چنگ و زیبایی اش موجب شد تا در میان زنان حرم شاه از موقعیتی خاص برخوردار شده و همیشه همراه و در کنار شاه باشد. در یکی از روزها بهرام به همراه آزاده سوار بر شتری برای شکار از کاخ خارج می شوند. در دشت به تعدادی آهو برمی خورند. آزاده چنگ می نوازد و بهرام سرمست از نغمه چنگ، آهوان گریزپای را یکایک با تیر از پای در می آورد. آنگاه مغرورانه از آزاده می پرسد کدام آهو را شکار کنم؟ آزاده که از غرور و خودخواهی بهرام ناخرسند است، آزمونی سخت را به شاه پیشنهاد می دهد و به بهرام می گوید اگر می تواند گوش آهو را نشانه رود.

آزاده با این پیشنهاد قصد در هم شکستن غرور کاذب بهرام را دارد اما از مهارت شاه در تیراندازی غافل است.
بهرام می پذیرد تیر بر کمان گذاشته به سوی آهو پرتاب می کند. تیر بر گوش آهو می نشیند. اما بهرام این را برای نشان دادن مهارت خود در تیراندازی کافی نمی داند، و زمانی که آهو پایش را برای خاراندن به گوش نزدیک می کند، بهرام تیری دیگر در کمان کرده و آهو را نشانه می رود و پا را به گوش و سر می دوزد.
آزاده از دیدن چنین صحنه ای سخت متاثر شده و در مقابل رجزخوانی شاه که می گوید: هزاران شکار را با چنین مهارتی از پای در خواهد آورد، تاب نمی آورد، بر شاه می آشوبد و چنین سخت دلی را نشان از خوی اهریمنی می خواند و نه مهارت و شجاعت.
شاه که تاب شنیدن چنین گستاخی را ندارد علی رغم علاقه اش به آزاده او را از پشت شتر بر زمین می اندازد و در زیر پای حیوان لگدکوب می کند. و یک بار دیگر این واقعیت تاریخی را یادآور می شود که نزد شاهان مقام فرمانروایی و خدشه ناپذیر بودن آن از مقام احساس و دوست داشتن بسی والاتر است.

آزاده جان می بازد. بهرام بر پیکر به خون نشسته معشوق نگاه می کند و از این که به ننگ کشتن یک زن بی دفاع آلوده شده چنان آزرده و شرمگین می شود که دیگر هیچ گاه زنی را با خود به شکار نبرد.

فردوسی در بازگویه این داستان به نشانه هایی اشاره می کند که کاملا با نقش های روی ظروف ساسانی مطابقت دارد و این احتمال وجود دارد که فردوسی علاوه بر بهره برداری از ادبیات، به تصاویر باقی مانده از عصر ساسانی دسترسی داشته است.

کجا نام آن رومی آزاده بود     که رنگ رخانش به می داده بود

به پشت هیون چمان برنشست     ابا سرو آزاده چنگی به دست

بر روی یک بشقاب نقره ساسانی موزه آرمیتاژ بهرام را به همراه آزاده سوار بر شتر نشان می دهد. آزاده چنگ می نوازد و بهرام تیر در کمان کرده غزالان را نشانه می رود. دو غزال کشته شده و دو غزال دیگر از مقابل بهرام می گریزند.
بر بشقابی دیگر بهرام و آزاده سوار بر شتر در دشت به دنبال غزالان می تازند، آزاده چنگ می نوازد و بهرام تیر در کمان غزالان را بنا بر پیشنهاد آزاده شکار می کند. غزالی از پای در آمده و شاخ غزال دیگر با تیر بهرام از سر جدا شده است دو غزال دیگر نیز می کوشند از صحنه بگریزند. (Sasania Silver)


بر روی یک کاسه مینایی متعلق به قرن ششم هجری نقش بهرام و آزاده تکرار شده. این ظرف که در موزه رضا عباسی تهران نگهداری می شود نمونه ای از ده ها نمونه منقوش به تصویر بهرام و آزاده در دوره اسلامی است.

داستان بهرام گور و آزاده اش, علاوه بر شاهنامه, دست مایه ی هفت پیکر نظامی هم بوده است. وقتی پدرام لینک مطلب را برایم فرستاد چیزی نمانده بود از شدت هیجان دور خانه بچرخم. نمی دانید چقدر برایم دوست داشتنی بود این که بهرامی که از پس این همه سال عاشقش بودم, از پس این همه قرن دلداده ام بود!!
هر چند که در آن داستان, بهرام آزاده اش را کشت، اما داستان آزاده ی امروز، نه قاتل دارد، نه مقتول! همه چیز آرام است...آرام...پر ازدحام...پر از آرامش ِ ازدحام!!

توی پرانتز با ربط: نوشته هایی که با رنگ دیگرند، برگرفته از کتاب تاریخ مردم ایران به قلم دکتر عبدالحسین زرین کوبند.

توی پرانتز بی ربط: دندانم از بعد از عصب کشی دیروز, درد کمرنگ دلچسبی دارد...یکشنبه هم جراحی لثه دارم...چه داستان سورئالی دارم امسال با دندان هایم، بهرامی نیست آیا بهر کمک ؟؟!!

...آزاده از کلبه ی ویوارا از آن سوی یک تاریخ!


کلمات کلیدی: آزاده و بهرام ،کلمات کلیدی: بهرام گور