موهای پر پشت خرمایی بلند!
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠  

آخرین بار یازده سالم بود که روی صندلی نشستم و مادرم موهایم را کوتاه کوتاه کرد. موی کوتاه به من می آمد. صورتم را گردتر می کرد و کودکانه تر. آن روزها طعم بازی هایم پر از پنجم دبستان بود و چه خوب! بعد از آن دیگر آئینه رنگ موهایم را کوتاه ندید. قیچی ای هم اگر بود تنها چندین سانتی از پایین موهایم را بود که می برد.

من تمام سال های راهنمایی و دبیرستان و دانشگاهم را با همین موهایی قدم زدم که هر چه می گذشت ارتفاع بافتش بیشتر می شد و من می داشتم دوست ترش. با همین موها بود که وقتی هندوستان را قدم می زدم با لباس خوشرنگ اصیلی که تمام تنم را خانه بود, از هر هندویی هندوستانی تر بودم و کسی هم کاری اش نبود که رنگ پوست این آزاده, هیچ شباهتی به دختران مو بلند فیلم های هندی ندارد. در خیابان های استانبول بود که وقتی موهایم را دوطرف صورتم بافته بودم کسی جلو آمد و گفت هر بافت موهایم را 200 دلار می خرد! با همین موها بود که در هر میهمانی طنین صداهای پشت سرم این بود: چه موهایی داره این دختره!

موهای لخت خرمایی ام بیشتر از هر دارایی دیگری من را بود. در تمام آن روز و شب ها که کسی را دوست داشتم و نداشتم! در تمام آن ثانیه ها که موهایم را دوست داشت کسی! در تمام آن لحظه ها که کسی می دید و نمی دید! در تمام لحظه های شنیدنی هر سکوت! در تمام آزاده های بی آزاد! من در تمام سکانس های بودنم در تمامی این چندین سال همواره دختری بودم با موهای بلند صاف.

 همیشه صبح ها چند دقیقه ای زودتر بیدار می شدم تا آن همه مو را شانه کنم...ببافم. چقدر این سوال را شنیدم با لحنی که تعجبش زیاد بود: موهاتو چطوری می شوری تو حموم؟!

مدتی بود که تصمیمی در سراچه ی ذهنم می رفت و می آمد. موهایم قشنگ بود. این را خیلی ها می گفتند. خودم هم دوستشان داشتم...دارم هنوز.

اما

در بعدازظهری که جمعه بود و  بیست و هشتمین روز(چقدر عددی آشنا) از سالی که نود است هنوز, گذشتم تا بیشتر یاد بگیرم بریدن از هر چیزی که آزاده ام را شبیه قید می کند با بند!

.

.

.

 موهایم بلند بود...خیـــــــــلی
مرز کمرم را مدت ها بود که رد می کرد
گاهی باید گذشت!
از قید تکرار و باید و عادت!!
و رهـــــــــــــــــــــا بود و ماند!!


در حرکتی انتحـــــــــاری و سخت
موهایم را کوتاه کردم
حالا
فقط
تا شانه هایش مو دارد ویوارایی که آزاده است!

توی پرانتز: پست هایم تاخیر دارد! دیگر نخواهد داشت که آزاده ام زود!

...آزاده از کلبه ی ویوارا